قاهان

 
آسیب شناسی عزاداری سالارشهیدان علیه السلام (1)
نویسنده : amir bakhtiary - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ،۱۳٩٠
 

 

 3-تحلیل تاریخ 

 

  نمونه هایی از تحریفات در واقعه عاشورا 

 

 4-غلو در اشعار 

 

 عوامل موثر در ایجاد تحریفات 

 

 انتشار افکار نادرست از شیعه 

 

 1-تفکر "هدف، وسیله را توجیه می کند" 

 

 تاریخچه قمه زنی 

 

 2-عدم واکنش نسبت به روضه های دروغ 

 

مصاحبه ای از معاونت پژوهش مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی با همکاری گروه تاریخ (20/12/83( حجت الإسلام والمسلمین مهدی پیشوایی و محمد هادی یوسفی غروی(از محققان حوزه و متخصصان تاریخ اسلام(، ارائه می شود که این مصاحبه توسط بخش معارف اسلامی تبیان ویرایش و پردازش شده است.

سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) یکی های گرانقدر عزاداری ما است که شیعه را حفظ کرده و به تعبیر حضرت امام از سرمایه (ره) اسلام در بقای خودش مدیون عاشورا است و تاکید ائمه هدی بر پاسداشت آن روز بزرگ، فراوان است. اما در طول تاریخ، این سرمایه در معرض انحراف و خطر بوده است. آسیب هایى می‌تواند این سرمایه های عظیم را تهدید بکند که یکی از آنها، تحریفات واقعیت های عاشورا است. در این نشست در محضر اساتید بزرگوار این موضوع را به بحث می‌نشینیم، که اساساً تحریف چیست و چه آسیب هایى از این ناحیه می‌تواند به عزادارى امام حسین(ع) وارد شود

مخالفان و دشمنان در اهداف و انگیزه های قیام امام حسین(ع) تحریف کردند، اما دوستان بیشتر در شکل قضایا دست بردند.

.

 استاد پیشوایى: 

 وقتی به بحث تحریف قضیه عاشورا و آسیب شناسی عزاداری می‌پردازیم گمان نشود که ما با عاشورا و عزاداری مخالفیم. ما به عنوان شیعه که در دامن اهل بیت بزرگ شده ایم و پیرو مکتب اهل بیت هستیم، عاشورائی و حسینی هستیم، عاشورا و مکتب ائمه(ع) برای ما یک سرمایه بزرگ است و سرمایه هر قدر ارزنده تر باشد، صاحب سرمایه بیشتر مراقبت می‌کند که آسیبی به آن نرسد؛ بنابراین به همان دلیل که این سرمایه برای ما ارزنده است باید در برابر آسیب ها و خطرات و انحراف هایی که آن را تهدید می‌کند حساس باشیم.

بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند، اولین محرمی که پیش آمد یک نوع غرور برای مردم حاصل شده بود که ما دیگر پیروز شدیم و طاغوت را شکست دادیم و محرم آن سال رو به کمرنگ ‌شدن بود. امام راحل بیانیه ای صادر و تاکید کردند که عزاداری را مثل زمان گذشته به صورت سنتی و به صورت دسته جمعی، در خیابان ها و معابر برگزار کنید. از بیداری های تاریخی امام این بود که وقتی دید عاشورا در حال کم رونق شدن است، تاکید کرد که مردم به همان شکل سنتی ادامه دهند. مردم هم آمدند به میدان و دیگر بعد از آن عزاداری رونق پیدا کرد. صحبت این نیست که عزاداری ها به این شکل صورت نگیرد، مراجع فعلی خودمان هم تاکید فرموده اند که مراسم عزاداری باید به خیابان ها کشانده بشود. اگر حادثه عاشورا در میان کتاب ها می‌ماند به دست فراموشی سپرده می‌شد؛ یک راز این که حادثه ی عاشورا زنده مانده، این است که به صحنه کشانده شده و به میان مردم آمده است. یادم می‌آید در یک کتاب خواندم که یک غیر شیعه به شیعه ای گفته، چه خبرتان است، از عاشورا چند قرن گذشته، شما چرا عاشورا را زنده می‌کنید؟ آن شیعه یک طنز تاریخی گفته است که بلی ما در مورد غدیر کوتاه آمدیم، شما اصل غدیر را انکار کردید؛ نمی‌گذاریم چنین وضعی برای عاشورا پیش آید. بنابراین عاشورا زنده است و زنده می‌ماند و باید زنده بماند. صحبت این است که حواسمان جمع باشد، که تصویر صحیح از آن ارائه بشود. افسانه ها داخل نشود، و با عوام گری آمیخته نشود، و مطالب دور از عزت و شان ائمه و اهل بیت (ع) در این جریان ها مطرح نشود. اما اصل بحث را این طوری آغاز می‌کنم که خداوند متعال یهود و اهل کتاب را محکوم می‌کند که «یحرّفون الکلم عن مواضعه» این‌ها تحریف می‌کنند، تحریف یعنی دگرگون کردن و عوض کردن . تحریف کردن و عوض کردن یک سخن چند شکل دارد: یک وقت محتوایش را عوض می‌کنیم، و یک وقت الفاظش را تغییر می‌دهیم. یک وقت، یک لفظ از آن کم می‌کنیم و یک وقت یک لفظ را به آن اضافه می‌کنیم. تحریف هایی که در واقعه ى عاشورا راه پیدا کرده، بیشتر از طرف دوستان بوده است تا دشمنان. آن وقت تحریف دوستان هم با تحریف دشمنان خلط شده است. دشمنان و مخالفان اهل بیت، در انگیزه ها و اهداف قیام عاشورا، تحریف کردند، مثل ابن خلدون که قیام عاشورا را دنیا گرایانه تحلیل می‌کند. مثل این که در ذهن خودش مسلم بوده که امام حسین(ع) گفته است من یزید را شکست خواهم داد و حکومت خواهم کرد. در حالی که در هیچ یک از بیانات امام حسین(ع) چنین تعبیری پیدا نمی‌کنید. ابن خلدون مضمونش این است می‌گوید حسین بن علی مرد خوبی بود، عادل بود، پسر پیغمبر بود، و حرفش هم درست بود ولی محاسبات حسین بن علی(ع) غلط در آمد؛ بدون نیروی لازم به جنگ یزید رفت و به این نکته توجه نداشت، لذا شکست خورد.

فدائیان صفویه در روز عاشورا شمشیر به دست بیرون آمدند و تصورشان این بود که نوعی همدردی و مواسات با اصحاب امام حسین(ع) داشته باشند. آنان می گفتند در چنین روزی که اصحاب امام حسین(ع)، و خود امام، و بنی هاشم تیر می خورند پس ما هم این حالت را برای خودمان ایجاد می‌کنیم؛ یعنی نشان می‌دهیم که ما در راه امام حسین(ع) فدوی هستیم؛ و حاضریم سرمان بریده شود و این شروع قمه زنی شد.

 

 یا مثلاً امام حسین(ع) را به خارجی گری متهم می‌کنند؛ می‌گویند یزید خلیفه بود، مردم با او بیعت کرده بودند. حسین بن علی(ع) خروج و شورش کرد و در تاریخ اسلام، خلفا خوارج را سرکوب می‌کردند. علی خوارج را سرکوب کرد، ابوبکر، اهل ردّه را سرکوب کرد. جوابش این است که خلافت یزید از ریشه مشروعیت نداشت حتی از طرق و قانونی که اهل سنت مشروع می‌دانند؛ یزید از نظر شخصی شرط عدالت را نداشت و به دلائل مختلف دیگر، خلافت یزید از اساس فاقد مشروعیت بود. مخالفان و دشمنان در اهداف و انگیزه های قیام امام حسین(ع) تحریف کردند، اما دوستان بیشتر در شکل قضایا دست بردند. از دوران صفویان کتاب هایی که مخصوصاً به فارسی نوشته شده (همچنین کتاب های عربی) عنوان کتاب ها بر حزن انگیزی قضیه دلالت می‌کنند. (استاد رسول جعفریان در منابع تاریخ اسلام اسم حدود صد کتاب را برد - ریاض المصائب، ریاض الحزن، طریق البکاء، طریق المصائب...- اینها بنایشان بر این بوده که بر جنبه ى حزن انگیزی قضیه تکیه کنند، بنابراین آمدند قضایایی را به آن اضافه کردند یا قضایایی خاص را بسط دادند. مقداری از تحریف هایی که در مقتل ها راه یافته از این طریق بوده که قضایا را بزرگ کردند و شاخ و برگ زیادی دادند.

 نمونه هایی از تحریفات در واقعه عاشورا 

استاد یوسفی غروی:

در این جا تذکر مطلبی لازم است: و آن توصیه مرحوم استاد شهید مطهری به مطالعه کتاب «لؤلؤ و مرجان» مرحوم نوری که در شرائط منبریان است؛ که از شرائط منبریان، دو شرط را شرط اساسی قرار داده است؛ اخلاص و صدق. از لحاظ نیت مخلص باشند و برای خدا این کار را انجام بدهند و شرط دوم دنباله شرط اول است که اگر کسی در نیت این کار، مخلص باشد طبعاً باید صادق باشد. نمی‌شود کسی اخلاص داشته باشد ولی نسبت به صداقت تقید نداشته باشد. وی در ضمن شرط صدق نمونه هایی از مطالب بی اساس را ذکر کرده است. یکی از نمونه ها این قصه معروف است که حضرت زهرا در وقت وفات، از دخترش حضرت زینب خواست که وقتی امام حسین(ع) به کربلا می‌رود به همراهش برود و در دم آخر وقتی که می‌رود به طرف میدان، چون من نیستم، شما زیر گلوی امام حسین، جای خنجر شمر را ( حالا اگر شمر باشد) به نیابت از من ببوس؛ و حضرت زینب یادش نبود تا روز عاشورا، تا آن لحظه آخر، بعد از این که امام حسین(ع) خداحافظی کرد، رفت به طرف میدان، بین خیمه ها و لشکر دشمن بود که دفعتا جناب زینب صدا زد " مهلاً مهلا یابن الزهرا" امام حسین سرش را برگرداند و دید حضرت زینب است و زینب گفت از اسب بیا پایین . امام حسین آمد و حضرت زینب جریان را برایش بازگو کرد و همان جا امام گفت بیا به وصیت مادرم عمل کن حضرت زینب هم زیر گلویش را بوسید " اکشف لی عن صدرک فکشف لها (عن صدرک یا عن نحرک) فشمته فی صدره و قبلته فی نحره" سینه او را بوئید و زیر گلوی او را بوسید. بعد رو به مدینه کرد و حضرت زهرا(س) را سلام داد، گفت:«یا امّاه لقد ردت الودیعة.»

 

ریشه‌ این غلوها علاوه بر آن مسامحه ای که مستمعین دارند این است که جماعت مداح ها متولی ندارند؛ تحت پوشش و نظارت نیستند. سازمان تبلیغات اسلامی، طلاب عزیز را به عنوان واعظ اعزام می‌کند ولی مداح را چه کسی اعزام می کند؟ تا زمانی که مداحان تحت پوشش در نیایند و آموزش نبینند، تا به آنان هشدار داده نشود، و آنها را به مطالعه وادار نکنند، وضع به همین منوال خواهد بود.

بعد از اعلان رسمیت دولت صفوی در ایران جنبه مصیبت، و گریه و عزاداری هدف شد، در صورتی که ائمه(ع) ما را دعوت به احیای اصل قیام امام حسین نموده اند. البته ما به ذکر مرثیه ی امام حسین و حتی گریه و گریاندن برای امام سفارش شده ایم، اما این هدف نیست. گریه و عزاداری وسیله است، گر چه وسیله ای است که « یتقرب بها الی الله » اما وسیله احیا است، به قول خود امام، گریه بر شهید زنده نگه داشتن آن شهید است. اینها وسیله برای زنده نگه داشتن ذکر امام حسین است و به پیرو آن اهداف امام حسین . اگر وسیله به هدف تبدیل بشود خود این هم انحراف است. وانگهی تا مدتی بعد از اعلان رسمیت تشیع از سوی دولت صفوی، تصوف صفوی بر تشیع تفقهی صفوی غلبه داشت و تصوف، تفقه ندارد، علم ندارد، لذا در باز می‌شود. برای مثال، این انحرافات مخصوصاً با آن شعر معروفی که «ما درون را بنگریم و حال را       نی برون را بنگریم و قال را» هر چه دلتان بخواهد بگوئید چون ما به مقصد نگاه می‌کنیم. دلت را صاف کن هر کار می‌خواهی بکن، هر چه می‌خواهی بگو. متأسفانه این یک مقدار از عوامل بود که ظهور چنین وضعیتی را سبب شد. از طرف دیگر فقهایی هم که در آن دوران دعوت به تفقه و به دست گرفتن زمام علمیت فقهی مذهب تشیع شدند، آنان هم متأسفانه دچار افکار اخباری‌گری شدند. اخباری‌گری هم این مسئله را عنوان کرد که "کذب" قبح ذاتی ندارد. کذب قبحش قبح عرضی است و به لحاظ آثار کذب است و الا اگر کذب بدون عارضه‌ بدی باشد؛ و عوارض خوب داشته باشد، مانعی ندارد. مخصوصاً عوارض کذب اگر نافع به مذهب باشد و نفع مذهب چیست؟ این است که هر چه پیاز داغ قضیه امام حسین(ع) بیشتر بشود این به نفع مذهب است. به چه دلیل؟ به قیاس این که ائمه ما را دعوت به عزاداری کردند؛ پس هر چه دلتان بخواهد بگوئید. خود ائمه که مقتلی معین نکردند، بنابراین راه باز است؛ هر چه ما بخواهیم می توانیم بگوئیم چون اگر کذب هم باشد کذب نافع به مذهب است. و از آن طرف مخصوصاً در بحرین، شیعه های بحرین که از یک طرف عرب بودند و از طرف دیگر اخباری منش بودند، هیچ مانعی نداشتند برای این که چیزهایی را به عنوان مزید حزن و اندوه برای قضیه کربلا بنویسند و به شکل خبری در بیاورند. نتیجه کار اینها کم کم به سایر جهان تشیع سرایت کرد و ترجمه شد و صورت نقلیات مقتلی پیدا کرد. وانگهی‌ مداحی و مرثیه خوانی بیشتر پیدا شده است؛ اینها غالباً چیزهایی را نقل می‌کنند که حتی مطالعه ای نیست، مسموعات است، افواه الرجال است، مجلسی است؛ از یکدیگر یاد می‌گیرند و نقل می کنند.

-در جریان بوسیدن گلوی امام حسین(ع)، مرحوم حاجی نوری (ره) اشاره کرده است به این که آیا از نظر فقهی اصلاً جایز است خواهر گلوی برادر را ببوسد؛ آن هم در حضور دیگران؟ حالا اگر زن و شوهر باشند آیا جایز است زنی شوهر خودش را جلوی دیگران ببوسد؟ می‌گویند که ممکن است پوشیده بوده باشد. اگر پوشیده بوده از کجا معلوم که بوسیده شده است؟ شاید بگویند مطلبی به مسامحه گفته شده؛ نه این نیست، بلکه دقیقاً این است که سینه را بوئید و گلو را بوسید. فرق بین بوسیدن و بوئیدن را از کجا فهمید؟

-تحریف دیگری که در جریان واقعه عاشورا مطرح می شود و بی اساس است جمله (الشام الشام الشام) است، که به مناسبت روز اول ماه صفر که روز ورود اسیران اهل بیت به شام است، خوانده می شود. اصل ورود اهل بیت در اول صفر، در کتاب معتبر «الآثار الباقیه» نوشته‌ ابوریحان بیرونی هندی الاصل در قرن چهارم است (وی شیعه نبوده بلکه یک آدم منصف بوده)؛ آن هم منبعی را ذکر نکرده ولی چون آدم معتبری است حمل بر صحت می‌کنیم، مگر این که دلیلی بر ردش موجود باشد. او نقل کرده است که «و فی الیوم الاول من شهر الصفر اُدخل سبایا الحسین الی الشام» اما اضافه‌ جعلی آن این است که از امام زین العابدین(ع) پرسیدند کجا بر شما مشکل‌تر گذشت؟ سه مرتبه فرمود «الشام ...» یا در تعبیری دیگر؛ اسیری عمه‌ام زینب. آن جمله الشّام را که آنجا سر بسته بوده اینجا خواسته اند بیان کنند. این از نظر معنی، خیلی خوب، قبول. اما از نظر لفظ کی گفته، کجا گفته، چه منبعی و مدرکی برایش هست؟ خدا می‌داند.

 عوامل موثر در ایجاد تحریفات 

سوال: عوامل تحریف در مجموع چه مسائلی و چه منابعی بوده‌اند؟

استاد یوسفی غروی:

این مسأله تسامح مبنی بر این که کذب، قبح ذاتی ندارد و در نتیجه حرمت ذاتی ندارد منحصر به اخباریین نیست بلکه بعضی از علمای اصولی ما هم همین معنی را دارند حتی علمای معاصر. از باب مثال عرض می‌کنم مرحوم آیت الله خوئی هم نظرش همین بود که کذب، قبح ذاتی ندارد در نتیجه حرمت ذاتی ندارد؛ حرمتش تبعی و اضافی است به لحاظ آثار و توابعش. یا مثلاً مرحوم میرزای نائینی (ره) استاد مرحوم خوئی نظرش همین طور بوده است.

اما نسبت به میرزا آقای دربندی (ره) صاحب کتاب اکسیر السعاده و ترجمه‌اش اسرار الشهاده کتاب او مطالبی را ذکر کرده که راجع به آن مطالب از مرحوم نائینی (ره) پرسیده‌اند (البته این را من افواهی از علمای نجف شنیدم) که نظر شما راجع به اسرار الشهاده‌ی مرحوم دربندی چیست؟ ایشان با مکثی و تاملی جواب داده اند که: اگر بخواهیم حمل به صحت کنیم ایشان خودشان را مجتهد می‌دیدند و به اجتهادشان برای کذب قائل به قبح ذاتی آن نبودند مخصوصاً کذب نافع را جائز می‌دانستند و این کذبها را نافع مذهب می‌دیدند.

استاد پیشوایی:

عوامل اساسی و ریشه‌ای که باعث تحریفات شده عبارتند از:

 1-تفکر "هدف، وسیله را توجیه می کند" 

 به تعبیر بسیاری از علماء و مقتل نویسان در گذشته و حال که می گویند هدف، وسیله را توجیه می‌کند. ما هدفمان گریاندن و عزاداری است؛ برای رسیدن به این هدف، دروغ هم جائز است. این یک اصل شیطانی، از یک فیلسوف سیاستمدار در قرن شانزدهم در ایتالیا است. این یک اصل غیر اخلاقی است که سیاستمداران دنیوی به این عمل می‌کنند و می‌گویند که برای رسیدن به مقاصد سیاسی هر کاری مجاز است. ما متأسفانه در مجلس عزاداری به این اصل عملاً پایبند شدیم؛ گفتیم که اصل این است که عزاداری کنیم، اصل این است که مصائب امام حسین(ع) زنده بماند و تا از این اصل صرف نظر نکنیم وضع همین خواهد بود که هست.

 2-عدم واکنش نسبت به روضه های دروغ 

 دیگر این که هیچ حساسیتی در مقابل روضه های دروغ نشان داده نمی‌شود. یادم می‌آید در دهه آخر حکومت محمد رضا پهلوی یک مداح به نام سید جواد ذبیحی بود که بلبل شاه لقب گرفته بود. بعضی از مذهبی ها که تفکر انقلابی نداشتند او را دعوت می‌کردند. یکی از پولداران اهواز ایشان را دعوت کرده بود، و مرحوم آیة الله بهبهانی هم که از مراجع بود در آن مجلس حضور داشتند. بلبل شاه جمله ای که بوی حمایت از دربار شاه می‌داد بر زبان آورد، مرحوم بهبهانی بلند می‌شوند و از مجلس خارج می‌شوند و کل مردم حاضر در مجلس به دنبال آیة الله خارج می‌شوند و فردا هم جواد ذبیحی از اهواز بر می‌گردد. ما ندیده ایم که نسبت به روضه های دروغ چنین حساسیتی نشان داده شود، یک شخصیت بزرگ بلند شود و بگوید اینجا روضه دروغ خوانده می‌شود.

 3-تحلیل تاریخ 

یک عامل دیگر که در گذشته مؤثر بوده (حتی پیش از صفویه) آن است که تاریخ و واقعه نویسان دید تحلیلی امروزی را اصولاً نداشتند. این تحلیل تاریخ، مختص زمان ماست. البته در گذشته ابن خلدون باب تحلیل را باز کرده بود ولی نه این که از آن زمان هر چه نوشته شد تحلیلی نوشته شد. عموماً تاریخ نقلی است، به همدیگر اعتماد می‌کردند، موشکافی و دقت های علمی سند مطرح نبوده است. بررسی سند را در زمان ما عمدتاً و مخصوصاً دو استوانه بزرگ، علامه امینی(ره) و علامه سید مرتضی عسکری (مدظله) انجام دادند، و اعتبار طبری را زیر سوال بردند و بسیاری از احادیث موضوعه را بررسی کردند. در گذشته به همدیگر اعتماد می‌کردند و به ترجمه اکتفا می‌نمودند. البته در ترجمه دخل و تصرف هایی صورت گرفته بود و این آفت بزرگی بود. مثلاً تا آنجا که ما بررسی کردیم مرکب امام حسین(ع) اولین بار در روضة الشهدای ملا حسین کاشفی آمده است، و بقیه بر ایشان اعتماد کردند. کتابی داریم به نام "ناسخ التواریخ" (که در دوران قاجار نوشته شده) معنای این نام این است که تمام تاریخ ها را این کتاب نسخ کرده ولی این طور نیست؛ چیزهایی در این ناسخ التواریخ از دیگران نقل شده، و به منابع دیگر نسبت داده و ترجمه کرده، که نسبت ها و ترجمه ها درست نبوده است، بلکه دیگران بر ایشان اعتماد کردند.

 4-غلو در اشعار 

 آفت دیگر در عزاداری ها، اشعار است. متاسفانه در اشعاری که توسط مداحان خوانده می‌شود غلو راه پیدا کرده است. با این کار توحید و امامت زیر سوال می روند. آنها از این قبیل اند: "لا اله الاّ زینب"،" علی بن ابی طالب زاده شده تا خدا تنها نماند"، "لا اله الاّ رقیة"، "من سگ حسینم".

 ریشه‌ این غلوها علاوه بر آن مسامحه ای که مستمعین دارند این است که جماعت مداح ها متولی ندارند؛ تحت پوشش و نظارت نیستند. سازمان تبلیغات اسلامی، طلاب عزیز را به عنوان واعظ اعزام می‌کند؛ ولی مداح را چه کسی اعزام می کند؟ تا زمانی که مداحان تحت پوشش در نیایند و آموزش نبینند، تا به آنان هشدار داده نشود، و آنها را به مطالعه وادار نکنند، وضع به همین منوال خواهد بود.

 انتشار افکار نادرست از شیعه 

سوال: پیامدهای تحریفات، در فرهنگ عاشورا و کار کردهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن چه بوده است؟ مخصوصاً از نظر آن عوامل که بحث شد و آیا در این بین غرض ورزی هم وجود داشته است؟

استاد پیشوایی:

راجع به اهداف و انگیزه‌های امام حسین(ع) آنچه مغرضین و دشمنان انجام دادند طبعاً پیامد داشته و به دیگران منتقل شده است. تحریف هایی که از سوی ما در مورد وقایع رخ می دهد متاسفانه ضمن پوشاندن حقیقت باعث نشر تفکر غلطی از شیعیان می شود. اکنون عصر تکنولوژی است و نمی توان چیزی را پنهان کرد بلکه همه اعمال و افکار ما به راحتی از طریق اینترنت و ماهواره به جهان منتشر می شود.

در یکی از سال های جنگ تحمیلی با عنوان روحانی به حج مشرف شدم. دوست روحانی همشهری داشتیم که می‌گوید من در غرب قبرستان بقیع برای خریدن چیزی وارد مغازه شدم؛ فروشنده‌ آن مغازه از لباس و قیافه‌ام من را شناخت که من ایرانی و روحانی هستم؛ گفت معلم (راهنما) هستی؟ گفتم بله. اشاره کرد که به دنبال من بیا... من را برد عقب مغازه‌اش؛ ویدئویی را روشن کرد، دیدم حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) است و عده‌ای وقتی که به بست حضرت امام رضا رسیدند، سینه‌هایشان را وا کردند و خوابیدند روی فرش ها و گوشت سینه ها را مالیدند به سنگ ها، خون آمد و خون ریخت و با آن وضع رفتند به حرم! گفت این کار شما است؟! تازه آن وقت زمانی بود که هنوز ویدئو و فیلم ها خیلی رواج نیافته بود.

آن کس که می‌گوید "لا اله الا زینب"، بداند که اینها ضبط می‌شود و آنها را سوژه تبلیغاتی قرار می‌دهند که این است توحید شیعه! این ها عواقب بسیار بدی دارند.

سوال: با توجه به این تحریفاتی که صورت گرفته است مستشرقین، مخصوصاً غربی ها که گاهی بحث از عیسای شیعه یا مثلاً قربانی شیعه در محضر خداوند برای گناهانشان می کنند از این جهت چه قدر مانور می‌دهند؟

استاد یوسفی غروی:

نسبت به عوارض و بیماری های تحریفات این اندازه اشاره کردم که در واقع بالعکس عمل کردند و وسیله را به جای هدف نشاندند. هدف ائمه(ع) از تشویق و تاکید بر احیای نام امام حسین(ع) ذکر مصائب ایشان چیست؟ این است که امام حسین با هدفش زنده بماند یعنی برای شیعیان و پیروانش الگو بشود که در راه ایمان، با بصیرت و صبر در حد اعلی مقاومت کنند. در صورتی که هدف از قیام امام به این صورت رواج یافته که کانه امام حسین فقط مامور بوده است تا خودش را قربانی شیعه بکند و قربة الی الله این مصائب را تحمل بکند تا باعث بخشش گناهان شیعیان شود.

یکی دیگر از پیامدهای این انحراف آن است که وقایع صحیح و غیر صحیح در واقعه کربلا با هم قاطی شده اند. وقتی در اخبار عاشورا مسامحه شود (در شنیدن این نقل ها و عدم انکار این نقل ها) در اثر این مسامحه، حقایق واقعه با غیر آن مخلوط می شوند. و آنگاه است که واقعه عظیم کربلا نام خرافه و یا افسانه را به خود می گیرد.

 متاسفانه در حوزه های علمی ‌دید بسیاری از علما هنوز هم به گونه دیگری است. در محافل و مجالس علمی علما، به گوش خود شنیدم که گفتند آقا دستش نزن. یعنی تا صحبت این می‌شود که کدام قسمت واقعه درست است و کدام نادرست؟ می‌گفتند دستش نزن؛ اگر این طوری به دنبال صحیح و سقمش بروید چیزی نمی‌ماند؛ فقط می‌ماند:" قتل الحسین بکربلا فی یوم عاشورا عطشانا مظلوما."

واقعاً همین طور است؟ وای بر ما اگر واقعاًً علمای ما دیدشان نسبت به مسائل کربلا این طوری باشد!

 تاریخچه قمه زنی 

سوال: قمه زنی با این حال و هوا، آیا مبنای شرعی دارد یا نه و از نظر تاریخی چگونه به وجود آمده است؟

استاد یوسفی غروی:

از نظر تاریخی ظاهرا آن وقت که صفویه سر کار آمدند، قمه زنی پدید آمد و مسلما هیچ سابقه ای هم بر صفویه ندارد، اما هنوز به یقین نرسیده‌ایم که آیا قبل از عثمانی ها یا بعد از عثمانی ها این کار انجام می شده است یا نه؟ روال حکومت ها این است که اعمال و رفتارها را از همدیگر یاد می‌گیرند؛ عثمانی ها گروه فدائیان داشتند، صفویه هم یک گروه فدائیان درست کرده بودند و مانند آل بویه که در قرن سوم و چهارم در بغداد، عمدتاً دسته‌های اولیه‌ عزاداریشان، دسته‌های نظامی‌شان بود، به ارتش دستور داده بودند که به طور منظم و دسته‌بندی شده‌، دسته عزاداری راه بیاندازند. صفویه هم وقتی سر کار آمدند این برنامه را تکرار کردند. یکی از افواج فدائیان، قزلباش صفوی بودند که همیشه سرشان تراشیده بود (به نشانه آماده به خدمت). در کتاب تاریخ شاه عباس کبیر از نصرالله فلسفی که یکی از وسیع ترین و دقیق ترین تواریخ است (در پنج جلد)، به تفصیل، فوج فدائیان معرفی شده اند. در وصف آنان آمده که حتی در تمریناتشان گوشت حیوانات مختلف و حتی مار را می‌خوردند که هنوز هم در بعضی از ارتش های جهان معمول است؛ مثلاً در ارتش صدام نیز یک فوج فدائی این طوری وجود داشت. خلاصه این که فدائیان صفویه در روز عاشورا شمشیر به دست بیرون آمدند و تصورشان این بود که نوعی همدردی و مواسات با اصحاب امام حسین(ع) داشته باشند. آنان می گفتند در چنین روزی که اصحاب امام حسین(ع)، و خود امام، و بنی هاشم تیر می خورند پس ما هم این حالت را برای خودمان ایجاد می‌کنیم؛ یعنی نشان می‌دهیم که ما در راه امام حسین(ع) فدوی هستیم؛ و حاضریم سرمان بریده شود و این شروع قمه زنی شد.

زنجیر هم عمدتا در همین افواج نظامی‌ صفوی شروع شد اما انصافاً هنوز مدرک تاریخی دقیقی که نشان بدهد که مثلاً زنجیر به خصوص از کی و کجا و به چه کیفیتی و به دستور چه کسی شروع شده پیدا نشده است. اجمالاً معلوم است که از تاسیسات دوران صفوی است و قبلش سابقه ندارد. مثلاً در زمان آل بویه در بغداد، عزاداری فقط در حد سینه زنی و مقتل خوانی بوده است. آن زمان روز عاشورا و حتی روز تاسوعا بازارهای بغداد به طور الزامی تعطیل بود که البته این مبنای شرعی دارد و آن روایت ائمه است در مقابل بدعت گذاری بنی امیه که روز عاشورا را روز برکت قرار دادند و گفتند که حتی در روز عاشورا قوت سال خود را تهیه کنید. ائمه در مقابل، برای دفع آن بدعت فرمودند: "من قعد عن العمل یوم عاشورا و من کف عن العمل یوم عاشورا"، مخصوصاً در زبان امام رضا تاکید بر این معنی زیاد است و در مفاتیح شیخ محدث عباس قمی، در اعمال اول محرم ذکر کرده است. البته تعطیل بر اساس اقوال سایر ائمه مبنی بر کلیات "یحزنون لحزننا" و امثال این هاست. و چون آل بویه به این عمل می‌کردند و به صورت دستوری، بازارها را تعطیل می‌کردند؛ متقابلاً اطعام عمومی را راه می‌انداختند که در اصل این موارد برای ارتشیان بود اما چون بازار را تعطیل می‌کردند می‌گفتند بفرمائید از این غذای عمومی بخورید. پس حصیرهای بوریا را در بازارهای بغداد پهن می‌کردند و غذا می‌ریختند تا هر کس بخواهد بخورد یا اگر خواست ببرد. پس اطعام عمومی، به تبع تعطیل عمومی و به تبع دسته های سینه زنی افواج لشکریان در زمان آل بویه در بغداد  به راه انداخته شد، اما زنجیر زنی و قمه زنی در آن نبوده و در دوران صفویه پا گرفته است.

سؤال: عید گرفتن بنی امیه در روز عاشورا چقدر ادامه داشته است؟

استاد یوسفی غروی:

این که «یوم تبرک» در روایات است با این که می گویند به عنوان عید بوده متفاوت است؛ گاهی ما مسامحه می‌کنیم و این دو را با هم قاطی می‌کنیم. این که بنی امیه اظهار خوشحالی بر قتل امام حسین کردند درست است، اما این که خصوص روز عاشورا را روز عید قرار داده باشند، اصلاً چنین سند و مدرکی پیدا نمی‌شود. در روز ورود اهل بیت در شام، بازارهای شام را زینت کرده بودند ولی این یک مسأله طبیعی است، اما مسأله تبرک را بدون عنوان عید نسبت به پیغمبر اکرم دادند که پیغمبر اکرم وقتی از مکه به مدینه هجرت کرد دید که یهودیان روزه هستند، پرسید یهودیان برای چه روزه هستند؟ گفتند چون روز نجات بنی اسرائیل از دریای فرعونیان است. و پیغمبر فرمود پس ما اولی به روزه گرفتن به شکرانه نجات بنی اسرائیل هستیم، لذا دستور داد که مسلمان ها روز عاشورا را روزه بگیرند، تا این که روزه ماه رمضان واجب شد. روزه ماه رمضان که واجب شد روزه روز عاشورا منسوخ شد اما استحبابش باقی مانده است. پس برای عید بودن روز عاشورا از طرف بنی امیه هیچ دلیلی وجود ندارد تا می‌رسد به زمان عثمانیان؛ عثمانیان در این اواخر روز اول محرم را به اسم "رأس السنة الهجریة" قرار دادند، یعنی مى شود گفت که این در مقابل صفویه است؛ صفویه روز نوروز را به عنوان روز اول سال، خیلى عظمت دادند؛ لذا عثمانی ها براى این که به آنها طعنه بزنند که اول سال شما مجوسى است ولى اول سال ما محرم هجرى است، آن را به نوعی عید گرفتند .


 
 
آسیب شناسی محرم و عزاداری آن(2))
نویسنده : amir bakhtiary - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ،۱۳٩٠
 

 آسیب‌های محتوایی 

 

 الف- جایگاه مراسم عزاداری 

 

 1-طرح یک جانبه سیمای معصومین 

 

  نقشه سیا در رابطه با فرهنگ عاشورا 

 

  2.غلو 

 

 امام راحل، پیشگام آسیب زدایی 

 

 3.دروغ 

 

 افراط و تفریط در عرصه آسیب ها 

 

 4.مطالب ذلت آمیز 

 

 ب- آسیب‌ها 

 

متن کامل سخنرانی مهم سید احمد خاتمی در خبرگان

به دنبال طرح مسئله آسیب‌شناسی و آفت زدایی از مراسم عزاداری توسط حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خاتمی در اجلاسیه اخیر مجلس خبرگان رهبری و اشاره رهبر انقلاب به آن، اظهار نظرهای متفاوتی درباره علل و انگیزه‌های طرح این مسئله در شرایط کنونی از سوی صاحب نظران و گروه‌های مختلف سیاسی به عمل آمد. در ادامه متن کامل این سخنان را که در پایگاه اطلاع رسانی رسا آمده است، به همراه توضیحات ایشان، ملاحظه می نمایید.

متنی که ملاحظه می فرمایید، متن سخنرانی اینجانب در مجلس خبرگان رهبری است که به پیشنهاد کمیسیون سیاسی- اجتماعی مجلس خبرگان و تصویب هیات رئیسه آن مجلس ایراد شده است. این سخنرانی از چند ویژگی برخوردار بود:

1-علاوه بر مطالعات قبلی، برای این سخنرانی حدود چهل ساعت مطالعه نمودم؛

2-با چهار تن از مراجع عظام تقلید و نیز هیات رئیسه محترم خبرگان و برخی از خبرگان در رابطه با مباحث مطروحه مشورت و رایزنی کردم؛

3-سخنرانی تماماً مستند بوده از جهت آیات و روایات و هم فتاوی مراجع عظام؛

4-در این سخنرانی تنها به بیان مشکل اکتفاء نشده، در حد توان راهکار هم ارائه شده است؛

5-سخنرانی در جمع فرهیختگان برجسته، دین شناسان بزرگ کشور اعضای محترم خبرگان رهبری ایراد شد؛

6-به شدت مورد استقبال اعضاء محترم آن مجلس قرار گرفت. هم در جلسه و هم بعد از آن اینجانب را مورد لطف قرار دادند و برخی این سخنرانی را مصادیق بارز احیاء امر اهل بیت (ع) نامیدند؛

7-هیات رئیسه مجلس خبرگان رهبری این سخنرانی را غیرمحرمانه اعلام کرد و دستور انتشار آن را داد.

با این همه به صراحت می گویم این سخنرانی کاستی های فراوانی دارد که باید برطرف گردد؛ این در حقیقت گامی در مسیر آسیب زدانی در مراسم دینی است. باید همه دست به دست هم دهیم تا این مجالس و محاقل دینی تریبون گسترده اسلام ناب شده و از این کانال حقایق دینی منتشر شود (آن چنان که بحمدلله بسیاری از مجالس ما این چنین است). پیش از آن که به مطالعه این سخنرانی بپردازید تذکر چند نکته را لازم می دانم:

ما و هیچ یک از دینداران نمى‏گوئیم که با این اسم هر کسى هر کارى مى‏کند خوب است. چه بسا علماى بزرگ و دانشمندان، بسیارى از این کارها را ناروا دانسته و به نوبت خود از آن جلوگیرى کردند؛ چنانچه همه مى‏دانیم که در بیست و ‏چند سال پیش از این عالم عامل بزرگوار مرحوم حاج شیخ عبدالکریم که از بزرگترین روحانیون شیعه بود در قم شبیه‏خوانى را منع کرد و یکى از مجالس بزرگ را مبدل به روضه خوانى کرد و روحانیون و دانشمندان دیگر هم چیزهایى ‏را که بر خلاف دستور دینى بوده منع کرده و مى‏کنند.

1-درست است محور این سخنرانی مراسم عزاداری است لیکن آسیب‌ها عام است، آسیب‌هایی است مربوط به همه مجالس دینی چه عزاداری‌ها چه مراسم جشن و چه مراسم دیگر.

2-روی سخن در این سخنرانی آسیب‌ها است، قشر خاصی به عنوان آسیب رسان معرفی نشده اند. ممکن است این آسیب‌ها توسط برخی از خطباء یا برخی از مداحان یا برخی از برنامه سازان صدا و سیما باشند. این را بدین جهت متذکر شدم که مطمئنم کسانی فردای انتشار این سخنرانی، آن را سخنرانی علیه مداحان تلقی کنند (آن چنان که به دنبال گزارش سخنرانی خبرگان، برخی از روزنامه‌ها چنین تیتر زدند که البته با تذکر اینجانب روز بعد اصلاح کردند).

این برداشت را از سخنرانی ام غلط و نادرست می دانم، گرچه در جای جای این سخنرانی تلاش کرده‌ام حساب مداحان مخلص و ارزشی را از غیر آن‌ها جدا کنم ولی در این مقدمه هم تاکید می‌کنم به هیچ وجه محور نقد در این سخنرانی فقط مداحان نیستند، اگر نقدی هست عام است و اگر ستایش هم هست عام است. اینجانب از نزدیک بسیاری از مداحان ارزشی را می‌شناسم و تلاش مخلصانه آن‌ها را در جهت احیاء مکتب سیدالشهداء(ع) و احیاء ارزش‌های انقلاب ارج می‌نهم و بر این باورم که بیش از همگان مداحان مخلص ارزشی از این آسیب‌ها رنج برده و به شدت از حضور نااهلان در این کسوت محترم ناراحتند.

3-در پایان بار دیگر تاکید می کنم که محاقل و مجالس دینی تریبون های گسترده مذهب است که باید هر روز بیش از گذشته با نشاط تر و با کیفیت بالاتر برگزار گردد و به خصوص مراسمی که مربوط به اهل بیت علیهم‌السلام است چه عزاداری ها، چه شادی ها. در این سخنرانی بر این نکته تکیه داشتم که نباید به گونه ای انتقاد کنیم که خدای ناکرده اصل عزاداری زیر سوال رفته یا خطبای ارزشی و مداحان مخلص زیر سوال روند. و از این عزیزان نیز می خواهم که این آسیب ها را جدی بگیرند و کمک کنند تا آسیب زدائی شده و این مجالس نورانی آن چنان که برای آسمانیان درخشندگی دارد برای زمینیان نیز روشنگر باشد ان شاء الله.

اینک این شما و این متن سخنرانی.

والسلام علیکم و رحمةالله - سید احمد خاتمی 21/6/84- 7 شعبان 1426

بسم الله الرحمن الرحیم

 

  الف- جایگاه مراسم عزاداری 

عزاداری و برپایی مراسم ماتم در سوگ خوبان و اولیاء خدا امری است که ریشه در قرآن و سیره نبوی(ص) و سیره امامان(ع) دارد. این عزاداری ها مصداق مودت اهل بیت(ع) است.(1)  مصداق تعظیم شعائر الهی است.(2) مصداق فریاد مظلوم علیه ظالم است (3) و در سیره نبی اکرم(ص) داریم که حضرت در سوگ شهدای احد و به ویژه حمزه سید الشهداء عزا گرفت و ترغیب به عزاداری بر حضرت کرد. نیز در سوگ شهادت حضرت جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه عزا گرفت. برپائی مجلس عزا  را عیب نمی دانست و با آن برخورد نمی کرد. راوی گوید: یکی از بستگان پیامبر اکرم(ص) از دنیا رفت، زن‌ها جمع شدند و مجلس عزا برای او برپا کردند. عمر برخاست آنها را از این کار نهی کرد و آنها را طرد نمود. پیامبر(ص) فرمود: عمر، رهایشان کن که چشم، گریان و قلب، مصیبت دیده و داغ تازه است. (4) شنیدنی است که پیامبر اکرم(ص) برای امام حسین(ع) در روز اول ولادتش مجلس عزا گرفت. (5) در منزل ام سلمه در دوره کودکی برای امام حسین مجلس عزا گرفت. (6) در منزل عایشه برای حضرت امام حسین(ع) مجلس عزا گرفت.(7) در خانه امام علی(ع) برای حضرت مجلس عزا گرفت.(8) بنابراین اگر بگوئیم بنیانگزار عزاداری بر سید و سالار شهیدان، حضرت نبی اکرم(ص) و امامان(ع) بوده است سخنی به گزاف نگفته‌ایم.(9)

در سیره امامان(ع) هم برنامه ای که هرگز در هیچ شرایطی ترک نشد برپائی عزا بر سالار شهیدان امام حسین(ع) بود. امام سجاد(ع) پس از امام حسین(ع) تا زنده بود در هر مجلس از داغ حسین می گفت و در حقیقت مجلس عزا برپا می کرد. امام باقر(ع) هم در شرایط سخت و خفقانی دستور می داد روز عاشورا عزای امام حسین را برپا کنند. مالک جهنی می گوید امام باقر(ع) در روز عاشورا فرمود: همه برای امام حسین(ع) گریه کنند و اهل خانه را دستور به گریه بر حضرت می داد.(10) همین سیره را حضرت امام صادق(ع) و امامان دیگر(ع) داشتند. آنها بر این امر اصرار داشتند که از رهگذر عزاداری و برپایی عزای سالار شهیدان چراغ پرفروز نهضت حسینی روشن بماند، که ماند.

مجالس عزای حسینی نه تنها نام سیدالشهداء(ع) را پرآوازه نگهداشته، بلکه سبب ماندگاری پیام اسلام عزیز شدند. بر این اساس است که احیاگر مکتب نجات بخش عاشورا در عصر حاضر حضرت امام خمینی(ره) بیشترین تاکیدها را بر برپائی عزاداری سید و سالار شهیدان داشتند: ملت ما قدر این مجالس را بدانند، این ها مجالسی است که زنده نگه می دارد ملت ها را(11) ملت ما را این مجالس حفظ کرده؛ بی خود نبود که رضاخان و مامورین ساواک تمام مجالس عزا را قدغن کردند.(12) مجالس عزا را با همان شکوهی که بیشتر انجام می گرفت و بیشتر از او حفظ کنید.(13) مجالس سوگواری ائمه اطهار(ع) را باید حفظ کنید اینها را باید حفظ کنید. اینها شعائر مذهبی ماست که باید حفظ شود.

با توجه به جایگاه رفیع عزاداری و گوهر ارزشمندی که در آن نهفته است بدیهی است که دشمنان تلاش گسترده در جهت تخریب و تحریف آن داشته باشند. در برهه ای از زمان که عباسی ها قدرتمند بودند در پی تخریب عزای سالار شهیدان بودند که عزاداران را دستگیر می کردند، شکنجه و اعدام می کردند و در برهه‌ای که قدرت مقابله نداشتند، در پی تحریف آن بودند تا جلوی تاثیر گذاری این سنت مبارک را بگیرند. با توجه به تاثیر ژرف فرهنگ عاشورا در پیروزی و تداوم انقلاب اسلامی، دشمنان قسم خورده اسلام این بار در پی تحریف این فرهنگ بر آمدند تا تاثیر آفرینی آن را کمرنگ کنند. گزارش ذیل هشداری است برای همه آنان که در این رابطه تاثیر گذارند هم بانیان محترم، هم خطباء محترم، و هم مداحان محترم.

در بعضى از خوانندگان جلسات مداحى اطلاع پیدا کردم استفاده از مدح‏ها و تمجیدهاى‏ بى معناست که گاهى هم مضر است. فرض کنید راجع به حضرت اباالفضل صحبت مى‏شود بنا کنند از چشم و ابروى‏ آن بزرگوار تعریف کردن مثلاً قربون چشمت بشم، مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشم هاى‏ قشنگش بوده ... اینها سطح معارف دینى ما را پایین مى‏آورد معارف شیعه در اوج اعتلاست... ارزش اباالفضل ‏العباس به جهاد و فداکارى و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است، به صبر و استقامت اوست، به آب نخوردن ‏اوست در عین تشنگى و بر لب آب بدون این که شرعاً و عرفاً هیچ مانعى وجود داشته باشد.

 

 نقشه سیا در رابطه با فرهنگ عاشورا 

اخیراً کتابی به نام "نقشه ای برای جدایی مکاتب الهی" در آمریکا انتشار یافته که در آن گفتگوی مفصلی با دکتر مایکل برانت یکی از معاونان سابق سیا سازمان اطلاعاتی مرکزی آمریکا انجام شده است. او در این زمینه می گوید بعد از مدت‌ها تحقیق به این نتیجه رسیدیم که قدرت رهبر مذهبی ایران و استفاده از فرهنگ شهادت در انقلاب ایران تاثیر گذار بوده است. ما همچنین به این نیتجه دست یافتیم که شیعیان بیشتر از دیگر مذاهب اسلامی فعال و پویا هستند. در این گردهمایی تصویب شد که بر روی مذهب شیعه تحقیقات بیشتری صورت گیرد و طبق این تحقیقات برنامه ریزی‌هایی داشته باشیم؛ به همین منظور چهل میلیون دلار بودجه برای آن اختصاص دادیم و این پروژه در سه مرحله به ترتیب زیر انجام شد... پس از نظر سنجی‌ها و جمع‌آوری اطلاعات از سراسر جهان به نتایج مهمی دست یافتیم. متوجه شدیم که قدرت مذهب شیعه در دست مراجع و روحانیت می باشد... . این تحقیقات ما را به این نتیجه رساند که به طور مستقیم نمی توان با مذهب شیعه رو در رو شد و امکان پیروزی بر آن بسیار سخت است و باید پشت پرده کار کنیم. ما به جای ضرب المثل انگلیسی "تفرقه بیانداز، حکومت کن" از سیاست "اختلاف بیانداز، نابود کن" استفاده کردیم و در همین راستا برنامه ریزی‌های گسترده ای را برای سیاست‌های بلند مدت خود طرح کردیم حمایت از افرادی که با مذهب شیعه اختلاف نظر دارند و ترویج کافر بودن شیعیان به گونه‌ای که در زمان مناسب علیه آنها توسط دیگر مذاهب اعلام جهاد شود. همچنین باید تبلیغات گسترده‌ای را علیه مراجع و رهبران دینی شیعه صورت دهیم تا آنها مقبولیت خود را در میان مردم از دست بدهند.

یکی دیگر از مواردی که باید روی آن کار می کردیم موضوع فرهنگ عاشورا و شهادت طلبی بود که هر ساله شیعیان با برگزاری مراسمی این فرهنگ را زنده نگه می دارند. ما تصمیم گرفتیم با حمایت های مالی از برخی سخنرانان و مداحان و برگزارکنندگان اصلی اینگونه مراسم که افراد سودجو و شهرت‌طلب هستند عقاید و بنیان‌های شیعه و فرهنگ شهادت طلبی را سست و متزلزل کنیم و مسائل انحرافی در آن به وجود آوریم به گونه‌ای که شیعه یک گروه جاهل و خرافاتی در نظر آید.

در مرحله بعد باید مطالب فراوانی علیه مراجع شیعه جمع آوری کنیم و به وسیله مداحان و نویسندگان سودجو انتشار دهیم و تا سال 1389 مرجعیت را که سد راه اصلی اهداف ما می باشند تضعیف کرده و آنان را به دست خود شیعیان و دیگر مذاهب اسلامی نابود کنیم و در نهایت تیر خلاص را بر این فرهنگ و مذهب بزنیم.(14)

 

  امام راحل، پیشگام آسیب زدایی 

لذاست که آسیب‌شناسی این مجالس و آسیب‌زدائی از آنها بزرگ‌ترین خدمت به نهاد مقدس عزاداری است. از کلمات امام راحل عظیم الشان استفاده می شود که آن امام عزیز با فراستی که در مومن است از حدود 60 سال پیش به این نکته هم توجه داشته اند: باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند باید این سنت‌ها را حفظ کنید البته اگر چنانچه ناروایی بوده است سابق و دست اشخاصی بی اطلاع از مسائل اسلام بوده، آنها یک قدری تصفیه شود لکن عزاداری به همان قوت خودش باقی بماند.(15)

در اینجا باید یک سخنی هم در خصوص عزاداری و مجالسی که به نام حسین بن علی(ع) برپا می شود بگوئیم. ما و هیچ یک از دینداران نمی گوئیم که با این اسم هر کسی هر کاری می کند خوب است؛ چه بسا علمای بزرگ و دانشمندان بسیاری از این کارها را ناروا دانسته و به نوبت خود از آن جلوگیری کردند. چنانکه همه می‌دانیم که در بیست و چند سال پیش از این عالم عامل بزرگوار مرحوم حاج شیخ عبدالکریم که از بزرگترین روحانیون شیعه بود در قم شیبه خوانی را منع کرد و یکی از مجالس بزرگ را مبدل به روضه خوانی کرد و روحانیون و دانشمندان دیگر هم چیزهایی را که بر خلاف دستور دینی بوده منع کرده و می‌کنند.(16) بنابراین خدمت بزرگ در مقطع کنونی به عزاداری سالار شهیدان، شناسایی آسیب‌ها و تلاش در جهت آسیب‌زدایی است. روز چهارشنبه 9/6/84 گذشته در محضر آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی بودم صریح عبارت ایشان این بود که اگر این آسیب‌هایی که در برخی مجالس عزاداری هست ادامه یابد من بر اصل کیان تشیع احساس خطر می کنم. شبیه این اظهار نظر را آیت الله العظمی مکارم داشتند و فرمودند اگر این روند ادامه یابد، بیم آن می رود که روند مجالس عزاداری به دست کسانی بیفتد که اصلاً اهلیت ندارند.

 

  افراط و تفریط در عرصه آسیب ها 

پیش از آن که وارد عرصه بحث از آسیب‌ها شویم تذکر یک نکته را ضروری می‌دانم و آن این که: در عرصه مقابله با آسیب‌ها دو نظریه وجود دارد که بنده معتقدم در دو طرف افراط و تفریط است و نظریه معتدل حد وسط است. این دو نظریه عبارتند از:

1-یک نظریه آن است که عزاداری امر مقدسی است اصلاً نباید در این عرصه وارد شد. بگذاریم مردم هر کاری می کنند بکنند به هر شکلی که می‌خواهند عزاداری کنند. اگر بخواهیم در این میدان وارد شویم و نقد کنیم چه بسا اصل عزاداری آسیب می بیند؛ پس چرا دست به ابروی و عزاداری بزنیم که در نتیجه چشم کور شود! صاحبان این نظریه باید توجه کنند که اگر از عزاداری آسیب زدائی نشود چه بسا اصل عزاداری آسیب دیده و شاهد آن باشیم که چند سال آینده در عزاداری همه چیز باشد جز احیاء مکتب سالار شهیدان(ع). ما نمی‌توانیم در این عرصه بی تفاوت باشیم و اجازه دهیم در پوشش عزاداری، گناه و معصیت صورت پذیرد.

2-نظریه دوم که نظریه تفریطی می دانیم این است که به گونه‌ای از عزاداری‌ها انتقاد کنیم که خدای ناکرده مردم از اصل برپایی آن دلسرد شوند. به گونه‌ای از مداح‌ها انتقاد کنیم که خوبان آنها نیز زیر سوال روند. بحمدالله در جمع مداحان کشور کسانی هستند که هم مخلصانه می خوانند هم با مطالعه و هم مراقب اند از حدود شرع خارج نشوند. من ارج و ارزش اینگونه مداحان را از دعبل و کمیت دیروز کمتر نمی دانم. نباید به گونه‌ای از خطبا انتقاد کنیم که تر و خشکش همه با هم بسوزد! خطبای ارزشی که زبان گویای اسلام‌اند نیز آسیب ببینند. اینهم نادرست است، ما معتقدیم باید در این عرصه جانب اعتدال را گرفت. بر برپایی عزای حسینی و اهل بیت(ع) تاکید داشته باشیم، از خطبا و مداحان مخلص تجلیل و تکریم کنیم، در عین حال رسالت روشنگری خود را در عرصه عزاداری‌ها همانند دیگر عرصه‌ها داشته باشیم بنابراین اگر در این مجلس عظیم سخن از آسیب‌ها داریم، هرگز در صدد تخریب عزاداری‌ها، خطبا و مداحان مخلص نیستیم؛ بلکه در پی آنیم که این نهاد مقدس با نشاط و شادابی بماند و همانند گذشته الهام بخش باشد.

 

 ب- آسیب‌ها 

آسیب‌هایی که در این عرصه قابل ذکر است بر دو قسم است: یکی آسیب محتوائی است و دیگر آسیب شکلی است اما آسیب‌های محتوایی عبارتند از:

 

  آسیب‌های محتوایی 

  1-طرح یک جانبه سیمای معصومین 

طرح یک جانبه سیمای پیامبر(ص) و معصومین(ع) در مجالس عزا و شادی اهل بیت(ع) و تنها جنبه قداست و ملکوتی امامان را مطرح کردن و بس. توضیح آن که پیامبر و امامان دو جنبه دارند: یکی جنبه ملکوتی که در این نگاه معصوم‌اند، علم غیب دارند، ولایت تکوینی دارند و... و دیگر جنبه ملکی و زمینی "قل انما انا بشر مثلکم." ما باید در مجالس اهل بیت هر دو بعد را مطرح کنیم و تاکید بر بعد دوم داشته باشیم؛ آنها الگوی زندگی اند جنبه های الگویی زندگی اهل بیت مطرح شود اینست که سازنده است؛ از مناقب اهل بیت بگوئیم از انس آنها با خداوند، ارتباط صمیمی با مردم، گره گشایی از کار مردم، زهد، شجاعت و ... و دهها بعد دیگر. قرآن و روایات حتی ابراز محبت به اهل بیت(ع) را مقدمه برای عمل می دانند. در آیه‌ای می‌خوانیم: "قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی"؛ بگو بر این رسالت از شما اجری نمی‌خواهم جز مودت قربی (خمسه طیبه طاهره) (17) در آیه دیگر می‌خوانیم: "قل ما سئلتکم من اجر فهو لکم ان اجری الا علی الله) اجری که خواستم به نفع شماست اجرم بر خداست.(18) در آیه سوم می خوانیم: "قل ما اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا "؛ بگو اجری بر رسالت از شما نمی‌خواهم مگر کسی که بخواهد راه به سوی خداوند بیاید.(19) از مجموع سه آیه استفاده می شود مودت هم جهت راه یابی به سوی خداوند است. این از قرآن؛ در روایات هم فراوان بر الگو بودن اهل بیت(ع) تاکید شده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود اهل بیت من فارق بین حق و باطلند، اینها امامانی‌اند که باید به آنها اقتدا کرد.(20)

"عن مولینا امیرالمؤمنین(ع) انظروا اهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم و اتبعوا اثر هم فلن یخرجوکم من هدی و لن یعیدوکم فی ردی فان لبدوا فالبدوا و ان نهضوا فانهضوا ولا تسبقوا هم فتضلوا ولا تتاخروا عنهم فتهلکوا"(21)؛ مولی علی(ع) فرمود به اهل بیت پیامبرتان بنگرید، از آن سو که گام برمی دارند بروید. قدم جای قدمشان بگذارید آنها شما را هرگز از راه هدایت بیرون نمی برند و به پستی و هلاکت باز نمی گردانند. اگر سکوت کردند سکوت کنید اگر قیام کردند قیام کنید،از آنها پیشی نگیرید که گمراه می شوید و از آنان عقب نمانید که نابود می گردید.

"عن رسول الله (ص) اجعلوا اهل بیتی منکم مکان الرأس من الجسد و مکان العینین من الرأس فان الجسد لا یعندی الا بالرأس ولا یعتدی الرأس الا بالعینین"(22)؛ پیامبر اسلام(ص) فرمود اهل بیتم را همانند سر در پیکره زندگی قرار دهید و همانند دو چشم از سر؛ همانا جسد جز با سر راه به جانی نمی برد، هدایت سر هم با چشم‌ها است.

آنچه که بسی مایه تأسف است آن است که اخیراً در برخی از مجالس حتی از بُعد ملکوتی امامان و مناقب معنوی آنان گفته نمی شود و صرفاً سخن از توصیف چشم و ابروی اهل بیت است. همان که مورد نقد مقام معظم رهبری هم قرار گرفت. چیز دیگری که بنده در بعضی از خوانندگان جلسات مداحی اطلاع پیدا کردم استفاده از مدح‌ها و تمجیدهای بی معناست که گاهی هم مضر است. فرض کنید راجع به حضرت اباالفضل صحبت می‌شود بنا کنند از چشم و ابروی آن بزرگوار تعریف کردن مثلاً قربون چشمت بشم، مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشم‌های قشنگش بوده... اینها سطح معارف دینی ما را پایین می‌آورد. معارف شیعه در اوج اعتلاست... ارزش اباالفضل العباس به جهاد و فداکاری و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است، به صبر و استقامت اوست، به آب نخوردن اوست در عین تشنگی و بر لب آب بدون این که شرعاً و عرفاً هیچ مانعی وجود داشته باشد.(23)  بنگیرید به نمونه‌هایی از این سست مطرح کردن ها:

همه هستیم و مدیون چشماتم می دونی

 

از همان روز ازل مست نگاتم می دونی

 

کار چشماش دلبریه

 

قد و بالای قشنگش عجب محشریه

 

سیاهه چشات جزیره دله 

 

هر کس از نسل توئه چه خوشگله

 

از نگاه تو محبت می باره 

 

مردی از مردونگیت کم میاره

 

با این که من خوب می دونم آدمی بی اصل و نسبم 

 

بده اجازه ای خدا عشقمو نقاشی کنم

 

خوب می شه قلب عاشقم یه طرح خوشگل می زنم

 

 نقش یه مرد پهلوون طرح شمایل می زنم

 

به روی صفحه می کشم پیشانی بلند مشو

 

ابروهای کمونی شو صورت آسمونی شو

 

تا که به چشماش می رسم کشیدنش چه مشکله

 

آخر چشای یار من سیاهه خیلی خوشگله

 

آیا اینها مناقب اهل بیت است آیا داشتن چشم‌های آن چنانی ارزشی است یا فداکاریها و از جان گذشتگی‌ها؟ و...

امامان که این همه تأکید بر عزاداری داشتند بر این نکته هم تأکید داشتند که عزاداری‌ها باید جهت روشنگرانه، افشاگرانه و هدایت گرانه داشته باشد برای این کار عملاً از شعرای متعهد و ارزش آن روز که نقش مداح ها و مرثیه خوان‌های امروز را داشتند تجلیل‌ها و تکریم‌ها می کردند.

چرا امامان از کمیت این همه تجلیل کردند؟ چرا امام سجاد(ع) به کمیت می گوید که ما از پاداش کار تو و اشعار تو عاجزیم خدا خودش به تو پاداش دهد(24). امام صادق(ع) می فرماید: خدایا گناهان گذشته و آینده کمیت و گناهانی که پنهان و آشکار انجام داده ببخش و آن قدر به او بده تا راضی شود. این بدان دلیل است که شاعر متعهد و ارزشی است قصیده هاشمیات 578 بیتی او تمام معرفی اهل بیت، فجایع بنی امیه و حکومت عدل اسلامی است. در پایان شعرش می گوید:

الیکم ذوی آل النبی تطلعت

 

تو ازع من قلبی ظماء و البب

 

فانی عن الامر الذی تکرهونه

 

بقولی و فعلی مااستطعت لا جنب

 

اعضای تشنه از قلب و عقل و وجودم همواره به سوی شما خاندان پاک پیغمبر نظاره گر است.

پس من نسبت به آنچه شما دوست ندارید با گفتار و رفتار خویش تا آنجا که در توان من است از آن دوری می‌جویم. او آن چنان شیفته اهل بیت است که فرزندش می گوید به هنگام شهات سه بار اللهم صل علی محمد و آل محمد گفت و به دیدار خدا رفت(25). و نیز تجلیلی که از دیگر شاعران اهل بیت همانند فرزدق، دعبل، حمیری و مانند آن داشته اند همگی در این راستا بود. اهل بیت مجلس عزایی را می پسندند که در آن احیاء امر اهل بیت و مکتبشان باشد. مجالس عزای این چنینی بود که انقلاب آفرین و مبدأ قیام پانزدهم خرداد شد که مبدأ انقلاب بزرگ اسلامی است. عاشورای سال 1342 که دو روز بعد امام  دستگیر شد و حوادث پانزدهم خرداد پیش آمد نوحه این بود:

گفت عزیز فاطمه 

 

نیست ز مرگ واهمه

 

تا به تنم توان بود

 

زیر ستم نمی روم

 

ننگ حیات و ذلتش

 

عزت مرگ و لذتش

 

من ز یزید بی پدر

 

ظلم و ستم نمی کشم

 

شعر رایج عزای انقلابی این بود که:

بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است

 

که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است

 

نه ظلم کن به کسی نه به زیر ظلم رو

 

که این مرام حسین است و منطق دین است

 

یا شعر زنده و حماسی شاعر معاصر آقای بهجتی:

اندر آنجا که باطل امیر است

 

اندر آنجا که حق سر بزیر است

 

اندر آنجا که دین و مروت

 

پایمال و زبون و اسیر است

 

راستی زندگی ناگوار است

 

 مرگ بالاترین افتخار است

 

اندر آنجا که از فرط بیداد

 

 نیست مظلوم را تاب فریاد

 

اندر آنجا که ظالم به مستی

 

 بر سر خلق می تازد آزاد

 

مهر بر لب نهادن گناه است

 

 خامشی بدترین اشتباه است

 

این اساس مرام حسین است

 

روح و رمز قیام حسین است

 

یا که آزادگی یا شهادت

 

 حاصلی از پیام حسین است

 

شیعه او هم اینسان غیور است

 

 تا ابد از زبونی به دور است

 

شیعه و تن به بیداد دادن؟ 

 

شیعه و مهر برلب نهادن؟

 

شیعه و خفتن و آرمیدن؟ 

 

شیعه و در مذلت فتادن؟

 

شیوه شیعه هرگز نه اینست

 

شیعه نبود هر آن کس چنین است

 

زان شهید سر از دست داده 

 

 زان فداکار در خوان فتاده

 

جاودان آید این بانگ پرشور

 

لا اری الموت الا سعاده

 

آری آزاد مردان بکوشند

 

بر ستمگر چو طوفان خروشند

 

شور عالم ز نام حسین است

 

 مستی جان ز جام حسین است

 

هر کجا نهضتی حق پسند است

 

ریشه اش از قیام حسین است

 

او به خون این سخن کرد ترسیم

 

پیش ظالم نگردید تسلیم

 

هم اکنون هم اگر بخواهیم احیاگر عزاداری راستین و عاشورایی باشیم باید در مجالس عزاداری هم از مقامات ملکوتی امامان بگوئیم و هم از مقامات مُلکی آنان! باید از جنبه الگوئی و اسوه بودن آنها بگوییم و نباید به صرف ابراز عشق اکتفا نماییم.

 

  2.غلو 

دیگر آسیب، طرح مسایل غلوآمیز در عزاداری‌هاست "حسین اللهی شدن"! "زینب اللهی شدن"! و از این رهگذر خود را مقدس جلوه دادن. قرآن کریم از غلو نهی می کند "یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم ولا تقولوا علی الله الا الحق." (26) ای اهل کتاب، غلو در دین نکنید و بر خدا جز حق نگویید. "قل یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم." (27) ای اهل کتاب در دینتان غلو نکنید. پیامبر(ص) فرمود: "ایکم والغلو فی الدین فانما هلک من کان قبلکم بالغلو فی الدین"(28). از غلو در دین بپرهیزید، گذشتگان شما با غلو در دین هلاک شدند. امامان ما شدیدترین برخورد را با غُلات داشتند. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: "اللهم انی بریء من الغلاه کبراءه عیسی بن مریم من النصاری اللهم اخذلهم ابداً ولا تنتصر منهم احداً"(29)؛ خدایا من از غلات بیزارم همانند بیزاری حضرت عیسی از نصاری. خدایا آنها را تا همیشه خوار کن و هیچ کدام از آنها را یاری مکن. و برخی از غلاتی را که مدعی ربوبیت مولا علی(ع) بودند سوزاند(30). امام صادق(ع) فرمود: "احذروا علی شبابکم الغلاه لا یفسدوهم فان الغلاه شر خلق الله یصغرون عظمه الله و یدعون الربوبیه لعبادالله و الله ان الغلاه اشر من الیهود  النصاری و المجوس و الذین اشرکوا"(31)؛ از جوانان خود از شر غلات بر حذر باشید مباد آنها را فاسد کنند همانند غلات بدترین بندگان خدا هستند عظمت خداوند را تحقیر کرد و ادعای خدائی برای بندگان خدا دارند. به خدا قسم غلات بدتر از یهود و نصاری و مجوس و مشرکان هستند. امام رضا(ع) فرمود: "لعن الله الغلاه ... لا تقاعدوا هم ولا تصادقوا هم و ابرأء منهم بریء الله منهم"(32)؛ خدا غلات را لعنت کند... همنشین اینها نشوید طرح دوستی با آنها نریزید، همان گونه که خداوند از انها برائت جسته شما هم برائت بجویید.

در رابطه با غلات چهار کتاب زیر خواندنی است:

1.الجذور التاریخیه و النفسیه للغلو و الغلاه تألیف سامی العزیزی؛

2.شبهه الغلو عنه الشیعه تألیف دکتر عبدالرسول غفار؛

3.پژوهشی درباره طوایف غلاه تا پایان غیبت صغری و موضع ائمه در این باره تألیف اسکندر اسفندیاری،

4.غالیان کاوشی در جریان ها و برآیندها تألیف نعمت الله صفری فروشانی.

با این همه انزجاری که ما از اهل بیت(ع) از غلات می بینیم متأسفانه می بینیم که همچنان در برخی از عزاداری ها باز نمونه هایی از غلو مطرح می شود که تأثیر فراوانی در تخریب چهره ائمه(ع) داشته و دارد و سبب می شود چهره شیعه که پیوسته چهره ای دین مدار و منطقی بوده، چهره ای تحریف شده و نادرست معرفی گردد.

 

 3.دروغ 

عرضه دروغ در این عرصه ها، آفت دیگر این مجالس است. ما معتقد نیستیم که هدف وسیله را توجیه کند و چون هدف مقدس است پس از دروغ استفاده شود. این دردی است که صد سال قبل مرحوم محدث نوری در "لؤلؤ و مرجان" از آن نالیده و به نحو مبسوط در نکوهش دروغ و دروغگویی در عزاها سخن گفته اند و نمونه هایی هم آورده اند. شهید مطهری درباره این کتاب می گوید که من خیال نمی کنم در هیچ کتاب درباره دروغ به طور کلی به اندازه ای که در این کتاب بحث شده، بحث شده باشد. چنین کتابی شاید در دنیا وجود نداشته باشد(33).

نقل چند نکته در اینجا گفتنی است:

1.برخی مطالبی که در رابطه با سالار شهیدان گفته می شود دروغ بودنش بیّن است مثل آن که گفته می شود طول نیزه سنان 60 ذراع بوده و از بهشت آمده و یا عدد کسانی که با امام حسین جنگیدند 000/600 نفر سواره بودند، یک میلیون پیاده! و یا 000/800 نفر! امام حسین 000/300 نفر آنها را کشت، حضرت عباس 000/25 نفر آنها را! در حالی که نص تاریخی مورد اعتماد می گوید عدد لشکر یزید 000/30 یا 000/80 یا 000/100 بیشتر نبوده است و عدد کسانی که سیدالشهدا کشته 1800 نفر بوده اند... برخی مطالب است که دروغ بودنش بیّن نیست ما باید در برابر مطالب دروغ بیّن، موضع داشته باشیم اما دروغ غیر بیّن را باید تأمل کرد.

2.باید توجه داشت پرورش روضه یعنی متن را محور قرار دادن و همان را توضیح دادن دروغ نیست، آن چنانکه زبان حال هم اگر وهن آمیز نباشد دروغ نیست.

3.ملاک صحت و سقم و راست و دروغ بودن هم تنها منابع معروف نیست، چه بسا مطلبی که در منابع دست دوم هست و صادق است و چه بسا مطلبی که در منابع دست اول هست و دروغ است. به هر حال دروغ از آفات همیشه مجالس عزا بوده است لیکن حرف این است فراوانند کسانی که می خواهند روضه درست بخوانند ولیکن منبع مورد اعتماد ندارد منابعی مثل نفس المهموم، لهوف و... بخشی از روضه های راست است نه همه آنها.

در اینجا، جا دارد که از حوزه های علمیه گله کنیم که آیا این همه که از روضه های دروغ می نالید آیا گامی در جهت تدوین روضه های درست برداشته اید؟ سوگوارانه باید گفت نه. فراوانند جوان های متدینی که می‌گویند ما می خواهیم روضه درست و صحیح بخوانیم شما کتاب به ما معرفی کنید، ولی متأسفانه کار نشده است. به هر حال دروغ همیشه حرام است به ویژه آنجا که با آن مقدسات هتک شود. مسوغات کذب (مواردی که اجازه دروغ گفتن داریم) در فقه ما روشن است: یکی در مقام ضرورت است "الدین اکره و قلبه مطمئن بالایمان" و دیگر جهت اصلاح بین مردم "المصلح لیس بکذاب". هیچ نداریم که گریاندن مردم برای اهل بیت(ع) هم از مسوغات کذب است!

 

 4.مطالب ذلت آمیز 

طرح مطالب ذلت آمیز، تعبیرهایی همچون زینب مضطر و... امام زین العابدین بیمار و... که ذلت از ساحت مقدس اهل بیت(ع) به دور است. که: "ولله العزة و لرسوله و للمؤمنین"(34) حسینی که نه تنها خودش نماد عزت است حتی به بازماندگان خویش هم تأکید بر حفظ عزت دارد: "یا اختی انی اقسمت علیک فابرئ قسمی لا تشقی علی حبیبا ولا تخمشی علی وجهاً ولا تدعی علیّ بالویل و الثبور اذا انا هلکت"(35)؛ خواهرم تو را قسم می دهم که پس از من گریبان چاک مزن، سیلی بر صورت مزن، و بر من واژه های وای و نابودی را به کار مبر. آن وقت با این همه تأکید کسی بیاید بگوید: پس از آن که عبیدالله بن زیاد عمربن سعد را به سوی امام حسین(ع) فرستاد تا با آن حضرت بجنگد (چون انبوه سپاهیان عمرسعد را دید و فهمید که با یاران اندکش توان مقابله با آنها را ندارد) به عمربن سعد گفت یکی از سه پیشنهاد مرا بپذیر:

1.رهایم کن از همان راهی که آمدم برگردم!

2.یا بگذار بروم به مرز و سرحدات ترک و با آنها بجنگم!

3.و یا مرا پیش یزید ببر تا دستم را در دست او بگذارم و با او بیعت کنم تا او خودش درباره من حکم کند!

عمربن سعد این سه پییشنهاد را از طرف امام حسین(ع) به ابن زیاد گزارش داد اما ابن زیاد هیچ کدام را قبول نکرد و به عمرسعد نوشت حسین بیش از این دو راه ندارد یا باید زیر فرمان من درآید و به حکم من تسلیم شود و یا کشته شود!

این قطعاً دروغ است ذلت است، و با ساحت مقدس سیدالشهدا(ع) سازگاری ندارد گرچه آن را ابن قتیبه دینوری، ابوالفرج اصفهانی، ابن عساکر دمشقی، ابن اثیر جزری و مانند آنها نقل کرده اند.

 

پی نوشت ها:

1.شورا، آیه 23.

2.حج / 32.

3.نساء / 48.

4.سنن ابن ماجه، ج 1، ص 88.

5.مقتل خوارزمی، ج 1، ص 88.

6.مجمع الزوائد هیثمی، ج 9، ص 189.

7.مقتل خوارزمی، ج 1، ص 159.

8.مقتل خوارزمی، ج 2، ص 167.

9.در این زمینه ر.ک: سیرتنا و سنتنا سیره نبینا از مرحوم علامه امینی و کتاب اقناع اللائم از مرحوم سید محسن امین.

10.کامل الزیارات، ص 174.

11.قیام عاشورا در کلام و بیان امام خمینی.

12.همان.

13.همان.

14.روزنامه جمهوری اسلامی 5/3/83.

15.کشف الاسرار، ص 173.

16.کشف الاسرار، ص 141.

17.سوره شوری، 23.

18.سوره سبأ، 47.

19.سوره فرقان، 57.

20.اهل البیت فی الکتاب و السنه.

21.نهج البلاغه، خطبه 97.

22.اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص 101 به نقل از کشف الغمه، ج 2، ص 35. امالی طوسی، 483، کفایه الاثر، ص 111.

23.مجله هیأت ماهنامه تخصصی هیأت رزمندگان اسلام شماره 9، ص 5 و ص 6.

24.الغدیر، ج 2، ص 295.

25.الغدیر، ج 2، ص 307، الانمانی، ج 17، ص 43.

26.سوره نساء، آیه 171.

27.سوره مائده، آیه 77.

28.مسند احمد بن حنبل.

29.بحارالانوار، ج 25، ص 284.

30.بحارالانوار، ج 18، ص 552/ مستدرک الوسائل، ج 18، ص 17.

31.بحارالانوار،  ج 25، ص 266.

32.اهل البیت فی الکتاب و السنه.

33.مجموعه آثار، ج 17، ص 613.

34.سوره منافقون، آیه 8.

35.ارشاد مفید 260. 259/ تاریخ طبری، ج 4، ص 318 و ص 319.

  تحریفات عاشورا (1)  

 تحریفات عاشورا (2) 

 تحریفات عاشورا (3) 

 تحریفات عاشورا (4) 

 تحریفات عاشورا (5) 

 آفات مداحی 

 آسیب شناسی عزاداری سالار شهیدان علیه السلام 

 آسیب‌شناسی محرم و عزاداری آن (2) 

 آسیب شناسی عزاداری‌های محرم 

 امام حسین‏علیه السلام‏ از نگاه دکتر شریعتى 

 دل می تپد برای حسین (ع) 

 باز این چه شورش است که در خلق عالم است 

 مسئولیت مردان منبر و مدح 

 ادبیات " عاشورایی " تاثیرگذار و پر مخاطب است 

شناسی محرم و عزاداری آن

(2)

 

 

 

 

 2- اکتفا به مداحى‏ 

 

 7. اظهار مطالب موهن‏ 

 

 5. طرحمواردسست معارف اسلامى‏ 

 

 3- برخورد کاسبکارانه‏ 

 

 آسیب‌هاى شکلى‏ 

 

 خواب و مکاشفه‏ 

 

 ج. راهکارها 

 

 1. استفاده از موسیقى مبتذل‏ 

 

 6- جدایى دین از سیاست‏ 

 

 قسمت اول این مبحث مهم در زمینه عزاداری سید الشهدا را خواندید. در این قسمت ادامه بحث را مطالعه بفرمایید.

 5. طرحمواردسست معارف اسلامى‏ 

مطرح کردنمواردسست معارف اسلامى و ورود خواب در عرصه معارف و یا ملاقات هاى دروغین. اعتقادى که با خواب درست شود با خواب هم مى‏رود. در کجاى معارف اسلامى داریم که اهل بیت(ع) کسى را با خواب و رؤیا هدایت کرده باشند، در کجاى سیره اهل بیت ملاقات با ولى الله الاعظم به این ابتذالى در آمده است که هم اینک در کتابها نوشته و در جلسات گفته مى‏شود. آقایى در کتابش مى‏نویسد: عیال اینجانب مکرر حضور امام زمان‏ شرفیاب شده است! و یا آدرس امام زمان(عج) این است!! اینها نه تنها خدمت به امام زمان(عج) نیست بلکه ضربه به این اعتقاد مقدس است که بیش از 350 آیه قرآن تأویل به آن شده و ده ها دلیل محکم و متقن دارد. مرحوم علامه سید مهدى‏ بحرالعلوم که از اعاظم علماى امامیه است مى‏گوید در زمان غیبت کبرى براى بعضى از حاملین اسرار و علماى ابرار توفیق تشرف حاصلمی گرددو به دیدار امام نائل مى‏شوند ولى چون مأمور به کتمان دیدارند حکم خدا را در پوشش اجماع‏ ابراز مى‏دارند.(36) شیخ انصارى این نظر را پذیرفته و فرموده، در غایت ندرت است(37) حصول آن را براى او حدى من العلما قبول ‏کرده است.(38) آیت‌الله العظمى وحید خراسانى بارها فرمودند ملاقات در غیبت کبرى به دو صورت واقع مى‏شود؛

1. ملاقات ‏در حال اختیار؛

2. ملاقات در حال اضطرار.

 ملاقات در حال اختیار منحصر به افرادى نظیر سید بن طاووس است که‏ احیاناً امام را دیده و شناخته و از او کسب فیض کرده‏اند اما ملاقات در حال اضطرار مربوط به افرادى است که در حال ‏گرفتارى شدید به ذیل عنایت امام توسل مى‏شوند و امام خود یا توسط افرادى که دارند از او دستگیرى مى‏نمایند و نیز فرمودند آنها که در اثر لیاقت و شایستگى به فیض دیدار موفق مى‏شوند به کسى نمى‏گویند.

این مدعیان در طلبش بى خبرانند

 

آن را که خبر شد خبرى باز نیامد

 

از مراجع عظام تقلید چنین سؤال شده است: برخى از افراد در جلسات یا عزادارى ادعاى ارتباط با معصومین خصوصاً امام زمان(عج) کرده و بدینوسیله ‏ضمن استفاده‏هاى مادى، از احساسات دینى مردم سوء استفاده مى‏نمایند و اینگونه مسائل در جلسات مختلف ‏خصوصاً مجالس زنانه رو به ازدیاد است. با توجه به ادعاى ارتباط با معصومین و واسطه بودن آنان و برخى تبعات ‏اخلاقى که موجب سست شدن اعتقادات مردم به مسائل دینى مى‏شود مستدعى است نظر مبارک را درباره شرکت در این جلسات و هرگونه تقویت و ترویج این افراد بیان فرمایید؟

از مراجع عظام تقلید سؤال شده است: برخى مداحان شعرهاى نامناسب خوانده مانند"من حسین اللهى‏ام" یا "قلاده سگ به گردن انداخته" یا"صداى سگ در مى‏آورند" وظیفه ما در برخورد با این افراد چیست؟ آیت‌الله العظمى‏تبریزى فرمودند: مداحى و خواندن اشعار در مجالس اهل بیت(ع) باید طورى باشد که موجب وهن شیعه نباشد و بهانه ‏به دست دشمنان شیعه ندهد. در مجالس اهل بیت(ع) باید اشعارى خوانده شود که فضایل آن بزرگواران بیان شود و مصائب و مظلومیت آنها براى مردم گفته شود. ائمه از ما نخواسته‏اند که خود را به صورت حیوان در آوریم آنچه که از ما خواسته‏اند این است که مؤمن صالح باشیم و اخلاق ما اخلاقى باشد که از آن بزرگواران رسیده است.

آیت‌الله العظمى صافى چنین پاسخ داده‏اند:ادعاى ارتباط خاص با حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه ‏الشریف در زمان غیبت، دروغ است و شرکت در مجالسى که چنین ادعاها می شود حرام است و مؤمنین باید بى اساس‏ بودن چنین ادعا را براى مردم بیان کنند که گمراه نشوند.

آیت‌الله العظمى سیستانى: این افراد دروغگو و دجالند و در صورتی که امکان هدایت آنها نباشد باید مردم را متوجه نموده تا از آنان دورى کنند.

آیت‌الله العظمى تبریزى: این مطالب اساس ندارد و تقویت و ترویج این امور موجب وهن مذهب و جایز نیست ‏مؤمنین باید با شرکت نکردن در این مجالس و تذکر دادن به افراد کارى کنند که این مجالس از بى رونقى تعطیل شود.(39)

 خواب و مکاشفه‏ 

خواب و مکاشفه براى خود بیننده حجت نیست تا چه رسدبهدیگران؛و از خواب بدتر مکاشفاتى است که‏ بعضى‏ها مدعى آنند. مرحوم ملااحمد نراقى که از اساتید شیخ انصارى است می فرماید بعضى از علماى امامیه قول و فعل معصوم که در خواب صادر شودرا حجت دانسته‏اند، اما اکثریت قریب به اتفاق علما بر خلاف این قول مشى‏ نموده‏اند. در روایت حسنه ابراهیم بن‌هاشم وارد شده که امام صادق(ع) در جواب سائلى کهازافسانه خواب ابى بن کعب‏ سؤال نموده فرمود: "ان دین الله اعز ان یرى فى النوم"؛ دین خدا عزیزتر از آن است که در خواب دیده شود. سرانجام مى‏فرماید آنچه مسلم است حجیت کلام معصوم در بیدارى است و وضع عادى،نه در خواب و رؤیا؛ و روایات دیگر را هم توجیه کرده و سرانجام قول مشهور- عدم حجیت- را پذیرفته است. اینجانب بر این باورم خواب ‏شخص معصوم حجت است نیازى نیست که معصوم شاهدى در بیدارى بر آن بیابد زیرا که شیطان را راهى بر معصومین نیست. مرحوم میرزاى قمى نیز در کتاب قوانین مسئله را طرح و حجیت آن را مردود دانسته است. ممکن است رؤیا صادقه باشد ولى حجت شرعى ندارد. به هر حال ورود خواب،ومکاشفات در عرصه معارف اسلامى به عنوان یک مبنا موجب طرح سست معارف ‏اسلامى شده و اگر خواب مقدس شد چون راهى براى اثبات و نفى آن نیست حربه‏اى مى‏شود بهدست شیادان که از این ‏رهگذر دروغ هاى خود را جا بیاندازند. در پایان عرض مى‏کنم من منکر برخى از ملاقات هاى راستین که از ناحیه بزرگان‏ بیان مى‏شود و نیز مکاشفات صادقانه نیستم، لکن معتقدم که اینها نباید مبنا قرار گیرد.

 6- جدایى دین از سیاست‏ 

 برخى مى‏خواهند چنین وانمود کنند که آنها ولایتى‏تر از مسئولان نظامند. در مجالس عزادارى مى‏گویند ما مى‏خواهیم گریه کنیم کارى به سیاست نداریم. در حالى که خود معصومین را ما"ساسها لعباد" سیاستمداران خلق مى‏خوانیم. "کان فى بنى اسرائیل یسوسهم انبیاءهم"؛ انبیاء سیاستمداران بنى‏اسرائیل بودند. در یک سو لائیک‏ها، سکولارها دم از جدائى دین از سیاست مى‏زنند و از یک سو متحجرین در پى جدائى دین از سیاست‏اند. و این دو گروه در حقیقت دو تیغه یک قیچى هستند که اسلام ناب محمدى(ص) را قیچى مى‏کنند.

لازم به ذکر است نمى‏گوئیم مجالس مذهبى ما همانند کانون اى حزبى محل جار و جنجال هاى سیاسى باشد، اما اینکه در رابطه با اصل نظام اسلامى بى تفاوت باشند این آسیب جدى است. نظامى که با رنج هاى بسیار بهدست آمده‏است. جلسات عزادارى اهل بیت کاملاً سیاسى بود، هم تولى داشت و هم تبرى. در شرایط آن چنانى دیدند تبرى کار سختى بود اما داشتند.

 7. اظهار مطالب موهن‏ 

اظهار مطالب موهن و تحقیر غیر مطلوب اهل بیت، تحقیرى که تنها در دربار پادشاهان ظالم پاداش دارد در بارگاه امامان معصوم چیزى جز خوارى نیست به عنوان نمونه:

هر کى مى‏خواد هر چى بگه

 

من سگ کوى زینبم‏

 

بهشت جاودان ز تو

 

کران و بیکران ز تو

 

سلطنت جهان ز تو

 

من سگ کوى زینبم

 

اهل بیت ذلت را براى پیروانشان نمى‏پسندند:"لا ینبغى للمؤمن ان یذل نفسه"؛ سزاوار نیست مؤمن خود را ذلیل ‏کند؛ البته تواضع و ابراز محبت به اهل بیت ذلت نیست.

از مراجع عظام تقلید سؤال شده است: برخى مداحان شعرهاى نامناسب خوانده مانند"من حسین اللهى‏ام" یا "قلاده سگ به گردن انداخته" یا"صداى سگ در مى‏آورند" وظیفه ما در برخورد با این افراد چیست؟ آیت‌الله العظمى‏تبریزى فرمودند: مداحى و خواندن اشعار در مجالس اهل بیت(ع) باید طورى باشد که موجب وهن شیعه نباشد و بهانه ‏به دست دشمنان شیعه ندهد. در مجالس اهل بیت(ع) باید اشعارى خوانده شود که فضایل آن بزرگواران بیان شود و مصائب و مظلومیت آنها براى مردم گفته شود. ائمه از ما نخواسته‏اند که خود را به صورت حیوان در آوریم آنچه که از ما خواسته‏اند این است که مؤمن صالح باشیم و اخلاق ما اخلاقى باشد که از آن بزرگواران رسیده است.(40)

اینها برخى آسیب‌هاى محتوایى عزاداری ها و اینک مى‏پردازیم به آسیب‌هاى شکلى:

 آسیب‌هاى شکلى‏ 

 1. استفاده از موسیقى مبتذل‏ 

از آسیب‌هاى شکلى عزاداری ها، استفاده از موسیقى‏هاى لهوى و حرام در عزاداری هاست. برخى مداحان ‏ترانه‏هاى طاغوتى دیروز و یا ترانه‏هاى لس‌آنجلسى امروز را گوش مى‏دهند؛ آهنگ همان آهنگ است محتوا را عوض‏ مى‏کنند. این قطعاً حرام است نمى‏توان به بهانه انجام مستحبى، مرتکب حرام شد. مرحوم شیخ اعظم انصارى مى‏فرماید: "الا ترى انه لایجوز ادخال السرور فى قلب المؤمن و اجابته بالمحرمات آیا نمى‏بینى که جایز نیست شاد کردن مؤمن و اجابت دعوت او با محرمات باشد." اسلامى که مى‏گوید قرآن را حق ندارید با لحن اهل فسق بخوانید قطعاً این اسلام ‏اجازه نمى‏دهد که از آهنگ هاى حرام در عزاداری‌ها استفاده شود. نبى اکرم(ص) فرمود:"اقرأ و القرآن بالحان العرب و اصواتها و ایاکم و لحون اهل الفسق و اهل الکبائر"(41)؛ قرآن را با لحن عربى بخوانید و از لحن هاى اهل فسق و گناهان کبیره بپرهیزید. و یا در بعضى عزاداری ها دیده مى‏شود بهجاى آنکه‏ نوحه خوانى شود تنها آهنگ مى‏نوازند و زنجیر مى‏زنند، اینها بى‏تردید تحریف عزادارى است و مورد رضاى سالار شهیدان نیست. از مراجع عظام تقلید پرسیده شده است که: استفاده از آلات موسیقى مانند ارگ در مراسم عزادارى ‏چطور است؟

مقام معظم رهبرى آیت‌الله العظمى خامنه‏اى فرموده‏اند: استفاده از آلات موسیقى مناسب با عزادارى سالار شهیدان نیست و شایسته است مراسم عزادارى به همان صورت متعارفى که از قدیم متداول بوده برگزار شود.

آیت‌الله العظمى بهجت فرموده‏اند: آنچه موجب وهن عزادارى است باید اجتناب شود. استعمال آلات موسیقى ‏در عزادارى خالى از اشکال نیست.

آیت‌الله العظمى تبریزى: استفاده از آلات موسیقى در عزادارى حرام است.(42)

 2- اکتفا به مداحى‏ 

اکتفا به مداحى و سینه‏زنى دیگر آسیب مجالس عزادارى است. درست است که این شورها و عشقها و سینه‏زنى‏ها و حالها در نهایت تقویت دین است، ما به سهم خودمان خوشحالیم از این که ببینیم بهجاى این که جوانان در مجالس گناه باشند در این مجالس حضور یابند. لیکن سخن این است که اگر این شورها با شعور گره نخورد، ماندگار نخواهد بود. لیکن متأسفانه در برخى مجالس تنها اکتفا به مداحى می شود. و این آسیب پذیرى آنگاه عمق بیشترى پیدا مى‏کند که ملاحظه کنیم کم کم مجالس فاتحه هم باین سمت و سو مى‏رود که تنها مداح دعوت مى‏کنند در حالى که این‏ مجالس از فرصتهاى مناسب توجه دادن مردم به دین و قیامت است اهل بیت(ع) مى‏پسندیدند که مجالسى که بهنام آنها شکل مى‏گیرد مجالس محتوایى باشد. حضرت امام صادق(ع) به عبدالله بن حماد بصرى فرمود:"بلغنى ان قوماً یأتونه یعنى الحسین من نواحى الکوفه و ناساً غیرهم و نساء، یندبنه و ذلک فى النصف من شعبان‏ فمن بین قارء یقرء." - محتمل است یعنى قرآن مى‏خوانند و محتمل است که کتاب مى‏خوانند- اخبار مناقب" و قاص‏ یقص و نادب یندب و قائل یقول المراثى فقلت له نعم جعلت فداک قد شهدت بعض ما تصف فقال الحمد الله الذى ‏جعل فى الناس من یفد الینا و یمدحنا و یرثى علینا و جعل عدونا من یطعن علیهم من قرابتنا او من غیرهم یهد دونهم و یقبحون ما یصنعون"(43)؛ به من گزارش دادند که زن و مرد نیمه شعبان به زیارت امام حسین(ع) مى‏آیند، - قرآن مى‏خوانند - کتاب مناقب ‏مى‏خوانند، قصه‏هاى اهل بیت را مى‏گویند، روضه خوانى و مرثیه سرائى دارند گفتند آرى فدایت شوم در برخى از این ‏مراسم من بوده‏ام حضرت فرمود سپاس خداى را که در بین مردم کسانى را قرار داد که ما را مدح مى‏کند براى ما مرثیه‏ مى‏خوانند و از دشمنان ما کسانى از نزدیکان و غیر نزدیکان ما کسانى را قرار داد که تهدید کنند آنها را و رفتار زشتشان را تضییع نمایند. شهید مطهرى گوید: معلوم مى‏شود فلسفه این کار گریستن به تهدید دشمن و تقبیح کار آنهاست. مجالس عزادارى در طول تاریخ منشأ روشنگرى ره‏یابى به حقیقت بوده است. خطیبان خطابه مى‏خواندند و مرثیه سرایان مرثیه سرایى حداکثر ثوابش ثواب ذکر است. پیامبر حلقه علم را بر حلقه ذکر ترجیح داد. در روایتى آمده ‏است:"و خرج رسول الله(ص) فاذا فى المسجد مجلسان مجلس یتفقهون و مجلس یدعون الله تعالى و یسألونه فقال‏ کلا المجلسین الى خیر امّا هؤلاء فیدعون الله و اما هؤلاء فیتعلمون و یفقهون الجاهل هؤلاء افضل بالتعلیم ارسلت ثم‏ قعد معهم."(44) پیامبر گرامی (ص) از منزل خارج شد به طرف مسجد آمد دید در مسجد دو مجلس است یک مجلس، مجلس آموزش‏ دین است و مجلس دیگر مجلس دعا. فرمود هر دو مجلس خوب است اینان دعا مى‏کنند و اینان آموزش مى‏بینند و آموزش مى‏دهند. اینان افضلند که من براى تعلیم مبعوث شدم. آنگاه حضرت در مجلس آموزش دین نشست.

اکتفا به مداحى و سینه‏زنى دیگر آسیب مجالس عزادارى است. درست است که این شورها و عشقها و سینه‏زنى‏ها و حال ها در نهایت تقویت دین است، ما به سهم خودمان خوشحالیم از این که ببینیم بهجاى این که جوانان در مجالس گناه باشند در این مجالس حضور یابند. لیکن سخن این است که اگر این شورها با شعور گره نخورد، ماندگار نخواهد بود. لیکن متأسفانه در برخى مجالس تنها اکتفا به مداحى می شود.

مجالسى که در آن تعلیم و تعلم معارف دینى است بوستان هاى بهشت است:"عن رسول الله(ص) اذا امررتم بریاض الجنه فارتعوا قالوا یا رسول الله و ما ریاض الجنه قال حلق الذکر فان لله‏ سیارات من الملائکه یطلبون حلق الذکر فاذا اتوا علیهم حفّوا بهم." (45) پیامبر اکرم(ص) فرمود آنگاه که گذر به بوستان هاى بهشت کردید بهره‏مند شوید. گفتند اى رسول خدا بوستان هاى ‏بهشت کجاست؟ حضرت فرمود حلقه‏هاى یاد خدا؛ همانند خداوند را فرشتگان بسیارى است که به دنبال حلقه‏هاى ذکر خدا مى‏گردند وقتى حلقه ذکر یافتند آنها را احاطه مى‏کنند.

"قال بعض العلماء حلق الذکر هى مجالس الحلال و الحرام کیف تشترى و تبیع و تصلى و تصوم و تنکح و تطلق وتحج و اشباه ذلک."(46) بعضى از علماء گفته‏اند حلقه‏هاى ذکر مجالس حلال و حرام است؛ چگونه بخرى، چگونه بفروشى،نماز بخوانى، روزه بگیرى، نکاح و طلاق داشته باشیم، حج انجام دهى.

اکثر مشتریان مجالس با حال مذهبى را جوانان تشکیل مى‏دهند، مطلوب ائمه از جوانان تفقه در دین بوده امام‏باقر(ع) فرمود: لو اتیت بشاب من شباب الشیعه لایتنفقه فى الدین لادبته.(47) اگر جوانى از جوانان شیعه را نزدم بیاورند که آموزش دینى ندارد تحقیقاً تأدیبش مى‏کنم. سخن این نیست که مداحى نباشد سخن اینست مانند گذشته هر کسى کار خودش را که خطیب براى مردم‏ قرآن، حدیث، فقه بگوید مداح هم مرثیه سرائى که در این صورت که شور و شعور توأم شده نقش آفرینى مى‏کند و مهم‏تر از اینها مسئله رهبرى اندیشه جوانان است که باید قطعاً به دست عالمان دین شناس تحصیل کرده حوزه‏هاى‏ علمیه باشد.

 3- برخورد کاسبکارانه‏ 

دیگر آسیب عزاداریها برخورد کاسبکارانه با این مقوله است که از مصادیق بارز استئکال به اهل بیت(ع) است که در روایات مورد نکوهش قرار گرفته است و هر چه هم تورم بالا مى‏رود با قیمت هاى نجومى، قیمترابالا  مى‏برند! امام صادق(ع) فرمود:"من اراد الحدیث لمنفعه الدنیا لم یکن له فى الاخره نصیب و من اراد به الاخره اعطاه الله ‏خیر الدنیا و الاخره"(48) ؛آن کس که حدیث را براى منفعت دنیا بخواهد در آخرت بهره‏اى ندارد و آن کس که حدیث را براى خدا و آخرت‏ بخواهد خداوند خیر دنیا و آخرت را به او عطا خواهد کرد. حضرت امام(ع) فرمود: از راه ما - حدیث ما، محبت ما و مانند آن- ارتزاق نکن.(49)"یا اباالنعمان لا تستأکل بنا الناس فلا یزیدک الله بذلک الافقراً." از راه ما ارتزاق نکن که خداوند بر فقرت خواهد افزود.(50) این مربوط به آنان است که برخورد کاسبکارانه با معارف، مدایح، مراثى اهل بیت(ع) دارند و همانند کالا با آن ‏برخورد مى‏کنند. حساب آنان که تنها براى خدا در عرصه نشر معارف و گسترش فضایل و مناقب اهل بیت تلاش‏ مى‏کنند و مردم از سر عشق به خاندان عصمت و طهارت به آنها هدیه مى‏دهند، طبق تصریح روایات معصومین از اینان ‏جداست و اینان مورد نکوهش نیستند.

 ج. راهکارها 

براى مقابله با این آسیب‌ها توجه به چند نکته ضرورى است و به دنبال آن طرح خود را در این زمینه تقدیم مى‏کنم.

1. آن که پیوسته در بیان و نقد این آسیب‌ها توجه داشته باشیم که اصل عزادارى آسیب نبیند. نباید بهگونه‏اى‏ انتقاد کرد که برپا کننده مجلس مداح، خطیب و مانند آن به کلى دلسرد شوند.

2. باید در رابطه با این آسیب‌ها همان شیوه‏اى را که در فقه آمده آرام و به تدریج مقابله صورت گیرد. بسیارى از این نابسامانی‌ها با نصیحت، موعظه و منطق قابل حل است نباید به گونه‏اى برخورد شود که موجب لجبازى بیشتر گردد.

3. باید این آسیب‌ها آن قدر از سوى بزرگان مطرح شود که ناهنجارى و ضد ارزش بودن اینها به صورت یک ‏گفتمان و فرهنگ در آید؛ این هم نیاز به شجاعت دارد هم آبرو دادن براى دین نباید از جوسازیها هراسید و باید به ‏تکلیف عمل کرد.

در دیدارى که هفته قبل با برخى از مراجع عظام تقلید داشتم نکات آموزنده‏اى از برخورد صریح بزرگان با غلو شنیدم که عبرت‏آموز است.

 آیت‌الله العظمى صافى فرمودند: ذاکرى نزد آیت‌الله العظمى بروجردى خواند:

هذه فاطمه بنت الاسد

 

اقبلت تحمل لاهوت الابد

 

یعنی: این فاطمه بنت اسد است که خداى ابدى را با خود حمل مى‏کند. آن مرحوم برخورد کرد و دیگر اجازه ادامه مداحى را بهاو نداد و وقتى یکى از بزرگان در این رابطه وساطت کرد آقاى بروجردى فرمود ما نباید از کنار غلو سطحى بگذریم. بعد آن مرحوم فرمود شنیدم مداحى مى‏خواند:

تو بهاین جمال و خوبى چه به طور جلوه آئى

 

 ارنى بگو به آن کس که بگفت لن ترانى

 

این غلو است چرا این گونه اشعار در مداحی‌ها خوانده مى‏شود. از شاگردان امام شنیدم امام در مجالس روضه خوانى بر درست خواندن مقتل و رعایت موازین بسیار مصر بودند.

علماء دین پاسدار مکتبند؛ نباید بگذارند از هیچ ناحیه‏اى مکتب آسیب ببیند، بزرگانى که سر سلسله جنبان دین ‏در بلدند بر این مطلب حساس باشند اگر دیدند خطیبى غلو مى‏گوید، مداحى غلو مى‏گویند ملاحظات را کنار بگذارند و نهى از منکر کنند، ممکن است برخى جوسازى کرده حتى آبروریزى کنند اما قطعاً خداوند جبران خواهد کرد که"ان الله یدافع عن الذین آمنوا..."؛ خداوند از مؤمنان دفاع خواهد کرد.

4. باید در عرصه انتقاد هم از افراط و تفریط خوددارى کنیم. نمى‏توان هر روایتى که منقبتى بلند از مناقب ‏اهل بیت(ع) را گفته است و در حد فهم ما نیست بلافاصله رمى به غلو کنیم. که فرمودند:"نزلونا عن الربوبیته و قولوا فیناما شئتم"؛ ما را از خدائى پایین بیاورید آنگاه هر چه در فضلمان خواستید بگویید. یا هر مطلبى که به گوشمان خورد و ما در کتابها آن را ندیده بودیم آن را رمى به کذب کنیم که این عکس مطلوب را نتیجه مى‏دهد و یا در جانب تفریط از جوسازی ها بهراسیم، در مقابل غلو صریح موضع نگیریم، در مقابل دروغ صریح موضع نگیریم که مبادا ما را رمى به ضد ولایت کنند که ما باید مصداق"الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه ولا یخشون احداً الا الله"؛ آنان که رسالت الهى خود را انجام داده و تنها از او خشیت- خوف همراه با تعظیم- داشته و جز از خدا از کسى دیگر خشیت ندارند، باشیم.

5. در این رابطه طرحى در سال ‏1368 خدمت مقام معظم رهبرى ارسال کرده‏ام که خلاصه آن این است که باید جریان مداحى در کشور سامان یابد. این سامان باید از سوى خود مداح ها باشد نه دولتى که قطعاً نتیجه نمى‏دهد؛ به این‏ ترتیب که مداحان هر استان مثلاً از هر پنجاه مداح یک نفر نماینده تعیین کنند، اینها در تهران جمع شوند مثلاً تعداد حدود پنجاه مداحى که منتخب مداحان کشورند مجمع عمومى باشند از بین خود 7 یا 9 نفر را به عنوان مجمع مرکزى ‏مداحان برگزینند. این مجمع عهده دار ساماندهى امر مداحى در امور ذیل گردد:

1. از علما مجتهد تاریخ در حوزه بخواهند در ابواب مقتل همه معصومین درسترااز نادرست مشخص کنند، به ‏این ترتیب که از کل مداح ها بخواهند که آنچه مثلاً در رابطه با حضرت اباالفضل(ع) مى‏خوانند ارسال کنند و اینها در جمع عالمان مجتهد تاریخ در حوزه ارزیابى گردد؛ آنچه دروغ صریح است اعلام شود و آن ‏چه پرورش روضه است و یا قطع به کذب آن نیست اعلام شود به این ترتیب به تدریج چه بسا به تهیه مقتل عصرى مى‏رسیم.

2. آموزش مداحىرادر کشور سامان دهند و این عرصه مقدس را از ابتذال موسیقى لهوى حفظ کنند.

3. تخلفات حرفه‏اى را معرفى کرده و خود شیوه برخورد را تبیین کنند.

4. در مناسبت هاى ویژه هم شعر و هم سبک جدید مناسب را به مداح ها عرضه کنند.

5. مداحان شایسته را تشویق و به رسانه‏ها اعلام کنند و به مداحان خاطى ابتدا تذکر کتبى دهند و در ادامه ‏برخورد قانونى کنند.- برخورد قانونى که خود مجمع مرکزى مداحان مشخص مى‏کند- و برخى وظائف دیگر.

جهت ساماندهى این تشکیلات براى دوره اول این انتخاب نماینده‏اى از سوى مقام معظم رهبرى مدظله ‏نظارت کنند تا افراد صالح گزینش شوند. براى ادوار بعدى خود همین مجمع آیین نامه نوشته و جهت سلامت جریان ‏نماینده مقام معظم رهبرى فیلتر نهایى باشد.

این پیش نویس آن‏ چیزى است که در رابطه با مداحى به نظر مى‏رسد. روشن است که نظرات عزیزان مى‏تواند این پیش نویس را کامل و قابل عرضه کند.

والسلام علیکم و رحمه الله برکاته‏ ـ سید احمد خاتمى ـ 16/6/84 ـ 2 شعبان المعظم 1326

پی نوشت ها:

36. عوائد الایام، ص‏700.

37. رسائل شیخ انصارى.

38. کفایه الاصول، ج‏2، ص‏70.

39. مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید.

40. مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید، ج‏4، ص‏111 و ص‏112.

41. وسائل الشیعه، ج‏4، باب 24 ابواب قرائة القرآن، ص‏858، ح‏1.

42. مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید.

43. کامل الزیارات، باب 108، ح‏1، با تصحیح علامه امینى.

44. منیه المرید، ص‏106.

45. همان.

46. همان.

47. المحاسن، ج‏1، ص‏357. میزان الحکمه، ج‏4، ص‏1401- کلمه شباب-.

48. اصول کافى، ج‏1، ص‏46.

49. اصول کافى، ج‏2، ص‏338.

50. امالى شیخ مفید، ص‏182. تبیان


 
 
تحریفات عاشورا (1)
نویسنده : amir bakhtiary - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ،۱۳٩٠
 

معنای تحریف 

 انواع تحریف 

 مثالی برای تحریف 

 تفاوت تحریف در موضوع 

 معرفی حاج میرزا حسین نوری(ره) 

 مسئولیت مهم مردم 

مطلب حاضر برگرفته از کتاب "حماسه حسینی" است که شامل سخنرانی های استاد شهید آیت الله مطهری در خصوص تحریفات صورت گرفته در مورد واقعه عاشورا می باشد.

لازم به ذکر است که مطالب استاد چون سخنرانی بودند پردازش و ویرایش ‌شده اند. متاسفانه با توجه به رشد روز افزون تحریفات و غلو‌هایی که در مورد روز عاشورا و وقایع آن ایجاد شده است؛ بررسی این واقعه بزرگ تاریخ مسلمین، لازم می نمود، بنابراین در چند مقاله به بررسی تحریفات واقعه کربلا می پردازیم. 

امید است همه ما بتوانیم با درک واقعیت‌های این واقعه تاریخی به ارزش اصلی نهضت حسینی پی‌ برده و در ترویج واقعیات و ارزش‌های آن تلاش کنیم.

با کمال تاسف باید بگویم تحریف‌هایی که به دست ما در این حادثه صورت گرفته است همه در جهت پایین آوردن قضیه و در جهت نسخ کردن قضیه بوده و هم در جهت بی خاصیت و بی اثر کردن قضیه بوده است. و در این قضیه، هم گویندگان و علمای امت و هم مردم تقصیر داشته‌اند.

موضوع بحث ما، تحریفات در واقعه تاریخی کربلاست. در بازگویی این واقعه بزرگ تحریفاتی صورت گرفته است لهذا این بحث را در چهار فصل خلاصه می‌کنیم.

 

فصل اول

در اطراف معنی تحریف و انواع تحریف هایی که در دنیا وجود دارد و اشاره به این که انواع این تحریف ها در حادثه تاریخی عاشورا واقع شده است.

 

فصل دوم

درباره عوامل تحریف است یعنی به طور کلی در سایر قضایای دنیا که تحریف صورت می‌گیرد به چه علت صورت می‌گیرد، چرا بشر حوادث و قضایا و احیانا شخصیت ها را تحریف می‌کند؟ مخصوصا در حادثه عاشورا و نقل حادثه کربلا، چه عواملی دخالت داشته است که تحریفاتی در این قضیه ایجاد شود.

 

فصل سوم

عبارت است از توضیحی درباره تحریف هایی که در همین داستان و حادثه تاریخی صورت گرفته است.

 

فصل چهارم

در اطراف وظایف ما، اعم از علما و توده‌ مسلمان ما است.

 

 معنای تحریف 

تحریف در زبان عربی از ماده "حرف" است یعنی منحرف کردن چیزی از مسیر و وضع اصلی خود که داشته است یا باید داشته باشد.

به عبارت دیگر تحریف نوعی تبدیل و تغییر است ولی تحریف مشتمل به چیزی است که کلمه تغییر و تبدیل نیست. شما اگر کاری کنید که جمله‌ای، نامه ای، شعر و یا عبارتی آن مقصودی را که باید بفهماند، نفهماند و مقصود دیگری را بفهماند، می‌گویند شما این عبارت را تحریف کرده‌اید. مثلا شما گاهی مطلبی یا حرفی را به یک نفر می‌گویید، بعد آن شخص سخن شما را در جای دیگری نقل می‌کند. پس از آن، کسی به شما می‌گوید فلانی از قول شما چنین چیزی نقل می‌کرد شما می‌فهمید آن چه شما گفته بودید با آنچه که او نقل کرده خیلی متفاوت است. او سخن‌های شما را کم و زیاد کرده است، قسمتی از حرف های شما را که مفید مقصود شما بوده حذف کرده و قسمت هایی از خود به آن افزوده است در نتیجه سخن شما نسخ شده و چیزی دیگری از آب در آمده است. آن وقت شما می‌گویید این آدم حرف مرا تحریف کرده است. مخصوصا اگر کسی در سندهای رسمی دست ببرد می‌گویند که تحریف  کرده است. اینها مثال هایی بود برای روشن شدن معنی کلمه تحریف و این کلمه بیش از این احتیاج به توضیح ندارد. حال به شرح انواع تحریف می‌پردازیم:

(مرحوم حسین نوری) این مرد بزرگ، صریحا می‌گوید، امروز باید عزای حسین را گرفت اما در عصر ما برای حسین یک عزای جدیدی است که در گذشته نبوده است و آن عزای جدید، برای این همه دروغ‌هایی است که درباره حادثه کربلا گفته می‌شود و هیچ کس جلوی این دروغ‌ها را نمی‌گیرد. به این مصیبت حسین بن‌علی باید گریست نه برای شمشیرها و نیزه‌هایی که در آن روز بر پیکر شریفش وارد شد.

 انواع تحریف 

تحریف انواعی دارد که مهم ترین آنها عبارت است از

تحریف لفظی و تحریف معنوی. تحریف لفظی این است که ظاهر مطلبی را عوض کنند مثلا از یک گفتاری عبارتی حذف شود یا عبارتی اضافه شود و یا جمله‌ها را چنان پس و پیش کنند که معنی آن فرق کند، یعنی در ظاهر و در لفظ  گفتار تصرف کنند. این را تحریف لفظی می‌گویند.

تحریف معنوی این است که شما در لفظ تصرف نمی‌کنید، لفظ همان است که بوده. گاهی لفظ را همانطور معنی می‌کنید که مقصود گوینده بوده ولی گاهی هم لفظ را طوری معنی می‌کنید که خلاف مقصد و مقصود گوینده است. آن را طوری معنی می‌کنید که مطابق مقصود خود شما باشد، نه مطابق مقصود اصلی گوینده؛ این را تحریف معنوی می‌گویند.

قرآن کریم کلمه تحریف را مخصوصا در مورد یهودی‌ها به کار برده است و با ملاحظه تاریخ معلوم می‌شود که اینها قهرمان تحریف در طول تاریخ هستند. نمی‌دانم این چه نژادی است که تمایل عجیبی به قلب حقایق و تحریف دارد. لذا همیشه کارهایی را در اختیار می‌گیرند که در آنها بشود حقایق را تحریف و قلب کرد. من شنیده‌ام بعضی از همین خبرگزاری‌های معروف دنیا که رادیوها، روزنامه‌ها همیشه از اینها نقل می‌کنند منحصرا در دست یهودی‌ها است. چرا؟ برای این که بتوانند قضایا را در دنیا آن طوری که دلشان می‌خواهد منعکس کنند و قرآن چه عجیب درباره اینها حرف می‌زنند. این خصیصه یهودیان که تحریف است، در قرآن به صورت یک خصیصه نژادی شناخته شده است. در یکی از آیات قرآن در سوره بقره می‌فرماید: «افتطمعون ان یومنوا لکم» ؛ ای مسلمانان آیا شما طمع بستید که اینها به شما راست می‌گویند. اینها همانها هستند که با موسی می‌رفتند و سخن خدا را می‌شنیدند و اما از همان جا که بر می‌گشتند تا در میان قومشان نقل بکنند آن را زیر و رو می‌کردند.

افتطمعون ان یؤمنوا لکم و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون[2]؛ تحریف هم که می‌کردند، نه از باب این که نمی فهمیدند و عوضی بازگو می‌کردند، که اینها ملت با هوشی هستند و خوب هم می‌فهمیدند. اما در عین این که خوب می‌فهمیدند معذالک حرف‌ها را، سخنان را، کج می‌کردند و به گونه‌ای دیگر برای مردم بیان می‌کردند، تحریف همین است. یعنی پیچ دادن، کج کردن چیزی، از مسیر اصلی منحرف کردن؛ اینها در کتاب‌های الهی تحریف کردند. قرآن بسیاری از جاها یا کلمه تحریف را آورده و یا به صورت دیگری مطلب را بیان کرده است.

ولی مفسرین ذکر کرده‌اند که تحریفی که قرآن می‌گوید اعم از تحریف لفظی و تحریف معنوی است؛ یعنی بعضی از این تحریف‌ها که صورت گرفته است در لفظ بوده و بعضی دیگر در تفسیر و در معنا بوده است که چون از مطلب خیلی خارج می‌شوم نمی‌خواهم در اطراف این مطلب بیشتر از این بحث کنم.

 

 مثالی برای تحریف 

 یک نفر از علما نقل می‌کرد که در ایام جوانیش مداحی از تهران به مشهد آمده بود که روزها در مسجد گوهر شاد و یا در صحن می‌ایستاد و شعر و مدیحه می‌خواند و غزل معروف منسوب به حافظ را می‌خواند:

ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش                      

 

پیوسته در حمایت لطف الله باش

 

قبر امام هشتم و سلطان دین رضا

 

از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش

 

این آقا برای این که او را دست بیندازد، رفته بود و به او گفته بود آقا چرا این شعر را غلط می‌خوانی باید این طور بخوانی:

قبر امام هشتم و سلطان دین رضا                                

 

از جان ببوس و بر در آن، بار، کاه باش

 

یعنی وقتی در حرم رسیدی همان طور که یک بار کاه را از روی الاغ به زمین می‌اندازند، تو هم فورا خود را به زمین بینداز؛ از آن پس هر وقت مداح بیچاره این شعر را می‌خواند، ‌به جای بارگاه می‌گفت بار کاه و خود را هم به زمین می‌انداخت. به این عمل تحریف گویند.

 

 تفاوت تحریف در موضوع 

 قابل توجه است که از نظر موضوع، تحریف فرق می‌کند. یک وقت تحریف در یک سخن عادی است. مثل این که دو نفر در نقل و قول گفتار یکدیگر تحریف کنند. یک وقت هم تحریف در یک موضوع بزرگ اجتماعی است مثل تحریف کردن در شخصیت‌ها. ‌شخصیت‌هایی هستند که قول و عملشان برای مردم حجت است، ‌خُلقشان برای مردم نمونه است. مثلا کسی سخنی را به علی علیه السلام نسبت می دهد که از ایشان نیست یا مقصودش چیز دیگری بوده، این خیلی خطرناک است. خلق و خویی را به پیغمبر، و یا به امام نسبت می دهند در صورتی که خُلق او طور دیگری بوده است. یا در یک حادثه بزرگ، در یک حادثه تاریخی که از نظر اجتماعی یک سند اجتماعی و یک پشتوانه اخلاقی و تربیتی است تحریف به وجود آورد. این دیگر چقدر اهمیت دارد و چقدر خطرناک است که تحریفات چه تحریف لفظی و چه تحریف معنوی در موضوعاتی صورت بگیرد که آن موضوعات، موضوع عادی نیست. یک وقت کسی در شعر حافظ و یا مثلا در کتاب موش و گربه تحریف ایجاد می‌کند که گرچه نباید چنین اتفاقی بیافتد ولی چندان اهمیتی ندارد. ولی گاهی در یک سند مهم تاریخی تحریف ایجاد می شود.

 یکی از استادها مقاله‌ای درباره کتاب موش و گربه که از نظر ادبی بسیار کتاب با ارزشی است، نوشته بود و ثابت کرده بود که در آن اثر بسیار دست برده شده است و اشعاری کم و زیاد و کلمات عوض کرده‌ شده‌اند. بعد نوشته بود که به نظر من قومی در دنیا به اندازه قوم ایرانی بی امانت نیست که این همه در آثار خودش دخل و تصرف‌ها و تحریف های بی جا بکند. در مثنوی مولوی نیز تحریف شده است. مثلا یک شعر عالی راجع به اثر محبت در مثنوی‌های اصل بوده است که می‌گوید:

از محبت تلخ‌ها شیرین شود

 

وز محبت مس‌ها زرین شود

 

که حرف حسابی است. محبت مثل چیزی است که تلخ‌ها را شیرین می کند، محبت حکم کیمیا را دارد که مس وجود انسان را تبدیل به زر می کند. بعد دیگران آمدند و بدون این که تناسبی وجود داشته باشد اشعاری به آن افزودند مثلا گفتند:

مردم دو مسوولیت بزرگ دارند:

1- نهی از منکر بر همه واجب است. مردم وقتی متوجه می شوند که روضه‌ها دروغ است نباید در آن مجلس بنشینند که حضور در آن مجلس حرام است و باید با آن مجالس مبارزه کنند.

2- مشکل دیگر تمایلی است که صاحب مجالس‌ و مستمعین به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس باید بگیرد، باید کربلا شود. روضه‌خوان بیچاره می‌بیند که اگر همه روضه‌ها راست و درست باشد آن طور که شاید و باید مجلسش نمی‌گیرد و مردم هم برای مجالس دعوتش نمی‌کنند، ناچار یک مطالبی اضافه می‌کند. مردم باید این انتظار را از خودشان دور کنند و با رفتارشان آن روضه‌خوانی را که می‌میراند و مجلس را کربلا می‌کند تشویق نکنند. کربلا می‌کند یعنی چه؟ مردم باید روضه راست بشنوند تا معارفشان، سطح فکرشان بالا بیاید به طوری که روحشان در یک کلمه اهتزاز پیدا کرد، یعنی روحشان با روح حسین بن‌علی هماهنگ شد و در نتیجه اشکی و‌لو ذره‌ای، و به قدر بال مگس هم از چشمشان بیرون آمد واقعا مقام بزرگی است، اما اشکی که از راه قصابی کردن از چشم بیرون بیاید اگر یک دریا هم باشد ارزش ندارد.

از محبت مار، موری می‌شود و یا از محبت مثلا سقف دیوار می‌شود و یا از محبت خربزه هندوانه می‌شود و اینها دیگر ربطی به موضوع ندارد که البته اینها نباید بشود ولی این تحریف‌ها به حیات و سعادت اجتماع ضربه نمی‌زند؛ در مسیر اجتماع، انحرافی ایجاد نمی‌کند اما در چیزهایی که بستگی به اخلاق و تربیت و دین مردم دارد خطرناک است و وای به آنجا که در اسناد و پشتوانه‌های زندگی بشر تحریف صورت بگیرد.

حادثه کربلا برای ما یک حادثه بزرگ اجتماعی است. یعنی در تربیت ما، در خلق و خوی ما این حادثه اثر دارد. حادثه‌ای است که خود به خود بدون این که هیچ قدرتی ما را مجبور کرده باشد، میلیون‌ها نفر و قهرا میلیون‌ها ساعت از وقت خودمان را برای استماع قضایای مربوط به آن صرف می‌کنیم. میلیون‌ها تومان در این راه خرج می‌کنیم، این قضیه باید همانطوری که هست و همان طوری که بوده است بدون کم و زیاد بیان شود و اگر کوچکترین دخل و تصرفی از طرف ما در این حادثه صورت بگیرد،

حادثه را منحرف می کند و به جای این که ما از این حادثه استفاده بکنیم قطعا ضرر خواهیم کرد. حالا بحث من این است که در نقل و بازگو کردن حادثه عاشورا ما هزاران تحریف وارد کرده‌ایم!

هم تحریف‌های لفظی یعنی شکلی و ظاهری که رد مورد اصل قضایا، مقدمات قضایا، راجع به متن مطلب و راجع به حواشی مطلب است و هم در تفسیر این حادثه ما تحریف کرده‌ایم! با کمال تاسف این حادثه، هم دچار تحریف‌های لفظی و هم دچار تحریف‌های معنوی شده است.

 گاهی از اوقات لااقل تحریف‌هایی که می‌شود هماهنگی با اصل مطلب دارد ولی گاهی وقت‌ها تحریف، کوچکترین هماهنگی که ندارد هیچ، قضیه را هم نسخ می کند، قضیه را به کلی واژگون می کند و به شکلی در می‌آورد که به صورت ضد خودش در می‌آید. با کمال تاسف باید بگویم تحریف‌هایی که به دست ما در این حادثه صورت گرفته است همه در جهت پایین آوردن قضیه و در جهت نسخ کردن قضیه بوده و هم در جهت بی خاصیت و بی اثر کردن قضیه بوده است. و در این قضیه، هم گویندگان و علمای امت و هم مردم تقصیر داشته‌اند. حال نمونه‌هایی از بعضی تحریف‌‌هایی که در لفظ ظاهر یعنی در شکل قضیه به وجود آورده‌اند و چیزهایی که نسبت داده‌اند را ذکر می‌کنم.

مطلب آنقدر زیاد است که قابل بیان کردن نیست، آنقدر زیاد است که اگر بخواهیم روضه‌هایی را که می خوانند و دروغ است جمع‌آوری کنیم شاید چند جلد کتاب پانصد صفحه‌ای بشود!

 

 معرفی حاج میرزا حسین نوری(ره( 

مرحوم حاج میرزا حسین نوری اعلی‌الله مقامه، استاد مرحوم حاج شیخ عباس قمی و مرحوم شیخ علی اکبر نهاوندی در مشهد و مرحوم حاج شیخ محمد باقر بیرجندی محدث، مرد بسیار فوق‌العاده‌ای بوده است. محدثی است که در فن خودش فوق‌العاده متبحر بوده و حافظه ای بسیار قوی داشت. مردی با ذوق و بسیار با شور و حرارت و با ایمان بوده است. گو این که این مرد بعضی از کتاب‌هایی را که نوشته در شان او نبوده و علمای وقت هم ملامتش کردند. ولی معمولا کتاب‌هایش خوب است مخصوصا کتابی در موضوع منبر نوشته است به نام "لؤلؤ و مرجان" که با این که کتاب کوچکی است ولی فوق‌العاده کتاب خوبی است. در این کتاب راجع به وظایف اهل منبر سخن گفته است. همه این کتاب در دو فصل است. یک فصل آن درباره "اخلاص" یعنی خلوص نیت است. یعنی شرط گوینده، خطیب، واعظ، روضه‌خوان در منبر این است که خلوص نیت داشته باشد.

پایه دوم "صدق" است و در اینجاست که موضوع راست گفتن و دروغ گفتن تشریح شده و انواع دروغ‌ها را چنان بحث کرده که من خیال نمی‌کنم در هیچ کتابی درباره دروغ و انواع آن به اندازه این کتاب بحث شده باشد و شاید نظیر این کتاب در دنیا وجود نداشته باشد، که این مرد تبحر از خود نشان داده است.

این مرد بزرگ در همین کتاب نمونه‌هایی از دروغ هایی که معمول است و به حادثه تاریخی کربلا نسبت می‌دهند ذکر می‌کند. آنچه که من می‌گویم غالبا، همان‌هایی است که مرحوم حاجی نوری هم از آنها ناله کرده است، و حتی این مرد بزرگ صریحا می‌گوید امروز باید عزای حسین را گرفت، اما در عصر ما برای حسین یک عزای جدیدی است که در گذشته نبوده است و آن عزای جدید، برای این همه دروغ‌هایی است که درباره حادثه کربلا گفته می‌شود و هیچ کس جلوی این دروغ‌ها را نمی‌گیرد. به این مصیبت حسین بن‌علی باید گریست نه برای شمشیرها و نیزه‌هایی که در آن روز بر پیکر شریفش وارد شد.

و در مقدمه کتاب هم نوشته است که فلان عالم بزرگ از علمای هندوستان نامه‌ای به من نوشته و از روضه‌های دروغی که در هندوستان خوانده می‌شود شکایت کرده و از من خواهش کرده است که کاری کنم و کتابی بنویسم که جلوی روضه‌های دروغ در آنجا گرفته شود. بعد مرحوم حاجی می‌نویسد، این عالم هندی خیال کرده است که روضه خوان‌ها وقتی به هندوستان می روند دروغ می‌گویند نمی‌داند که آب از چشمه گل آلوده است و مرکز روضه‌های دروغ، کربلا و نجف و ایران است و همین مراکز تشیع، مرکز روضه‌های دروغ هستند. حالا من برای نمونه یک قسمت‌هایی را بیان می‌کنم که بعضی از این‌ها مربوط به وقایع قبل از عاشورا، بعضی‌ها مربوط به وقایع بین‌ راه، بعضی‌ها مربوط به ایام اقامت در محرم، بعضی از آن مربوط به ایام اسارت و بعضی‌ها هم مربوط به ائمه، بعد از قضایای کربلا است و اغلب مربوط به روز عاشوراست. حال برای هر کدام، یکی دو نمونه می‌آورم.

 

 مسئولیت مهم مردم 

گفتن یک مطلب هم لازم است که در همه این‌ها مردم مسوولند. یعنی مردمی که در روضه خوانی‌ها شرکت می‌کنند در این قضیه مسوول هستند. مردم دو مسوولیت بزرگ دارند:

1- نهی از منکر بر همه واجب است. مردم وقتی متوجه می شوند که روضه‌ها دروغ است نباید در آن مجلس بنشینند که حضور در آن مجلس حرام است و باید با آن مجالس مبارزه کنند.

2- مشکل دیگر تمایلی است که صاحب مجالس‌ و مستمعین به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس باید بگیرد، باید کربلا شود. روضه‌خوان بیچاره می‌بیند که اگر همه روضه‌ها راست و درست باشد آن طور که شاید و باید مجلسش نمی‌گیرد و مردم هم برای مجالس دعوتش نمی‌کنند، ناچار یک مطالبی اضافه می‌کند. مردم باید این انتظار را از خودشان دور کنند و با رفتارشان آن روضه‌خوانی را که می‌میراند و مجلس را کربلا می‌کند تشویق نکنند. کربلا می‌کند یعنی چه؟ مردم باید روضه راست بشنوند تا معارفشان، سطح فکرشان بالا بیاید به طوری که روحشان در یک کلمه اهتزاز پیدا کرد، یعنی روحشان با روح حسین بن‌علی هماهنگ شد و در نتیجه اشکی و‌لو ذره‌ای، و به قدر بال مگس هم از چشمشان بیرون آمد واقعا مقام بزرگی است، اما اشکی که از راه قصابی کردن از چشم بیرون بیاید اگر یک دریا هم باشد ارزش ندارد.منبع تبیان ادامه دارد


 
 
تحریفات عاشورا - 2
نویسنده : amir bakhtiary - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ،۱۳٩٠
 

 جریان لیلا و حضرت علی اکبر علیه السلام 

 دامادی حضرت قاسم علیه السلام 

 تحریف تعداد کشته شدگان در روز عاشورا 

 واقعیت اربعین 

 وقایع شب عاشورا

 نقل می‌کنند که یکی از علمای بزرگ در یکی از شهرستان‌ها تا اندازه‌ای درد دین داشت و همیشه به این دروغ‌هایی که روی منبر گفته می‌شد اعتراض می کرد و تعبیرش هم این بود که می‌گفت این زهرماری‌ها چیست که بالای این منبرها می‌گویند؟ واعظی به او گفت اگر اینها را نگوییم اصلا باید در دکان را تخته کنیم. آن آقا جواب داد اینها دروغ است و نباید گفته شود. از قضا چندی بعد خود این آقا بانی شد و مجلسی در مسجد خودش تشکیل داد و همان واعظ را دعوت کرد. ولی قبل از شروع منبر به واعظ گفت من می‌خواهم به عنوان نمونه یک مجلسی ترتیب بدهم که در آن، روضه دروغ نباشد و تو هم مقید باشی که جز از کتاب‌های معتبر، هیچ روضه‌ای نخوانی و یا به تعبیر خودش گفت که از آن زهرماری‌ها نباید چیزی بگویی. واعظ هم گفت چون مجلس مال شماست، اطاعت می شود. شب اول خود آقا در محراب رو به قبله نشسته بود، منبر هم کنار محراب بود، آقای واعظ صحبت‌هایش را گفت و موقع خواندن روضه شد. شروع کرد به خواندن  روضه و خود را مقید کرده بود که جز روضه راست چیزی نگوید اما هرچه گفت مجلس تکان نخورد و مجلس همین طور یخ کرده بود. آقا دید عجب، این مجلس مال خودش هست بعد مردم چه می‌گویند، تصور می‌کنند که لابد آقا نیتش پاک نیست که مجلسش نمی‌گیرد. اگر آقا خودش نیتش درست باشد، اخلاص نیت داشته باشد، حالا کربلا شده بود. دید که آبرویش می رود به فکر رفت که چه بکند؟ یواشکی و زیر چشمی به واعظ گفت یک کمی از آن زهرماری‌ها قاطی کن.

این انتظاری که مردم برای کربلا شدن دارند، خود دروغ‌ساز است و لهذا غالب جعلیاتی که وارد شده است مقدمه گریز زدن بوده است، یعنی برای این که بشود گریزی زد و اشک مردم را جاری کرد یک جعل صورت گرفته و غیر از این چیزی نبوده است. این قضیه را من مکرر شنیده‌ام و لابد شما هم شنیده‌اید و حاجی نوری در مقدمات قضایا آن را نقل کرده است. می‌‌گویند روزی امیرالمومنین علی علیه السلام در بالای منبر بود و خطبه می‌خواند. امام حسین علیه السلام فرمود من تشنه‌ام و آب می‌خواهم، حضرت فرمود کسی برای فرزندم آب بیاورد، اول کسی که از جا بلند شد کودکی بود که همان حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام بود که رفتند و از مادرشان یک کاسه آب گرفتند و آمدند که این جریان با یک طول و تفسیری نقل می‌شود. بعد امیر المومنین علی علیه السلام چشمشان که به این منظره افتاد اشکشان جاری شد. به آقا عرض کردند شما چرا گریه می‌کنید فرمود قضایای کربلا یادم افتاد. که دیگر معلوم است گریز به کجا منتهی می‌شود. حاجی نوری در این جا یک بحث عالی دارد. می‌گوید شما که می‌گویید علی در بالای منبر خطبه می‌خواند باید بدانید که علی فقط در زمان خلافتش منبر می رفت و خطبه می‌خواند. پس در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسین مردی بود که تقریبا سی و سه سال داشت. بعد می گویند اصلا این حرف معقول است که یک مرد سی و سه ساله در حالی که پدرش در حال موعظه مردم است و خطابه می خواند ناگهان وسط خطابه بگوید آقا من تشنه ام آب می خواهم؟ اگر یک آدم معمولی این کار را بکند می گویند چه آدم بی ادب و بی تربیتی است؛ و از طرفی حضرت ابوالفضل هم در آن وقت کودک نبوده و یک جوان اقلا پانزده ساله بوده است. می بینید که چگونه جریانی را جعل کرده‌اند. آیا این قضیه در شان امام حسین است؟! و غیر از دروغ بودنش اصلا چه ارزشی دارد؟ آیا این جریان، شان امام حسین را بالا می برد یا پایین می آورد؟! مسلم است که پایین می آورد چون یک دروغ به امام نسبت داده ایم و آبروی امام را برده ایم. طوری حرف زده ایم که امام را در سطح بی ادب‌ترین افراد مردم پایین آورده ایم؛ در حالی که پدری مثل علی مشغول سخن گفتن است، تشنه اش می شود طاقت نمی آورد که جلسه تمام شود و بعد آب بخورد، همانجا حرف آقا را قطع می‌کند و می گوید من تشنه ام برای من آب بیاورید.

نمونه دیگر از تحریف در وقایع عاشورا که یکی از معروف‌ترین قضایا است و حتی یک سند تاریخ هم به آن گواهی نمی دهد، قصه لیلا، مادر حضرت علی اکبر است. البته ایشان مادری به نام لیلا داشته اند ولی یک مورخ نگفته که لیلا در کربلا بوده است. اما ببینید که چقدر ما روضه لیلا و علی اکبر داریم، روضه آمدن لیلا به بالین علی اکبر.

نمونه دیگری که تحریف و جعل شده است، اینست که قاصدی برای ابا عبدالله (ع) نامه ای آورده بود و جواب می‌خواست. آقا فرمود که سه روز دیگر بیا از من جواب بگیر، سه روز دیگر که سراغ گرفت، گفتند: آقا حرکت کردند و امروز عازم رفتن هستند این هم گفت پس حالا که آقا می روند بروم ببینم که جلال و کوکبه پادشاه حجاز چگونه است. رفت و دید آقا خودش روی یک کرسی نشسته است و بنی هاشم روی کرسی‌های چنین و چنان، بعد محمل هایی آوردند. چه حریرها و چه دیباج‌هایی، در آنجا بود. بعد مخدرات را آوردند و با چه احترامی سوار این محمل‌ها کردند. اینها را می گویند و می گویند تا ناگهان به روز یازدهم گریز می زنند و می گویند اینها که در آن روز چنین محترم آمدند، روز یازدهم چه حالی داشتند.

حاجی نوری می گوید: این حرف ها یعنی چه، بنا بر استناد تاریخی امام حسین در حالی که بیرون آمد این آیه را می‌خواند: «فخرج منها خائفا یترقب[3]» یعنی در این بیرون آمدن خودش را به موسی بن عمران که از فرعون فرار می کرد تشبیه کرده است:«قال عسی ربی ان یهدینی سواعا لسبیل.[4]» یک قافله بسیار بسیار ساده ای داشتند. مگر عظمت ابا عبدالله به این است که یک کرسی مثلا زرین برایش گذاشته باشند؟! یا عظمت خاندان او به این است که سوار محمل هایی شده باشند که آنها را از دیباج و حریر پوشانده باشند؟!


 جریان لیلا و حضرت علی اکبر علیه السلام 

نمونه دیگر از تحریف در وقایع عاشورا که یکی از معروف‌ترین قضایا است و حتی یک سند تاریخ هم به آن گواهی نمی دهد، قصه لیلا، مادر حضرت علی اکبر است. البته ایشان مادری به نام لیلا داشته اند ولی یک مورخ نگفته که لیلا در کربلا بوده است. اما ببینید که چقدر ما روضه لیلا و علی اکبر داریم، روضه آمدن لیلا به بالین علی اکبر. حتی من در قم، در مجلسی که به نام آیت الله بروجردی تشکیل شده بود که البته خود ایشان در مجلس نبودند، همین روضه را در آنجا شنیدم که علی اکبر به میدان رفت. حضرت به لیلا فرمود که از جدم شنیدم که دعای مادر در حق فرزند مستجاب است، برو در فلان خیمه خلوت آنجا موهایت را پریشان کن، در حق فرزندت دعا کن شاید خداوند این فرزند را سالم برگرداند!

اولا در کربلا لیلایی نبوده که چنین کند. ثانیا اصلا این منطق، منطق حسین نیست. منطق حسین در روز عاشورا، منطق جانبازی است. تمام مورخین نوشته اند هر کس که آمد اجازه خواست، حضرت به هر نحوی که می شد عذری برایش ذکر کند، ذکر می کرد. به جز برای علی اکبر «فاستاذن اباه فاذن له»؛ یعنی تا اجازه خواست گفت برو. حال چه شعرها که سروده نشده! از جمله این شعر که می گوید:

 

خیز ای بابا از این صحرا رویم

 

نک به سوی خیمه لیلا رویم

 

 

نمونه دیگری که در همین باره خیلی عجیب بود و در همین تهران، در منزل یکی از علمای بزرگ این شهر در چند سال پیش از یکی از اهل منبر که روضه لیلا را می خواند شنیدم و من در آنجا چیزی شنیدم که به عمرم نشنیده بودم. گفت وقتی که حضرت لیلا رفت در آن خیمه و موهایش را پریشان کرد، بعد نذر کرد که اگر خدا، علی اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود از کربلا تا مدینه را ریحان بکارد. یعنی نذر کرد که سیصد فرسخ راه را ریحان بکارد!!! این را گفت و یک مرتبه زد زیر آواز:

 

نذر علیه لئن عادوا و ان رجعوا

 

لازرعن طریق تفت ریحانا

 

 

من نذر کردم که اگر اینها برگردند راه تفت را ریحان بکارم. این شعر عربی بیشتر برای من اسباب تعجب شد که این شعر از کجا پیدا شد؛ بعد به دنبال آن رفتم و دیدم این تفتی که در این شعر آمده کربلا نیست. بلکه این تفت سرزمین مربوط به داستان لیلی و مجنون معروف است که لیلی در آن سرزمین سکونت می کرده و این شعر مال مجنون عامری است برای لیلی و آن روضه‌خوان این شعر را برای لیلای مادر علی اکبر و کربلا می خواند. تصور کنید اگر یک مسیحی یا یک یهودی یا یک آدم لامذهب آنجا باشد و این قضایا را بشنود آیا نخواهد گفت که تاریخ اینها چه مزخرفاتی دارد؟ آنها نمی فهمند که این داستان را این شخص از خودش جعل کرده است بلکه می‌گویند زن های اینها چقدر بی شعور بوده اند که نذر می کردند از کربلا تا مدینه را ریحان بکارند. این حرف‌ها یعنی چه؟!

در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر بود. باید سوال کرد اینها از کجا پیدا شدند، اینها همه در کوفه بودند، مگر یک چنین چیزی می شود؟! و نیز در آن کتاب نوشته که امام حسین در روز عاشورا سیصد هزار نفر را با دست خودش کشت! با بمبی که در هیروشیما انداختند تازه شصت هزار نفر کشته شدند و من حساب کردم که اگر فرض کنیم که شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، کشتن سیصد هزار نفر، هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه وقت می خواهد. بعد دیدند این تعداد کشته با طول روز جور در نمی آید، گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است!


 دامادی حضرت قاسم علیه السلام 

از این بالاتر می گوید در همان گرما گرم روز عاشورا که می دانید مجال نماز خواندن هم نبود امام نماز خوف[5] خواند و با عجله هم خواند. حتی دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند و تا امام این دو رکعت نماز را خواندند، این دو نفر در اثر تیرهای پیاپی که می آمد از پا در آمدند. پس مجالی برای نماز خواندن به اینها نمی‌دادند. ولی گفته اند در همان وقت امام فرمود حجله عروسی راه بیندازید من می خواهم عروسی قاسم را با یکی از دخترهایم در اینجا لااقل شبیه آن هم که شده ببینم. من آرزو دارم، آرزو را که نمی شود به گور برد!

شما را به خدا ببینید حرف هایی را گاهی وقت ها از یک افراد خیلی سطح پایین می شنویم که می گویند من آرزو دارم مثلا عروسی پسرم را ببینم، آرزو دارم عروسی دخترم را ببینم، به فردی چون حسین بن علی نسبت می دهند آن هم در گرما گرم زد و خورد که مجال نماز خواندن هم نیست!! و می گویند حضرت فرمود من در همین جا می‌خواهم دخترم را برای پسر برادرم عقد بکنم و یک شکل از عروسی هم که شده است من در اینجا راه بیاندازم. یکی از چیزهایی که از تعزیه خوانی های قدیم ما هرگز جدا نمی‌شد، عروسی قاسم نو کدخدا؛ یعنی نو داماد بود، در صورتی که این در هیچ کتابی از کتاب های تاریخی معتبر وجود ندارد. حاجی نوری می گوید ملاحسین کاشفی اولین کسی است که این مطلب را در کتابی به نام روضة الشهدا نوشته است و اصل قضیه صد در صد دروغ است. به قول شاعر که گفت:

بس که ببستند بر او برگ و ساز

 

گر تو ببینی نشناسیش باز

 

 ما برای سیدالشهدا، اصحاب و یارانی ذکر کرده ایم که اصلا ایشان چنین اصحاب و یارانی نداشته است. مثلا در کتاب محرق القلوب که اتفاقا نویسنده اش هم یک عالم و فقیه بزرگی است، ولی از این موضوعات اطلاع نداشته، نوشته شده است که یکی از اصحابی که در روز عاشورا از زیر زمین جوشید هاشم مرقال بود. در حالی که یک نیزه هجده ذرعی هم دستش بود، آخر یک کسی هم گفته بود سنان بن انس که بنا به قول بعضی ها سر امام حسین را برید، یک نیزه ای داشت که شصت ذرع بود. گفتند نیزه شصت ذرعی که نمی شود! گفت خدا برایش از بهشت فرستاده بود. اینجا هم در کتاب محرق القلوب نوشته که هاشم بن عتبه مرقابل با نیزه هجده ذرعی پیدا شد. در حالی که این هاشم بن عتبه از اصحاب حضرت امیر بوده و در بیست سال پیش هم کشته شده بود. ما برای امام حسین یارانی ذکر می کنیم که نداشته است. (و یا زعفر جنی جزو یاران امام حسین است). یا دشمنانی را ذکر می کنند که نبوده است.


 تحریف تعداد کشته شدگان در روز عاشورا 

 در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر بود. باید سوال کرد اینها از کجا پیدا شدند، اینها همه در کوفه بودند، مگر یک چنین چیزی می شود؟! و نیز در آن کتاب نوشته که امام حسین در روز عاشورا سیصد هزار نفر را با دست خودش کشت! با بمبی که در هیروشیما انداختند تازه شصت هزار نفر کشته شدند و من حساب کردم که اگر فرض کنیم که شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، کشتن سیصد هزار نفر، هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه وقت می خواهد. بعد دیدند این تعداد کشته با طول روز جور در نمی آید، گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است! همینطور درباره حضرت ابوالفضل گفته اند که بیست و پنج هزار نفر را کشت که حساب کردم اگر در هر ثانیه یک نفر کشته شود، شش ساعت و پنجاه و چند دقیقه و چند ثانیه وقت می خواهد. پس حرف این مرد بزرگ حاجی نوری را باور کنیم که می گوید اگر کسی بخواهد امروز بگرید، اگر کسی بخواهد امروز ذکر مصیبت کند، باید بر مصائب جدید اباعبدالله بگرید، بر این دروغ هایی که به ابا عبدالله علیه السلام نسبت داده می شود گریه کند.


 واقعیت اربعین 

نمونه دیگر اربعین است. اربعین که می رسد، همه این روضه را می خوانند و مردم هم خیال می کنند اینطور است که اسرا از شام به کربلا آمدند و در آنجا با جابر ملاقات کردند و امام زین العابدین با جابر ملاقات کرد. در صورتی که به جز در کتاب لهوف که آن هم نویسنده اش یعنی سیدبن طاووس در کتاب های دیگرش آن را تکذیب و لااقل تایید نکرده است؛ در هیچ کتاب دیگری چنین چیزی ذکر نشده است و هیچ دلیل عقلی هم آن را قبول نمی‌کند. ولی مگر می شود این قضایایی را که هر سال گفته می شود از مردم گرفت؟!  

جابر اولین زائر امام حسین (ع) بوده است و اربعین هم جز موضوع زیارت امام حسین (ع) هیچ چیز دیگری ندارد.

موضوع، تجدید عزای اهل بیت نیست، موضوع آمدن اهل بیت به کربلا نیست، اصلا راه شام از کربلا نیست، راه شام به مدینه، از همان شام جدا می شود.

آن چیزی که بیشتر دل انسان را به درد می آورد این است که اتفاقا در میان وقایع تاریخی کمتر واقعه ای است که از نظر نقل های معتبر به اندازه حادثه کربلا غنی باشد. من در سابق تصور می کردم که اساسا علت این که این همه دروغ در این واقعه ایجاد شده برای این است که وقایع راستین را کسی نمی داند که چه بوده است، بعد که مطالعه کردم دیدم اتفاقا هیچ حادثه ای در تاریخ های دور دست مثل سیزده، چهارده قرن پیش به اندازه حادثه کربلا تاریخ معتبر ندارد. مورخین معتبر اسلامی از همان قرون اول و دوم قضایا را با سندهای معتبر نقل کردند و این نقل‌ها با یکدیگر انطباق دارند و به یکدیگر نزدیک هم هستند و یک قضایایی در کار بوده است که سبب شده جزئیات این تاریخ بماند. یکی از چیزهایی که سبب شده که متن این حادثه محفوظ بماند و هدفش شناخته شود این است که در این حادثه خطبه زیاد خوانده شده است. در آن عصرها خطبه حکم اعلامیه در این عصر را داشت. همان طور که در این عصر در جنگ ها مخصوصا در وقایع، اعلامیه های رسمی بهترین چیزی است که متن تاریخ را نشان بدهد، در آن زمان هم خطبه ها این طور بوده است، لذا خطبه زیاد است. چه قبل از حادثه کربلا و چه در خلال آن و چه خطبه هایی که بعد، اهل بیت در کوفه، در شام و در جاهای دیگر ایراد کردند. و اصلا هدف آنها از این خطبه ها این بود که می خواستند به مردم اعلام کنند که چه گذشت و قضایا چه بود و هدف چه بود و این خودش یک انگیزه ای بود که جریانات نقل شود.

همین جوانی که این قدر به او ظلم می کنیم و آرزوی او را دامادی می دانیم، سوالی کرد که در حقیقت خودش گفته است که آرزوی من چیست. وقتی که امام فرمود همه شما کشته می شوید، این طفل با خودش فکر کرد که آیا شامل من هم خواهد شد یا نه؟ لذا به آقا عرض کرد: « و انا فی من یقتل»؛ آیا من هم جزء کشته شدگان هستم؟ حال ببینید آرزو چیست؟ امام فرمود من از تو یک سوال می کنم، جواب من را بده بعد من جواب تو را می‌دهم، من این طور فکر می کنم که آقا مخصوصا این سوال را کردند و این جواب را شنیدند تا سندی شود برای آیندگان که فکر نکنند این جوان ندانسته و نفهمیده خودش را به کشتن داد و نگویند این جوان در آرزوی دامادی بود، و دیگر برایش حجله درست نکنند، و در حق او جنایت نکنند. لذا آقا فرمود که اول من سوال می کنم «کیف الموت عندک»؛ پسرکم، فرزند برادرم، اول بگو که مردن و کشته شدن در ذائقه تو چه مزه ای دارد. فورا گفت: «احلی من العسل»؛ از عسل شیرین تر است. یعنی برای من آرزویی شیرین تر از این آرزو وجود ندارد.

در قضیه کربلا سوال و جواب زیاد شده است و همین ها در متن تاریخ ثبت است که ماهیت قضیه را به ما نشان می دهد. در کربلا، رجز زیاد خوانده شده است مخصوصا شخص ابا عبدالله که زیاد رجز خوانده است و همین رجزها می تواند ماهیت قضیه را نشان دهد.

در قضیه کربلا، چه در قبل و چه در بعد از آن، نامه های زیادی مبادله شده است. نامه هایی که میان امام و اهل کوفه مبادله شده است، نامه هایی که میان امام و اهل بصره مبادله شده است، نامه هایی که خود امام قبلا برای معاویه نوشته است و از این ها معلوم می شود که امام، خودش را برای قیامی بعد از معاویه آماده می کرده است؛ و دیگر نامه هایی که خود دشمنان برای یکدیگر نوشته اند. یزید برای ابن زیاد، ابن زیاد برای یزید، ابن زیاد برای عمر سعد، عمر سعد برای ابن زیاد، که همه این نامه ها در تاریخ اسلام مضبوط است. لذا قضایای کربلا، قضایای روشنی است و سراسر این قضایا هم افتخار آمیز است.

ولی ما چهره این حادثه تابناک تاریخی را آن قدر مشوش نموده و بزرگترین خیانت ها را به امام حسین علیه السلام کرده ایم که به کلی حادثه را تغییر داده ایم. قطعا اگر امام حسین علیه السلام به عالم ظاهر بیایند خواهند گفت: آن امام حسینی که شما در خیال خودتان رسم کرده اید که من نیستم. آن قاسم بن الحسنی که شما در خیال خودتان رسم کرده اید که برادر زاده من نیست، آن علی اکبری که شما در مخیله خودتان درست کرده اید که جوان با معرفت من نیست، آن یارانی که شما درست کرده اید که آنها نیستند. ما قاسمی درست کردیم که آرزویش فقط دامادی بوده، آرزوی عمویش هم دامادی او بوده! حال بیاییم قاسم ذهن خود را با قاسمی که در تاریخ بوده است مقایسه کنیم.


 وقایع شب عاشورا 

 تواریخ معتبر این قضیه را نقل کرده اند که در شب عاشورا امام علیه السلام اصحاب خودش را در یک خیمه ای «عند قرب الماء[6]» یا نزدیک آن خیمه جمع کرد و آن خطابه بسیار معروف شب عاشورا را به آنها القاء کرد.

در این خطبه امام به طور خلاصه به آنها می گوید شما آزاد هستید. امام نمی خواست کسی خودش را برای ماندن مجبور ببیند، و یا حتی کسی خیال کند به حکم بیعت لازم است بماند. لذا می گوید همه شما را آزاد گذاشتم، همه یارانم، خاندانم، برادرانم، فرزندانم، برادر زاده هایم، اینها جز به شخص من به کس دیگری کار ندارند، شب تاریک است و از این تاریکی استفاده کنید و بروید و آنها هم قطعا با شما کاری ندارند. در اول هم از اینها تجلیل می کند و می گوید منتهای رضایت را از شما دارم، اصحابی بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم، اهل بیتی بهتر از اهل بیت خودم سراغ ندارم. اما همه آنها به طور دست جمعی می گویند آقا مگر چنین چیزی ممکن است، جواب پیغمبر خدا را چه بدهیم، وفا و انسانیت کجا رفته است، محبت و عاطفه کجا رفته و آن سخنان پر شوری که آنجا فرمودند که واقعا دل سنگ را آب می کند، یعنی انسان را به هیجان می آورد.

یکی می گوید مگر یک جان هم ارزش این حرف ها را دارد که کسی بخواهد فدای شخصی مثل تو بکند، ای کاش هفتاد بار زنده می شدم و هفتاد بار خودم را فدای تو می کردم. آن یکی می گوید هزار بار، دیگری می گوید ای کاش امکان داشت با این جانم بروم و آن را فدای تو کنم، بعد بدنم را آتش بزنند، خاکسترش کنند، آنگاه خاکسترش را به باد بدهند و باز دو مرتبه مرا زنده کنند، باز هم ... .

اول کسی هم که به سخن آمد برادرش ابوالفضل بود و بعد هم بنی هاشم. همین که این سخنان را گفتند، امام مطلب را عوض کرد و از حقایق فردا قضایایی را گفت، به آنها خبر کشته شدن را داد که همه اصحاب آن خبر را مثل یک مژده بزرگ تلقی کردند. همین جوانی که این قدر به او ظلم می کنیم و آرزوی او را دامادی می دانیم، سوالی کرد که در حقیقت خودش گفته است که آرزوی من چیست. وقتی که جمعی از مردان در مجلسی اجتماع می کنند یک بچه سیزده ساله در جمع آنها شرکت می کند، پشت سر مردان می نشیند. مثل این که این جوان پشت سر اصحاب نشسته بود و مرتب سر می کشید که دیگران چه می گویند، وقتی که امام فرمود همه شما کشته می شوید، این طفل با خودش فکر کرد که آیا شامل من هم خواهد شد یا نه؟ آخر من بچه هستم شاید مقصود آقا این است که بزرگان کشته می شوند و من هنوز صغیرم. لذا به آقا عرض کرد: «و انا فی من یقتل»؛ آیا من هم جزء کشته شدگان هستم؟ حال ببینید آرزو چیست؟ امام فرمود من از تو یک سوال می کنم، جواب من را بده بعد من جواب تو را می دهم. من این طور فکر می کنم که آقا مخصوصا این سوال را کردند و این جواب را شنیدند تا سندی شود برای آیندگان که فکر نکنند این جوان ندانسته و نفهمیده خودش را به کشتن داد و نگویند این جوان در آرزوی دامادی بود، و دیگر برایش حجله درست نکنند، و در حق او جنایت نکنند. لذا آقا فرمود که اول من سوال می کنم «کیف الموت عندک»؛ پسرکم، فرزند برادرم، اول بگو که مردن و کشته شدن در ذائقه تو چه مزه ای دارد. فورا گفت: «احلی من العسل»؛ از عسل شیرین تر است. یعنی برای من آرزویی شیرین تر از این آرزو وجود ندارد. منظره چقدر تکان دهنده است، این موارد است که این حادثه را، یک حادثه بزرگ تاریخی کرده است و ما باید این حادثه را زنده نگه داریم. چون دیگر نه حسینی پیدا خواهد شد و نه قاسم بن الحسنی . این است که این مقدار ارزش می دهد که بعد از چهارده قرن اگر یک چنین حسینیه ای[7] به نامشان بسازیم کاری نکرده ایم. وگرنه آرزوی دامادی داشتن که این حرف‌ها را نمی خواهد، همه بچه ها آرزوی دامادی دارند، آرزوی دامادی داشتن که، وقت صرف کردن و پول صرف کردن نمی خواهد. حسینیه ساختن و سخنرانی نمی خواهد. ولی اینها جوهره انسانیت هستند، مصداق «انی جاعل فی الارض خلیفه» هستند. اینها بالاتر از فرشته هستند. امام بعد از گرفتن این جواب فرمود: فرزند برادرم تو هم کشته می شوی. «بعد ان تبلوا ببلاء عظیم»؛ اما جان دادن تو با دیگران خیلی متفاوت است و یک گرفتاری بسیار شدیدی پیدا می کنی. لذا روز عاشورا پس از آن که با چه اصراری اجازه رفتن به میدان را گرفت، از آنجا که بچه است، زرهی متناسب با اندام او وجود ندارد، خُود مناسب با سر او وجود ندارد، اسلحه و چکمه مناسب با اندام او وجود ندارد. لهذا نوشته اند عمامه ای به سر گذاشته بود «کانه فرقه القمر» همین قدر نوشته اند به قدری این بچه زیبا بود که دشمن گفت مثل یک پاره ماه است.

بر فرس تندرو هر که تو را دید گفت

 

برگ گل سرخ را باد کجا می برد

 

راوی گفت نگاه کردم دیدم که بند یکی از دو کفش هایش باز است و یادم نمی رود که پای چپش هم بود. از اینجا معلوم می شود چکمه پایش نبوده است. نوشته اند امام در خیمه ایستاده بود و لجام اسبش به دستش بود، معلوم بود منتظر است که یک مرتبه یک فریادی شنید، نوشته اند کسی نفهمید که امام با چه سرعتی مثل یک باز شکاری روی اسب پرید و حمله کرد. آن فریاد، فریاد "یا عما"ی قاسم بن الحسن بود. آقا وقتی به بالین این جوان رسید در حدود دویست نفر دور این بچه را گرفته بودند. امام که حرکت کرد و حمله کرد آنها فرار کردند و یکی از دشمنان که از اسب پایین آمده بود تا سر جناب قاسم را از بدن جدا کند؛ خودش در زیر پای اسب رفقای خود پایمال شد. آن کسی را که می گویند در روز عاشورا در حالی که زنده بود، زیر سم اسب ها پایمال شد، یکی از دشمنان بود نه حضرت قاسم. به هر حال حضرت وقتی به بالین قاسم رسیدند که گرد و غبار زیاد بود و کسی نمی فهمید قضیه از چه قرار است. وقتی که این گرد و غبارها نشست، یک وقت دیدند که آقا بر بالین قاسم نشسته و سر او را به دامن گرفته است.

این جمله را از آقا شنیدند که فرمود:«عزیز علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک فلا ینفعک»؛ یعنی برادرزاده، خیلی بر عموی تو سخت است که تو او را بخوانی، ولی نتواند تو را اجابت کند، یا اجابت بکند، اما نتواند برای تو کاری انجام بدهد. در همین حال بود که یک وقت فریادی از این جوان بلند شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

 

پی نوشت ها:

1- پس چون (بنی اسراییل) پیمان شکستند آنان را لعنت کردیم و دل‌هاشان را سخت گردانیدیم (که موعظه در آنها اثر نکرد) کلمات خدا را از جای خود تغییر می دادند و از بهره آن کلمات که به آنها داده شد (در تورات) نصیب بزرگی را از دست دادند. (مائده 13)

2- آیا طمع دارید که یهودیان به دین شما بگروند در صورتی که گروهی از آنان کلام خدا را شنیده و به دلخواه خود آن را تحریف می کنند با آن که در کلام خدا تعقل کرده معنی آن را دریافته اند. (بقره 75)

3- آیه به طور کامل اینست «فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین»؛ یعنی موسی از شهر مصر با ترس و نگرانی از دشمن به جانب شهر مدین بیرون رفت و گفت پروردگارا مرا از شر این قوم ستمکار نجات ده. (قصص 21)

 4- آیه به طور کامل اینست «و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواءالسبیل»؛ و چون از مصر بیرون شد و سر به بیابان رو به جانب شهر مدائن آورد با خود گفت امید است که خدا مرا به راه راست هدایت فرماید. (قصص 22)

5- نماز خوف همان نماز فریضه است که به صورت کوتاه خوانده می شود.

6- معلوم می شود یک خیمه ای بوده است که اختصاص به مشک های آب داشته و از همان روزهای اول آب ها را در خیمه جمع می کرده اند.

7- لازم به تذکر است که چون سخنرانی در حسینیه ارشاد بوده است، مقصود استاد از حسینیه، حسینیه ارشاد است. منبع تبیان   ادامه دارد


 
 
تحریفات عاشورا (3)
نویسنده : amir bakhtiary - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ،۱۳٩٠
 

 عوامل تحریف 

 گریه بر امام حسین علیه السلام با هر وسیله 

 واقع شهادت حضرت عباس علیه السلام 

"فبما نقضهم میثاقهم لعنا هم و جعلنا قلوبهم قاسیه یحرفون الکم عن مواضعه و نسوا حظا مماذکروابه." [1]

تحریفاتی در واقعه عاشوراانجامشده استکه شامل تحریف لفظی و تحریف معنوی می باشد. و همین تحریفات سبب شده که این سند بزرگ تاریخی و این منبع بزرگ تربیتی برای ما بی اثر و یا کم اثر شود، و احیانا در مواقعی اثر معکوس ببخشد. عموم ما این وظیفه را داریم که این سند مقدس را از آن تحریفات که آن را آلوده کرده است پاک و منزه کنیم.

  عوامل تحریف 

این عوامل برسه قسم است:

1-عوامل عمومی.

یعنی بطور کلی در تواریخ دنیا این عوامل وجود دارد که تواریخ را دچار تحریف می‌کنند و اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. مثلا همیشه اغراض دشمنان، خود عاملی است برای این که حادثه‌ای را دچار تحریف کند. دشمن برای این که به هدف و غرض خود برسد، تغییر و تبدیل‌هایی در متن تاریخ ایجاد و یا توجیه و تفسیرهای ناروایی از تاریخ می‌کند و این نمونه‌های زیادی دارد و نمی‌خواهم از نمونه این مطلب بحثی کرده باشم، همین قدر عرض می‌کنم که در حادثه کربلا هم این عامل دخالت داشت. یعنی دشمنان در صدد تحریف نهضت حسینی برآمدند. و همان طوری که در دنیا معمول است که دشمنان، نهضت‌های مقدس را به افساد و اخلال و تفریق کلمه و ایجاد اختلاف متهم می‌کنند، حکومت اموی برای این که نهضت حسینی را چنین رنگی بدهد خیلی کوشش کرد و تبلیغات خود راشروع شد.مسلم که به کوفه آمده بود، یزید ضمن ابلاغی که برای ابن زیاد صادر می‌کند می‌نویسد: مسلم پسر عقیل به کوفه آمده است و هدفش اخلال و افساد و ایجاد اختلاف در میان مسلمانان است! پس برو و او را سرکوب کن. وقتی مسلم گرفتار می‌شود و او را به دارالاماره ابن زیاد می‌برند، ابن زیاد همین جمله‌ها را به مسلم می‌گوید: پسر عقیل چه شد که آمدی به این شهر، مردم وضع مطمئن و آرامی داشتند، تو آمدی آشوب کردی، ایجاد اختلاف و فتنه‌انگیزی کردی! مسلم هم مردانه جواب داد:

مرحوم حاج سیخ محمد حسن تاریخچه قضیه را این طور نقل کرد. گفت یک روز در حدود بازار، حدود مدرسه صدر (قبل از ایشان بوده و ایشان از اشخاص معتبری نقل کردند) مجلس روضه ای بود که بزرگترین مجالس اصفهان بود و حتی مرحوم حاج ملا اسماعیل خواجویی که از علماء بزرگ اصفهان بود در آنجا شرکت می کرد. واعظ معروفی گفته بود که من آخرین منبری بودم. منبری های دیگر می آمدند و هنر خودشان را برای گریاندن مردم اعمال می کردند، هر کس می آمد روی دست دیگری می زد، بعد از منبر خود می نشست تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببیند. این مراسم تا ظهر طول کشید. دیدم هر کس هر هنری داشت به کار برد، اشک مردم را گرفت. فکر کردم که من چه کنم؟ همان جا این قصه را جعل کردم رفتم قصه را گفتم از همه بالاتر زدم. عصر آن روز رفتم در مجلس دیگری که در چارسو بود، دیدم آن که قبل از من منبر رفته همین داستان را می گوید. کم کم در کتاب ها هم نوشتند و چاپ هم کردند! این موضوع که دستگاه حسین دستگاه جدایی است و از هر وسیله ای برای گریاندن مردم می شود استفاده کرد، این توهم و خیال و دروغ و غلط، یک عامل بزرگی برای جعل و تحریف شد!

اولا آمدن ما به این شهر ابتدایی نبود. مردم این شهر، نامه‌های فراوان نوشتند و آن نامه‌ها موجود است. پدر تو زیاد، در سال‌هایی که در اینجا حکومت کرده، نیکان مردم را کشته، بدان را بر نیکان مسلط کرده و انواع ظلم‌ها و اجحاف‌ها به مردم کرده است، از ما دعوت کردند که عدالت را برقرار کنیم. ما برای برقراری عدالت آمده‌ایم. حکومت اموی برای این که تحریف معنوی کرده باشد، از این نوع حرف‌ها زیاد گفت. ولی تاریخ اسلام تحت تاثیر این تحریف واقع نشد. یک نفر مورخ و صاحب نظر در دنیا پیدا نمی‌شود که بگوید حسین بن علی العیاذباالله قیام نابجایی کرد، آمد کلمه مردم را تفریق کند، اتحاد را از بین ببرد.بنابر ایندشمن نتوانست در حادثه کربلا تحریفی ایجاد کند. با کمال تاسف در حادثه کربلا هر چه تحریف شده، از ناحیه دوستانبودهاست.

 

2- عامل دوم تمایل بشر به اسطوره سازی و افسانه سازی است

و این در تمام تواریخ دنیا وجود دارد. در بشر، یک حس قهرمان پرستی موجود است که در اثر آن درباره قهرمان‌های ملی و دینی افسانه می‌سازند.(2) بهترین دلیلش اینست که مردم برای نوابغی مثل بوعلی سیناو شیخ بهایی چقدر افسانه جعل کرده‌اند! بوعلی سینا بدون شک نابغه بوده و قوای جسمی و روحی او یک جنبه فوق‌العادگی داشته است. ولی همین‌ها سبب شده مردم برای او افسانه بسازند مثلا می‌گویند بوعلی سینا در سر یک فرسنگی، مردی را دید و گفت این مرد نان روغنی، نانی که چرب است می‌خورد گفتند از کجا فهمیدی که نان می‌خورد و نان او هم چرب است؟! گفت برای این که من پشه‌هایی را دیدم که دور نان می‌گردند فهمیدم نانش چرب است که پشه‌ دور آن پرواز می‌کند! واضح است که این جریان افسانه است، آدمی که پشه را از یک فرسنگی ببیند، چربی نان را از خود پشه‌ها زودتر می‌بیند.می‌گویند بوعلی سینا در مدتی که دراصفهانتحصیل می‌کرد، گفت من نیمه‌های شب که برای مطالعه بر می‌خیزم، صدای چکش مسگرهای کاشان نمی‌گذارد مطالعه کنم. یک شب دستور دادند مسگرهای کاشان چکش نزنند، آن شب را بوعلی گفت آرام خوابیدم و یا آرام مطالعه کردم. معلوم است که اینها افسانه است.

این چه غوغائیست، این چه حرف شریعت خراب کنی است؟! از هر وسیله ای استفاده کردن، برای گریاندن مردم در سوگ امام حسین جایز است؟ امام حسین شهید شد که اسلام بالا برود "و اشهد انک قد اقمت اصلواة و آتیت الزکوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده" امام حسین کشته شد که سنن اسلامی، مقررات اسلامی، قوانین اسلامی زنده شود نه این که بهانه ای شود که پا روی سنن اسلامی بگذارند. امام حسین را ما به صورت (العیاذ بالله) اسلام خراب کن در آورده ایم. امام حسینی که ما در خیال خودمان درست کرده ایم اسلام خراب کن است.

برای شیخ بهایی چقدر افسانه ساختند. این افسانه سازی ها اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. مردم درباره بوعلی هر چه می‌گویند، بگویند به کجا ضرر می‌زند؟ اما افرادی که شخصیت آنها، شخصیت پیشوایی است، قول آنها، عمل آنها، قیام آنها، نهضت آنها سند و حجت است؛ نباید در سخنانشان، در شخصیتشان، در تاریخچه‌شان تحریفی واقع شود.

درباره امیرالمومنین علی علیه‌السلام، ما شیعیان چقدر افسانه گفته‌ایم! در این که علی (ع) مرد خارق‌العاده‌ای بوده بحثی نیست، در شجاعت علی (ع) کسی شک ندارد. دوست و دشمن اعتراف کرده‌اند که شجاعت علی (ع) شجاعت فوق افراد عادی بوده است. علی (ع) در هیچ میدان جنگی، با هیچ پهلوانی نبرد نکرد مگر این که آن پهلوان را به زمین زد اما مگر افسانه‌سازها و اسطوره‌ سازها به همین مقدار قناعت کردند؟! مثلا گفته‌اند علی (ع) در جنگ خیبر با مرحب خیبری روبرو شد. مرحب چقدر فوق‌العادگی داشت. مورخین هم نوشته‌اند که علی در آنجا ضربتش را که فرود آورد این مرد را دو نیم کرد (نمی‌دانم که این دو نیم کامل بود یا نه). این حرف‌ها و افسانه‌ها دین را خراب می‌کنند.

حاجی نوری این مرد بزرگ در کتاب لؤلؤ و مرجان، انتقاد که می‌کند می‌گوید برای شجاعت ابوالفضل نوشته‌اند در جنگ صفین (که اصلا شرکت حضرت هم معلوم نیست، اگر شرکت هم کرده یک بچه پانزده ساله بوده) مردی را به هوا انداخت، دیگری را انداخت، نفر بعدی را، تا هشتاد نفر؛ نفر هشتادم را که انداخت، هنوز نفر اول به زمین نیامده بود! بعد اولی که آمد دو نیمش کرد، دومی نیز همچنین تا نفر آخر!!!

لقب «سقا»، آب آور، قبلا به حضرت ابوالفضل داده شده بود چون یک نوبت یا دو نوبت دیگر در شب های پیش ابوالفضل توانسته بود برود صف دشمن را بشکافد و برای اطفال اباعبدالله آب بیاورد. این جور نیست که سه شبانه روز آب نخورده باشند؛ نه، سه شبانه روز بود که ممنوع بودند ولی در این خلال توانستند یکی دو بار آب تهیه کنند، از جمله در شب عاشورا تهیه کردند، حتی غسل کردند، بدن های خودشان را شست و شو دادند.

در حادثه کربلا یک قسمت از تحریفاتی که صورت گرفته معلول حس اسطوره سازی است. اروپایی‌ها می‌گویند در تاریخ مشرق زمین مبالغه‌ها و اغراق‌ها زیاد است و راست هم می‌گویند. مثلا آقای دربندی در اسرار الشهاده نوشته است عدد لشکریان عمر سعد، سواره‌شان ششصد هزار نفر و همه اهل کوفه بودند! مگر کوفه چقدر بزرگ بود؟ کوفه یک شهر تازه سازی بود، هنوز سی ‌و پنج سال بیشتر از عمر آن نگذشته بود، چون کوفه را در زمان عمربن خطاب ساختند. کوفه هم به همین دلیل مرکز سپاهیان اسلام بود. این شهر را عمر دستور داد در اینجا بسازند برای این که لشکریان اسلام در نزدیکی ایران یک مرکزی داشته باشند. در آن زمان معلوم نیست همه جمعیت کوفه آیا به هفتاد هزار نفر، هشتاد هزار نفر، صد هزار نفر می‌رسیده یا نه. یک میلیون و ششصد هزار نفر سپاهی در آن روز جمع بشود و حسین بن علی هم سیصد هزار نفر آنها را بکشد، چنین مسئله ای با عقل سازگار نیست. از طریق حس اسطوره‌سازی، تحریف زیادی صورت گرفته است. ما نباید یک سند مقدس را در اختیار افسانه سازها قرار بدهیم. آیا صحیح است در تاریخ و حادثه عاشورا، حادثه‌ای که ما دستور داریم هر سال آن را به صورت یک مکتب، زنده بداریم این همه افسانه وارد شود؟!

 

3- عامل سوم یک عامل خصوصی است.

این دو عامل که عرض کردم یعنی غرض ها و عداوت های دشمنان در تمام تواریخ دنیا هست. حس اسطوره سازی و افسانه سازی در تمام تاریخ های دنیا رخ داده است. ولی در خصوص حادثه عاشورا یک جریان و عامل بالخصوصی هست که سبب شده است در این داستان، جعل واقع شود. پیشوایان دین از زمان پیغمبر اکرم و ائمه اطهار دستور اکید و بلیغ داده اند که باید نام حسین بن علی زنده بماند، باید مصیبت حسین بن علی هر سال تجدید شود. چرا؟ چرا ائمه دین این همه به این موضوع اهتمام داشتند و چرا برای زیارت حسین بن علی این همه تاکید و ترغیب شده است؟ ممکن است کسی بگوید برای این که تسلی خاطری برای حضرت زهرا باشد!!

انسان وقتی که در تاریخ سیر می کند، می بیند بر سر این حادثه چه آورده اند! به خدا قسم حرف حاجی نوری حرف درستی است. می گوید امروز اگر کسی بخواهد بر امام حسین بگرید، بر این مصیبت ها باید بگرید، بر این تحریف ها و مسخ ها باید بگرید، بر این دروغ ها باید بگرید.

آیا این حرف مسخره نیست؟ بعد از 1400 سال هنوز حضرت زهرا احتیاج به تسلیت داشته باشد، در صورتی که به نص خود امام حسین علیه السلام و به حکم ضرورت دین، بعد از شهادت امام حسین، امام حسین و حضرت زهرا نزد یکدیگرند. این چه حرفیست؟! مگر حضرت زهرا بچه است، بعد از 1400 سال هنوز هم به سر خودش بزند، گریه کند و ما برویم به ایشان سر سلامتی بدهیم؟! این حرف هاست که دین را خراب می کند! حسین (ع) مکتب عملی اسلام را تاسیس کرد. حسین(ع) نمونه عملی قیام های اسلامی است. خواستند مکتب حسین زنده بماند، خواستند سالی یک بار حسین با آن نداهای شیرین و عالی و حماسه انگیزش ظهور کند، فریاد کند: «الا ترون الی الحق لایعمل به و الباطل لایتنهاهی عنه لیرغب المومن الی فی لقاءالله محقا.» خواستند "الموت اولی من رکوب العاری"، مرگ از زندگی ننگین بهتر است، برای همیشه زنده بماند. خواستند "لا اری الموت الا سعاده و الحیوة مع الظالمین الابرما" برای همیشه زنده بماند. زندگی با ستمکاران برای من خستگی آور است، مرگ در نظر من جز سعادت چیزی نیست. خواستند آن جمله های دیگر حسین "خط الموت علی ولد ادم محط القلاده علی جیدالفتات"، زنده بماند. "هیهات مناالذله" زنده بماند. مردی که می آید در مقابل سی هزار نفر می ایستد در حالی که در نهایت شدت از ناحیه خود و خاندان خود گرفتار است و مرد وار که چنین مردی دنیا به خود ندیده است می‌فرماید: "الاوان الدعی ابن الدعی قدر کزبین ثنتین بین السله و الذله هیهات مناالذله یابی الله منا و رسوله و حجور طابت و طهرت"، خواستند اینها زنده بماند. مکتب حسین(ع) زنده بماند، تربیت حسین زنده بماند، پرتویی از روح حسین در این ملت دمیده شود، و بر آن بتابد. فلسفه اش خیلی روشن است. نگذارید حادثه عاشورا فراموش شود، حیات و زندگی شما و انسانیت و شرف شما به این حادثه بستگی دارد. به این وسیله می توانید اسلام را زنده نگهدارید. پس ترغیب کردند مجلس عزای حسینی را زنده نگهدارید. عزاداری حسین بن علی واقعا فلسفه صحیحی دارد، فلسفه بسیار بسیار عالی هم دارد. هرچه ما در این راه کوشش کنیم، به شرط این که هدف این کار را تشخیص دهیم، بجاست.

 اما متاسفانه یک عده ای این را نشناختند، خیال کردند بدون این که مردم را به مکتب حسین آشنا کنیم، به فلسفه قیام حسینی آشنا کنیم، مردم را عارف به مقام حسینی کنیم، همین قدر که مردمی آمدند و نشستند و نفهمیده و ندانسته گریه ای کردند، کفاره گناهانست!

  گریه بر امام حسین علیه السلام با هر وسیله 

مرحوم حاجی نوری نکته ای را در کتاب لؤلؤ و مرجان ذکر کرده است و آن این که عده ای گفتند موضوع امام حسین و گریه بر او، ثوابش آن قدر زیاد است که از هر وسیله ای برای این کار می شود استفاده کرد. یک حرفی امروزی ها در مکتب "ماکیاول" در آورده اند که می گویند هدف، وسیله را مباح می کند؛ هدفت خوب باشد، وسیله هرچه شد، شد! گفتند ما یک هدف مقدس و منزه داریم و آن این است که گریستن بر امام حسین کار بسیار خوبی است و باید گریست. به چه وسیله بگریانیم؟ به هر وسیله که شد! هدف که مقدس است، وسیله هرچه شد، شد. اگر تعزیه در آوریم، تعزیه های اهانت آور، درست است یا نه؟ گفتند اشک جاری می شود یا نه؟ همین قدر که اشک جاری شود، اشکال ندارد! شیپور بزنیم، طبل بزنیم، معصیت کاری بکنیم، به بدن مرد، لباس زن بپوشانیم، عروسی قاسم درست کنیم، جعل کنیم، تحریف کنیم، در دستگاه امام حسین این حرف ها مانعی ندارد. دستگاه امام حسین از دستگاه دیگران جداست، در اینجا دروغ گفتن بخشیده می شود، جعل و تحریف کردید، شبیه سازی کردید، بخشیده می شوید. هر گناهی که در مراسم انجام دادید، بخشیده می شوید.

چون کتاب روضة الشهدا اولین کتاب به زبان فارسی است که نوشته شد، مرثیه خوانها که اغلب بی سواد بودند و به کتابهای عربی مراجعه نمی کردند همین کتاب را می گرفتند و در مجالس از رو می خواندند. این است که امروزه مجالس عزاداری امام حسین را روضه خوانی می گوییم. در زمان امام حسین و حضرت صادق و امام حسن عسکری که روضه خوانی نمی گفتند و بعد در زمان سید مرتضی و خواجه نصیرالدین طوسی هم روضه خوانی نمی گفتند. از پانصد سال پیش به این طرف اسمش روضه خوانی شده، روضه خوانی یعنی خواندن کتاب روضة الشهدا، خواندن همان کتاب پر از دروغ. از وقتی که این کتاب به دست مردم افتاد، کسی تاریخ واقعی امام حسین را مطالعه نکرد.

در ده، پانزده سال پیش که به اصفهان رفته بودم، در آنجا مرد بزرگی بود، مرحوم حاج شیخ محمد حسن نجف آبادی اعلی الله مقامه، خدمت ایشان رفتم و روضه ای را که تازه در جایی شنیده بودم و تا آن وقت نشنیده بودم، برای ایشان نقل کردم. آن روضه خوان که اتفاقا تریاکی هم بود، این روضه را خواند و به قدری مردم را گریاند که حد نداشت. داستان پیرزنی را نقل می کرد که در زمان متوکل می خواست به زیارت امام حسین برود و آن وقت جلوگیری می کردند و دست ها را می بریدند تا این که قضیه را به آنجا رساند که این زن را بردند و در دریا انداختند. در همان حال این زن فریاد کرد یا ابوالفضل العباس، یا ابوالفضل العباس، هنگامی که داشت غرق می شد سواری آمد و گفت رکاب اسب مرا بگیر، رکابش را گرفت، گفت چرا دستت را دراز نمی کنی؟ گفت من دست در بدن ندارم، که مردم خیلی گریه کردند. مرحوم حاج شیخ محمد حسن تاریخچه قضیه را این طور نقل کرد. گفت یک روز در حدود بازار، حدود مدرسه صدر (قبل از ایشان بوده و ایشان از اشخاص معتبری نقل کردند) مجلس روضه ای بود که بزرگترین مجالس اصفهان بود و حتی مرحوم حاج ملا اسماعیل خواجویی که از علمای بزرگ اصفهان بود در آنجا شرکت می کرد. واعظ معروفی گفته بود که من آخرین منبری بودم. منبری های دیگر می‌آمدند و هنر خودشان را برای گریاندن مردم اعمال می کردند، هر کس می آمد روی دست دیگری می زد، بعد از منبر خود می نشست تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببیند. این مراسم تا ظهر طول کشید. دیدم هر کس هر هنری داشت به کار برد، اشک مردم را گرفت. فکر کردم که من چه کنم؟ همان جا این قصه را جعل کردم رفتم قصه را گفتم از همه بالاتر زدم. عصر آن روز رفتم در مجلس دیگری که در چارسو بود، دیدم آن که قبل از من منبر رفته همین داستان را می گوید. کم کم در کتاب ها هم نوشتند و چاپ هم کردند! این موضوع که دستگاه حسین دستگاه جدایی است و از هر وسیله ای برای گریاندن مردم می شود استفاده کرد، این توهم و خیال و دروغ و غلط، یک عامل بزرگی برای جعل و تحریف شد!

مرحوم حاجی نوری، این مرد بزرگوار، استاد مرحوم حاج شیخ عباس قمی که حتی بر حاج شیخ عباس ترجیح داشته است، به اعتراف خود حاج شیخ عباس و دیگران، مرد فوق العاده متبحر و با تقوایی است. ایشان این مطلب را در کتاب خودشان طرح کردند، که اگر این حرف درست باشد که هدف، وسیله را مباح می کند، پس اساسا چیزی در دنیا باقی نمی ماند. من این طور می گویم: یکی از هدف های اسلامی ادخال سرور در قلب مومن است یعنی انسان کاری کند که مومنی خوشحال شود. من برای این که مومنی را خوشحال کنم، در حضور او غیبت می‌کنم چون از غیبت خیلی خوشش می آید! اگر بگویید مرتکب گناه می شوی، می گویم خیر، هدفم مقدس است، من که غیبت می کنم می خواهم او را خوشحال کنم!

مثال دیگری مرحوم حاجی نوری ذکر می کند که یک نفر مرد، زن بیگانه ای را می بوسد. بوسیدن زن نامحرم حرام است. می گوییم چرا این کار را انجام دادی؟ می گوید من ادخال سرور در قلب مومن کردم! در مورد زنا و شراب و لواط هم همین را می توان گفت. این چه غوغائیست، این چه حرف شریعت خراب کنی است؟! از هر وسیله ای استفاده کردن، برای گریاندن مردم در سوگ امام حسین جایز است؟ امام حسین شهید شد که اسلام بالا برود "و اشهد انک قد اقمت الصلوة و آتیت الزکوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده" امام حسین کشته شد که سنن اسلامی، مقررات اسلامی، قوانین اسلامی زنده شود نه این که بهانه ای شود که پا روی سنن اسلامی بگذارند. امام حسین را ما به صورت (العیاذ بالله) اسلام خراب کن در آورده ایم. امام حسینی که ما در خیال خودمان درست کرده ایم اسلام خراب کن است.

حاجی نوری در کتابش نوشته است یکی از طلاب نجف اهل یزد برایم نقل کرد در جوانی سفری پیاده از راه کویر به خراسان می رفتم. در یکی از دهات نیشابور یک مسجدی بود و من چون جایی را نداشتم، در مسجد رفتم و پیشنماز مسجد آمد و نماز خواند و بعد منبر رفت. در این بین با کمال تعجب دیدم فراش مسجد مقداری سنگ آورد و تحویل پیشنماز داد. وقتی روضه را شروع کرد، دستور داد چراغ ها را خاموش کردند. چراغ ها که خاموش شد، سنگ ها را به طرف مستمعین پرتاب کرد که صدای فریاد مردم بلند شد. چراغ ها که روشن شد دیدم سرهای مردم شکسته و مجروح شده است و در حالی که اشکشان می ریخت از مسجد بیرون رفتند. رفتم نزد پیشنماز و به او گفتم این چه کاری بود که کردی؟! گفت من امتحان کردم که این مردم با هیچ روضه ای گریه نمی کنند. چون گریه کردن برای امام حسین اجر زیاد و ثواب زیادی دارد و من دیدم که راه گریاندن اینها منحصر است به این که سنگ به کله شان بزنم، از این راه اینها را می گریانم!! چون هدف وسیله را مباح می کند، هدف، گریه بر امام حسین است ولو این که یک دامن سنگ به کله مردم بزند. پس این یک عامل خصوصی در این قضیه بوده که در این جعل ها و تحریف ها دخالت داشته است.

حاجی نوری حکایت دیگری را نقل می کند که تاثر آور است. مردی رفت نزد مرحوم صاحب مقامع[3]، گفت دیشب خواب وحشتناکی دیدم. پرسید چه خوابی دیدی؟ گفت خواب دیدم با این دندان های خودم گوشت های بدن امام حسین علیه اسلام را دارم می کنَم! این مرد عالم لرزید، سرش را پایین انداخت، مدتی فکر کرد گفت شاید تو مرثیه خوان هستی، گفت بله. فرمود بعد از این یا اساسا مرثیه خوانی را ترک کن، و یا از کتاب های معتبر نقل کن. تو با این دروغ هایت گوشت بدن امام حسین را با دندان های خودت می کنی! این لطف خدا بود که در این رویا به تو نشان بدهد.

انسان وقتی که در تاریخ سیر می کند، می بیند بر سر این حادثه چه آورده اند! به خدا قسم حرف حاجی نوری حرف درستی است. می گوید امروز اگر کسی بخواهد بر امام حسین بگرید، بر این مصیبت ها باید بگرید، بر این تحریف ها و مسخ ها باید بگرید، بر این دروغ ها باید بگرید.

کتاب معروفی است به نام روضة الشهدا که نویسنده آن ملا حسین کاشفی است. اولین کتابی که در مرثیه به فارسی نوشته شده است، همین کتاب است که در پانصد سال پیش نوشته شده است. قبل از این کتاب، مردم به منابع اصلی مراجعه می کردند. شیخ مفید رضوان الله علیه، کتاب متقن ارشاد را نوشته است. ما اگر به ارشاد شیخ مفید خودمان مراجعه کنیم احتیاج به جای دیگر نداریم. از تواریخ اهل تسنن هم، طبری، ابن اثیر، یعقوبی و ابن عساکر و خوارزمی نوشته اند. من نمی دانم این بی انصاف چه کرده است. وقتی که من این کتاب را خواندم دیدم حتی اسم ها جعلی است! یعنی در اصحاب امام حسین اسم هایی را ذکر می کند که اصلا وجود نداشته، در معرفی دشمن نام هایی را می گوید که همه جعلی است. داستان ها را به شکل افسانه در آورده است.

چون کتاب روضة الشهدا اولین کتاب به زبان فارسی است که نوشته شد، مرثیه خوانها که اغلب بی سواد بودند و به کتابهای عربی مراجعه نمی کردند همین کتاب را می گرفتند و در مجالس از رو می خواندند. این است که امروزه مجالس عزاداری امام حسین را روضه خوانی می گوییم. در زمان امام حسین و حضرت صادق و امام حسن عسکری که روضه خوانی نمی گفتند و بعد در زمان سید مرتضی و خواجه نصیرالدین طوسی هم روضه خوانی نمی گفتند. از پانصد سال پیش به این طرف اسمش روضه خوانی شده، روضه خوانی یعنی خواندن کتاب روضة الشهدا، خواندن همان کتاب پر از دروغ. از وقتی که این کتاب به دست مردم افتاد، کسی تاریخ واقعی امام حسین را مطالعه نکرد.

در شصت هفتاد سال پیش مرحوم ملا آقای دربندی پیدا شد. تمام حرف های روضة الشهدا را به اضافه چیزهای دیگری پیدا کرد و همه را یک جا جمع کرد و کتابی نوشت به نام اسرار الشهاده، واقعا مطالب این کتاب انسان را وادار می کند به اسلام بگرید. حاجی نوری حکایت دیگری را نقل می کند که تاثر آور است. مردی رفت نزد مرحوم صاحب مقامع[3]، گفت دیشب خواب وحشتناکی دیدم. پرسید چه خوابی دیدی؟ گفت خواب دیدم با این دندان های خودم گوشت های بدن امام حسین علیه اسلام را دارم می کنَم! این مرد عالم لرزید، سرش را پایین انداخت، مدتی فکر کرد. گفت شاید تو مرثیه خوان هستی، گفت بله. فرمود بعد از این یا اساسا مرثیه خوانی را ترک کن، و یا از کتاب های معتبر نقل کن. تو با این دروغ هایت گوشت بدن امام حسین را با دندان های خودت می کنی! این لطف خدا بود که در این رویا به تو نشان بدهد.

اگر کسی تاریخ عاشورا را بخواند می بیند از زنده ترین و مستند ترین و از پرمنبع ترین تاریخ ها است.

مرحوم آخوند خراسانی فرموده بود آنها که به دنبال روضه نشنیده می روند، بروند روضه های راست را پیدا کنند که آنها را احدی نشنیده است، خطبه هایی که امام حسین (ع) در مکه و به طور کلی در حجاز، در کربلا، در بین راه خوانده، خطبه هایی که اصحابش خوانده اند، سوال و جواب هایی که با حضرت شده، نامه هایی که میان ایشان و دیگران مبادله شده، نامه هایی که میان خود دشمنان مبادله شده است، به علاوه اظهارات کسانی که حاضر در واقعه عاشورا بوده اند، چه از دشمن و چه از دوستان و این حادثه را نقل کرده اند، آنها را مطالعه کنند، دو، سه، چهار نفر از دوستان امام حسین بودند که اینها جان به سلامت بردند. از جمله، غلامی است به نام عقبة بن سمعان که از مکه همراه امام بود و وقایع نگار لشگر ابا عبدالله بوده است. در روز عاشورا گرفتار شد و چون گفت غلامم آزادش کردند.

مرد دیگری است به نام حمید بن مسلم که از وقایع نگارهای لشکر عمر سعد بوده است. یکی از حاضرین واقعه، شخص امام زین العابدین علیه السلام است که همه قضایا را نقل کرده اند. نقطه ابهامی در تاریخ امام حسین وجود ندارد. متاسفانه حاجی نوری یک داستان جعلی و تحریفی درباره امام زین العابدین (ع) نقل می کند که اشاره می‌کنم: می گوید در روز عاشورا وقتی که برای ابا عبدالله یاوری باقی نماند، حضرت برای خداحافظی به خیمه امام زین العابدین(ع) رفتند. حضرت امام زین العابدین(ع) فرمود: پدر جان کار شما و این مردم به کجا کشید (یعنی تا آن وقت امام زین العابدین بی خبر بوده است). فرمود پسر جان به جنگ کشید. امام زین العابدین فرمود حبیب بن مظاهر چه شد؟ فرمود قُتل. زهیربن قین چطور شد؟ قُتل. بریر بن خضیر چه طور شد؟ قُتل، هر کس از اصحاب را که اسم برد، فرمود کشته شد. بعد بنی هاشم را پرسید، قاسم بن حسن چه طور شد؟ قُتل. برادرم علی اکبر چه طور شد؟ قُتل. این، جعل است، دروغ است. امام زین العابدین که العیاذ بالله آن قدر مریض و بیهوش نبوده که نفهمد چه گذشته است. تاریخ می نویسد حتی در همان حال، امام حرکت کرد. فرمود عمه عصای مرا با یک شمشیر بیاور. یکی از کسانی که حاضر در واقعه بوده و آن را نقل کرده است، شخص امام زین العابدین علیه السلام بوده است.

پس توبه کنیم، واقعا باید توبه کنیم، به خاطر این جنایت و خیانتی که نسبت به اباعبدالله الحسین علیه السلام و اصحاب و یاران و خاندانش مرتکب می شویم، و همه افتخارات این ها را از میان می بریم. توبه کنیم و بعد، از این مکتب تربیتی استفاده کنیم.


 واقع شهادت حضرت عباس علیه السلام 

چه کم و کسری در زندگی عباس بن علی آن طور که مقاتل معتبر نوشته اند وجود دارد؟ اگر نبود برای ابوالفضل مگر همین یک افتخار، با ابوالفضل کسی قبلا کاری نداشت (غیر از امام حسین با هیچ کس کاری نداشتند). امام حسین هم فرمود اینها فقط به من کار دارند و اگر مرا بکشند، به هیچ کس دیگری کار ندارند. وقتی که شمربن ذی الجوشن می خواست از کوفه به طرف کربلا حرکت کند، یکی از حضاری که در آنجا بود، به ابن زیاد اظهار کرد که بعضی از خویشاوندان مادری ما همراه حسین بن علی هستند، خواهش می کنم امان نامه ای برای آن ها بنویس. ابن زیاد هم نوشت. شمر هم در یک فاصله دور از قبیله ای بود که قبیله ام البنین با آن ها نسبت داشتند.

این پیام را در عصر تاسوعا شخص او آورد. این مرد پلید آمد کنار خیمه حسین بن علی علیه السلام فریادش را بلند کرد: "این بنوا اختنا" خواهرزادگان ما کجا هستند؟ ابوالفضل علیه السلام در حضور اباعبدالله علیه السلام نشسته بود، برادرانش همه آنجا بودند، یک کلمه جواب ندادند تا امام فرمود: "اجیبوه و ان کان فاسقا" جوابش را بدهید هر چند آدم فاسقی است. آقا که اجازه داد، جواب دادند. گفتند:" ما تقول"، چه می گویی؟ گفت مژده ای برای شما آورده ام، شما آزادید، اگر الان بروید، جان به سلامت می برید. گفتند خدا تو را لعنت کند. امیرمان را رها کنیم به موجب این که ما تامین داریم؟! در شب عاشورا، اول کسی که اعلام یاری نسبت به ابا عبدالله کرد، برادر رشیدش ابوالفضل بود. بگذریم از آن مبالغات احمقانه ای که می کنند ولی آنچه که در تاریخ مسلم است، ابوالفضل بسیار رشید، شجاع، دلیر، بلند قد و خوشرو و زیبا بود.

"و کان یدعی قمربنی هاشم" او را ماه بنی هاشم لقب داده بودند، این ها حقیقت است، البته شجاعتش را از علی (ع) به ارث برده بود. داستان مادرش حقیقت است که علی (ع) به برادرش عقیل فرمود زنی برای من انتخاب کن که "ولدتها الفحوله" یعنی از شجاعان به دنیا آمده باشد. عقیل "ام البنین" را انتخاب می کند و می گوید این همان زنی است که تو می خواهی. "لتلدلی فارسا شجاعا" دلم می خواهد از آن زن فرزند شجاع و دلیری به دنیا بیاید. تا این مقدار حقیقت است.

آرزوی علی در ابوالفضل تحقق یافت. روز عاشورا می شود، بنابر یکی از دو روایت ابوالفضل جلو می آید، عرض می کند برادر جان به من هم اجازه بفرمایید، این سینه من تنگ شده است، دیگر طاقت نمی آورم، می‌خواهم هر چه زودتر جان خودم را فدای شما کنم. من نمی دانم روی چه مصلحتی امام جواب حضرت ابوالفضل را چنین داد، خود اباعبدالله بهتر می دانست. فرمود برادرم حال که می خواهی بروی، برو بلکه بتوانی مقداری آب برای فرزندان من بیاوری. لقب «سقا»، آب آور، قبلا به حضرت ابوالفضل داده شده بود چون یک نوبت یا دو نوبت دیگر در شب های پیش ابوالفضل توانسته بود برود صف دشمن را بشکافد و برای اطفال اباعبدالله آب بیاورد. این جور نیست که سه شبانه روز آب نخورده باشند؛ نه، سه شبانه روز بود که ممنوع بودند ولی در این خلال توانستند یکی دو بار آب تهیه کنند، از جمله در شب عاشورا تهیه کردند، حتی غسل کردند، بدن های خودشان را شست و شو دادند.

فرمود چشم. ببینید چقدر منظره باشکوهی است، چقدر عظمت و شجاعت است، چقدر دلاوری و انسانیت است، چقدر شرف و معرفت است و چقدر فداکاری است؟! یک تنه خودش را به جمعیت می زند، مجموع کسانی که دور آب را گرفته بودند را چهار هزار نفر نوشته اند. وارد شریعه فرات شد، اسب را داخل آب برد، (این را همه نوشته اند) اول، مشکی را که همراه دارد پر از آب می کند، به دوش می گیرد، تشنه است، هوا گرم است، جنگیده است، همان طور که سوار است و آب تا زیر شکم اسب را فرا گرفته است، دست زیر آب می برد، مقداری آب با دو دستش تا نزدیک لب های مقدسش می آورد. آنهایی که از دور ناظر بوده اند، گفته اند که اندکی تامل کرد، بعد دیدیم آب نخورده بیرون آمد، آب ها را روی آب ریخت. کسی ندانست که چرا ابوالفضل در آنجا آب نیاشامید؟! اما وقتی که بیرون آمد رجزی خواند که مخاطب این رجز، خودش بود نه دیگران، از این رجز فهمیدند چرا آب نیاشامید.

یا نفس من بعدالحسین هونی

 

و بعده لاکنت ان

 

هذا حسین شارب المنونی

 

و تشربین بارد المعینی

 

هیهات ما هذا فعال دینی

 

و لا فعال صادق الیفر

 

ای نفس ابوالفضل، می خواهم بعد از حسین زنده نمانی، چند جرعه شربت مرگ می نوشد، حسین در کنار جبهه‌ها با لب تشنه ایستاده باشد و تو آب بیاشامی! پس مردانگی و شرف کجا رفت، پس مواسات و همدلی کجا رفت؟ مگر حسین امام تو نیست مگر تو ماموم او نیستی، مگر تو تابع او نیستی؟!

هذا حسین شارب المنونی

 

و تشربین باردالمعینی

 

 هیهات؛ هرگز دین و وفای من به من اجازه نمی دهد. ابوالفضل مسیر خود را در برگشتن عوض کرد. از داخل نخلستان ها آمد. قبلا از راه مستقیم آمده بود. چون می دانست همراه خودش امانت گرانبهایی دارد راه خود را عوض کرد و تمام همتش این بود که آب را به سلامت برساند چون امکان داشت تیری بیاید و به مشک بخورد و آب ها بریزد و نتواند به هدفش برسد. در همین حال بود که دیدند رجز ابوالفضل عوض شد. معلوم شد حادثه تازه ای پیش آمده است فریاد زد:

والله ان قطعتموا یمینی       انی احامی ابدا عن دینی     و عن امام صادق الیقینی

به خدا قسم اگر دست راست مرا ببرید من دست از دامن حسین بر نمی دارم. طولی نکشید، رجز عوض شد:

یا نفس لانخشی من الکفار   وابشری برحمه اجبار     قد قطعوا ببغیهم یساری

در این رجز فهماند که دست چپش هم بریده شده است. نوشته اند با آن هنر و فراستی که داشت، به هر زحمت بود مشک آب را چرخاند و خودش را روی آن انداخت. من نمی گویم چه حادثه ای پیش آمد چون خیلی جانسوز است. این را هم عرض کنم که ام البنین مادر حضرت ابوالفضل در حادثه کربلا زنده بود ولی در کربلا نبود، در مدینه بود. به او خبر دادند که در حادثه کربلا هر چهار پسر تو شهید شدند. این زن بزرگوار در قبرستان بقیع می آمد و برای فرزندان خودش نوحه سرایی می کرد. نوشته اند نوحه سرایی این زن آن قدر دردناک بود که هر کس می آمد گریه می کرد، حتی مروان حکم که از دشمن ترین دشمنان بود. گاهی در نوحه سرایی خود، همه فرزندانش و گاهی ارشد فرزندانش را بالخصوص یاد می کرد. ابوالفضل، هم از نظر سنی و هم از نظر کمالات روحی و جسمی ارشد فرزندانش بود. من یکی از این دو مرثیه ای را که از این زن به خاطر دارم برای شما می خوانم. این مادر داغدار در آن مرثیه های جانسوز خودش (به طور کلی عرب ها مرثیه را خیلی جانسوز می خوانند) این جور می خواند:

یا من رای العباس کرعلی جماهیر النقد

 

و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد

 

انبئت ان ابنی اصیب براسه مقطوع ید

 

ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد

 

لو کان سیفک فی یدیک لمادنی منه احد

ای چشم ناظر، ای چشمی که در کربلا بودی و آن مناظر را می دیدی، ای کسی که آن لحظه را تماشا کردی که شیربچه من ابوالفضل از جلو، شیر بچگان دیگر من پشت سرش بر این جماعت پست حمله برده بودند؛ برای من قضیه ای نقل کردند، نمی دانم راست است یا دروغ، گفته اند در وقتی که دست های بچه من بریده بود، عمود آهنین بر فرق فرزندان عزیز من وارد شد، آیا راست است؟! "ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد" بعد می‌گوید، ابوالفضل، فرزند عزیزم، من خودم می دانم، اگر دست می داشتی مردی در جهان نبود که با تو روبرو شود. این که آن ها چنین جسارتی کردند برای این بود که دست های تو از بدن بریده شده بود.

 

پی نوشت ها:

1- پس چون (بنی اسراییل) پیمان شکستند آنان را لعنت کردیم و دلهاشان را سخت گردانیدیم (که موعظه در آنها اثر نکرد) کلمات خدا را از جای خود تغییر می دادند و از بهره آن کلمات که به آنها داده شد (در تورات) نصیب بزرگی را از دست دادند. (مائده 13)

2- در شب های عید غدیر که آقای دکتر شریعتی صحبت می کردند، یک بحث بسیار عالی راجع به این حس که در همه افراد بشر میل به اسطوره سازی و افسانه سازی و قهرمان سازی و قهرمان پرستی آن هم به شکل خارق العاده و فوق العاده ای هست، کردند.

3-  مرحوم آقا محمد علی پسر مرحوم وحید بهبهانی که هر دو مردان بزرگی بوده اند. بعد مرحوم آقا محمد علی به کرمانشاه رفت و خیلی هم نفوذ و اقتدار پیدا کرد.

 تحریفات عاشورا (1) 

 تحریفات عاشورا (2) 

 تحریفات عاشورا (4) 

 تحریفات عاشورا (5) 

 آفات مداحی 

 آسیب شناسی عزاداری سالار شهیدان علیه السلام 

 آسیب‌شناسی محرم و عزاداری آن (1) 

 آسیب‌شناسی محرم و عزاداری آن (2) 

 آسیب شناسی عزاداری‌های محرم 

 امام حسین‏علیه السلام‏ از نگاه دکتر شریعتى 

 دل می تپد برای حسین (ع) 

 باز این چه شورش است که در خلق عالم است 

 مسئولیت مردان منبر و مدح 

 ادبیات " عاشورایی " تاثیرگذار و پر مخاطب است 

منبع: تبیان ادامه دارد


 
 
تحریفات عاشورا (4)
نویسنده : amir bakhtiary - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ،۱۳٩٠
 

  تحریف معنوی 

چگونه حوادث و قضایا از طریق تحریف معنوی، تحریف می‌شوند؟ 

 شرایط یک نهضت مقدس 

 علت قیام امام حسین علیه السلام 

 به تصویر کشیدن عصر روز عاشورا 

 

به طور کلی تحریف بر دو قسمت است: 1- تحریف لفظی و قالبی  2- تحریف معنوی و روحی.

تاریخچه با عظمت کربلا که به دست ما افتاده، هم دچار تحریف لفظی و هم دچار تحریف معنوی شده است. یعنی ما از خودمان ساز و برگ هایی بر پیکره این تاریخ ساخته ایم که چهره با عظمت و نورانی آن را تاریک و ظلمانی و قیافه زیبای آن را زشت کرده ایم. نمونه هایی را در این زمینه در قسمت های قبل ذکر کردیم.

 

 تحریف معنوی 

متاسفانه این حادثه تاریخی در دست ما تحریف معنوی پیدا کرده و تحریف معنوی از تحریف لفظی بسیار خطرناک تر است. آنچه که سبب شده این حادثه بزرگ برای ما از اثر و خاصیت بیافتد، تحریفات معنوی است نه تحریفات لفظی. یعنی اثر سوء تحریفات معنوی از تحریفات لفظی بیشتر است.

تحریف معنوی یعنی چه؟ در یک جمله ممکن است ما از لفظ،  نه کم کنیم و نه زیاد، ولی وقتی که می خواهیم آن را توجیه و تفسیر کنیم، طوری توجیه و تفسیر کنیم که درست برخلاف و بر ضد معنی واقعی این جمله باشد. برای این موضوع فقط یک مثال کوچک عرض می کنم تا مطلب روشن شود. در روزی که مسجد مدینه را بنا می‌کردند، عمار یاسر فوق العاده تلاش صادقانه می کرد؛ نقل کرده اند (از نقل های مسلم است) که پیغمبر اکرم فرمود یا عمار "تقتلک الفئه الباغیه"؛ ای عمار تو را آن دسته ای می کشند که سرکشند. (اشاره به آیه قرآن است که اگر دو دسته از مسلمانان با یکدیگر جنگیدند و یک دسته سرکشی کرد، شما به نفع آن دسته دیگر علیه دسته سرکش وارد شوید و اصلاح کنید.) این جمله را که پیغمبر اکرم درباره عمار فرمود، شخصیت بزرگی به او داد. لهذا عمار که در صفین، در خدمت امیرالمومنین بود وزنه بزرگی در لشکر علی شمرده می شد، حتی افراد ضعیف الایمانی بودند که تا وقتی که عمار کشته نشده بود هنوز مطمئن نبودند که در رکاب حضرت علی جنگیدن، به حق است و کشتن معاویه و سپاهیان او جایز است. روزی که عمار به دست اصحاب معاویه در لشکر امیرالمومنین کشته شد، ناگهان فریاد از همه جا بلند شد که حدیث پیغمبر صادق آمد. بهترین دلیل برای این که معاویه و یارانش بر باطل اند این است که این‌ها قاتل عمار هستند و پیغمبر اکرم در گذشته خبر داد: "یا عمار تقتلک الفئه الباغیه" که اشاره است به آیه: "و این طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدیهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی الی امرالله."

هرگز نمونه ای از یک مکتب عملی در دنیا پیدا نمی شود که نظیر مکتب حسین بن علی علیه السلام باشد. اگر شما نمونه حسین بن علی را پیدا کردید، آن وقت بگویید چرا ما هر سال باید یاد حسین بن علی را تجدید کنیم؟! نظیر آنچه که در حسین بن علی در حادثه عاشورا، از ایمان کامل به جهان دیگر، از رضا و تسلیم، از صبر، از مردانگی، از طمانینه نفس از ثبات و استقامت، از عزت و کرامت نفس، از آزادیخواهی و آزادی طلبی، از این که در فکر انسان باشد، از این که در خدمت انسان باشد، اگر در دنیا نمونه ای پیدا کردید، آن وقت بگویید چرا ما نام حسین بن علی را زنده کنیم؟

امروز مثل آفتاب روشن شد که لشکر معاویه، لشکر «باغی» یعنی سرکش و ظالم و ستمگر است، و حق با لشکریان امام علی است. پس به نص قرآن باید به نفع لشکریان علی و علیه لشکریان معاویه وارد جنگ شد. این قضیه تزلزلی در لشکر معاویه ایجاد کرد. معاویه که همیشه با حیله و نیرنگ کار خود را پیش می برد، اینجا دست به یک تحریف معنوی زد چون نمی شد انکار کرد و گفت پیغمبر درباره عمار چنین چیزی نگفته است زیرا اقلا صد نفر و شاید پانصد نفر در آنجا بودند که شهادت می دادند که ما این جمله را از پیغمبر شنیدیم و یا از کسی شنیدیم که او این جمله را از پیغمبر شنیده بود. بنابراین، این جمله پیغمبر درباره عمار قابل انکار نبود. معاویه در اینجا به یک تحریف معنوی دست زد. شامی‌ها اعتراض می‌کردند که معاویه چه می‌گویی؟ عمار را ما کشتیم. پیغمبر فرمود: "تقتلک الفئه الباغیه" گفت "اشتباه کردید! چه طور؟ درست است که پیغمبر فرمود عمار را آن فئه سرکش، طائفه سرکش، لشکر سرکش می کشند، ولی عمار را ما نکشتیم"! گفتند" لشکریان ما کشتند گفت نه! عمار را علی کشت چرا که او را به اینجا آورد و موجبات کشته شدنش را فراهم کرد!!"

عمروعاص دو پسر داشت، یکی مانند خودش دنیادار و دنیا پرست و دیگری نسبتا جوان مومن و با ایمانی بود و با پدرش هماهنگی نمی کرد. اسم او عبدالله بود. در یک جلسه‌ای که عبدالله حاضر بود، همین مغلطه معنوی را به کار بردند. عبدالله گفت این چه حرفی است که می زنید، این چه مغلطه کاریست که می کنید؟! چون عمار در لشکر علی بود پس او را علی کشت؟ گفتند بله! گفت پس بنابراین حمزه سیدالشهدا را هم پیغمبر کشت، چون حمزه سیدالشهدا هم در لشکر پیغمبر بود و کشته شد. معاویه ناراحت و عصبانی شد و به عمروعاص گفت چرا جلوی این پسر بی ادبت را نمی گیری؟! این را می گویند تحریف معنوی.

اگر اشکی که ما برای او می‌ریزیم، در مسیر هماهنگی روح ما باشد، پرواز کوچکی است که روح ما با روح حسینی می کند. اگر ذره ای از همت و غیرت او، ذره ای از حریت و ایمان او، ذره ای از تقوای و توحید او در ما بتابد و چنین اشکی از چشم ما جاری شود، آن اشک بی نهایت قیمت دارد. اگر گفتند به اندازه بال مگس، باز هم یک دنیا ارزش دارد. باور کنید!! اما نه اشکی که برای نفله شدن حسین باشد، بلکه اشکی که برای عظمت حسین باشد، برای شخصیت حسین باشد. اشکی که نشانه ای از هماهنگی با حسین بن علی و پیروی کردن از او باشد، یک بال مگسش هم یک دنیا ارزش دارد.

 

 چگونه حوادث و قضایا از طریق تحریف معنوی، تحریف می‌شوند؟ 

حوادث و قضایای تاریخی از یک طرف، و علل و انگیزه‌ها از طرف دیگر، منظور و هدف‌هایی دارند. تحریف یک حادثه تاریخی اینست که با علل و انگیزه‌ها، آن حادثه را به گونه‌ای غیر از آنچه که بوده است بگوییم؛ یا هدف و منظور آن را به گونه‌ای غیر از آنچه که بوده است تفسیر کنیم .

مثال: شما به منزل یک شخصی که از مکه آمده است می روید. انگیزه شما این است که چون زیارت کردن حاجی مستحب است لذا به دیدن او می روید. یک نفر می گوید می دانی چرا فلان کس به خانه فلان کس رفت؟ دیگری می‌گوید چرا رفت؟ می‌گوید منظور او از رفتن به منزل فلانی اینست که دختر او را برای پسرش خواستگاری کند، موضوع مکه را بهانه کرده است. منظور شما را این چنین تحریف می کنند، این را تحریف معنوی می گویند.

حادثه تاریخی عاشورا از یک طرف علل و انگیزه هایی دارد و از طرف دیگر هدف‌ها و منظورهای عالی. ما مسلمان‌ها، ما شیعیان حسین بن علی این حادثه را تحریف کرده‌‌ایم همان طور که معاویه ابن ابوسفیان جمله پیغمبر درباره عمار را تحریف کرد. یعنی حسین(ع) یک انگیزه‌ای داشت، ما چیز دیگری برای آن تراشیدیم! اباعبدالله علیه السلام نهضتی فوق العاده با عظمت و مقدس کرده است. تمام شرایط تقدس یک نهضت، در نهضت اباعبدالله هست که نظیرش در دنیا وجود ندارد. آن شرایط چیست؟

 

 شرایط یک نهضت مقدس 

اولین شرط یک نهضت مقدس اینست که منظور و هدف آن نهضت، شخصی و فردی نباشد بلکه کلی، نوعی و انسانی باشد. یک وقت کسی نهضت می کند به خاطر شخص خودش و یک وقت کسی به خاطر اجتماع و انسانیت، حق و حقیقت، توحید، عدالت و مساوات، نهضت می‌کند نه به خاطر خودش. در واقع آن وقتی که او نهضت می‌کند دیگر خودش به عنوان یک فرد نیست، اوست و همه انسان‌های دیگر. به همین جهت کسانی که در دنیا، حرکاتشان، اعمالشان، نهضت‌هایشان به خاطر شخص خودشان نبوده است، و به خاطر بشریت و انسانیت بوده است، برای ایجاد  حق و عدالت و مساوات بوده است، به جهت توحید و خداشناسی و ایمان بوده است، همه افراد بشر آنها را دوست دارند. همه می گویند: حسین منی و انا من حسین. همان طور می گوییم: حسین منا و نحن من حسین؛ چرا می گوییم؟

چه طور روح بشر (می تواند) این مقدار شکست ناپذیر باشد؟ سبحان الله. بشر به کجا می رسد. روح بشر چقدر شکست ناپذیر است که بدنش قطعه قطعه می شود، جوانانش جلوی چشمش تکه تکه می شوند، در منتهی درجه تشنه می شود که حتی به آسمان نگاه می کند، به نظرش تیره و تار است. خاندانش اسیر می شوند، هر چه دارد از دست داده است ولی یک چیز برای او باقی مانده و آن روحش است. هرگز روحش شکست نمی خورد. شما یک چنین صحنه نمایشی از فضائل انسانیت در غیر کربلا نشان دهید که به جای کربلا از آن حادثه یاد کنیم.

زیرا حسین علیه السلام در حدود 1328 سال پیش (1355سال با محاسبه تاریخ جدید) برای ما و به خاطر ما و به خاطر همه انسان‌های عالم قیام کرد. قیامش، قیام مقدس و پاکی بود، از منظورهای شخصی بیرون بود.

شرط دوم برای این که قیامی مقدس باشد، این است که آن قیام با یک بینش و درک و بصیرت قوی توام باشد. یعنی یک وقت مردم اجتماعی، خودشان در غفلتند، بی خبرند، نمی فهمند، جاهلند؛ و یک فرد بصیر، چیز فهم و با درک پیدا می شود که درد این مردم را صد درجه از خودشان بهتر می فهمد. دوای این مردم را از خود این مردم بهتر می فهمد. در وقتی که دیگران هیچ چیز را نمی فهمند و جاهلند، و هیچ چیز را درک نمی کنند و در ظاهر هم نمی‌بینند، یک فرد با بصیرت که به اصطلاح، آن چه را که مردم دیگر در آئینه نمی بینند او در خشت خام می‌بیند، پیدا می شود و قیام و نهضت می کند.

بیست سال، سی سال، پنجاه سال می گذرد تازه ملت بیدار می شوند که فلان شخص که قیام و حرکت کرد و نهضت نمود، چه منظورهای مقدسی داشت؛ پدران ما در بیست سال، سی سال، چهل سال، پنجاه سال پیش، ارزش این را درک نمی کردند! مثلا مرحوم سیدجمال الدین اسد آبادی در حدود شصت، هفتاد سال پیش (فوت این مرد در سال 1310 قمری بوده است، چهارده سال قبل از مشروطیت) قیام کرد و یک نهضت اسلامی در کشورهای اسلامی به پا کرد؛ شما امروز که  تاریخ این مرد را می خوانید، می بینید واقعا غریب و تنها بوده است، درد و درمان ملت مسلمان را احساس می کرد ولی خود ملت نمی فهمیدند، و او را مسخره می کردند، و از او حمایت نمی کردند!!

حال که شصت، هفتاد سال گذشته است وقتی که زوایای تاریخ درست روشن می شود، می بینیم این مرد چه چیزهایی را در آن روز می فهمیده که اساسا نود و نه درصد ملت ایران نمی فهمیدند. لااقل آن دو نامه ای را که این مرد بزرگ نوشته است ببینید. یکی نامه ای که به مرحوم آیت الله میرزای شیرازی بزرگ (اعلی الله مقامه) نوشته است و دیگر نامه ای که به عموم علمای ایران به عنوان یک متحدالمال فرستاده است. یا نامه هایی را که این مرد برای مرحوم حاج شیخ محمد تقی بجنوردی در مشهد و برای فلان عالم بزرگ در اصفهان، و برای فلان عالم بزرگ در شیراز فرستاده است، بخوانید تا ببینید این مرد چقدر می فهمیده است، چقدر درک می کرده است. چقدر خوب استعمار را می شناخته است، و چقدر خوب درصدد بیدار کردن این ملت بوده است (از این مزخرفاتی که بعضی از ابزارهای استعمار هنوز هم می گویند بگذرید، دیگر این حناها رنگ ندارد.) این نهضت، مقدس است چون مردی در زمانی پیدا می شود که از پس ظواهر، حقایقی را می بیند که مردم عصر خودش نمی فهمند و درک نمی کنند.

نهضت حسینی، چنین نهضتی است. امروز ما درست می فهمیم یزید یعنی چه؟ حکومت یزید یعنی چه؟ معاویه چه کرد، نقشه امویها چه بود؟ ولی اکثریت ملت مسلمان در آن روز درک نمی کردند، مخصوصا با نبودن وسایل اطلاعاتی که امروزه موجود هست. مردم مدینه درک نمی کردند، روزی فهمیدند یزید چه کسی است و خلافت یزید یعنی چه، که حسین بن علی کشته شده بود؛ بعد تکان خوردند که چرا حسین بن علی کشته شد؟! یک هیات از اکابر مردم مدینه را که در راسشان مردی به نام عبدالله ابن حنظله غسیل الملائکه بود، به شام فرستادند. وقتی فاصله میان مدینه و شام را طی کردند و به دربار یزید رفتند، تازه فهمیدند قضیه از چه قرار است. وقتی  به مدینه برگشتند گفتند همین قدر ما به شما می گوییم که در مدتی که در شام بودیم، می گفتیم خدا نکند که از آسمان بر سر ما سنگ ببارد! گفتند چه خبر بود؟ گفتند ما با خلیفه ای روبرو شدیم که علنا شراب می خورد، قمار می کرد، سگ بازی و یوزبازی و میمون بازی می کرد. حتی با محارم خود هم زنا می کرد!! عبدالله ابن حنظله غسیل الملائکه (هشت پسر داشت) به مردم مدینه گفت شما قیام کنید یا نکنید من قیام می کنم ولو با این هشت پسر خودم، همین طور هم شد، در قیام حرّه علیه یزید هشت پسرش را قبل از خودش فرستاد و شهید شدند و بعد خود این مرد شهید شد. عبدالله ابن حنظله غسیل الملائکه ، دو یا سه سال پیش از این که اباعبدالله از مدینه خارج شود و در هنگام خروج بگوید: "و علی الاسلام سلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید" ؛ من ننگ می دانم اگر یزید خلافت اسلامی را به دست گیرد چه به سر اسلام می آید. کجا بود؟ آن روز نبود. باید حسین کشته بشود، تا جهان اسلام تکان بخورد، تازه عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه و صدها نفر دیگر مثل او در مدینه و کوفه و در جاهای دیگر چشمشان باز شود و بگویند حسین علیه السلام حق داشت که چنین حرفی زد!

اگر گفتند این عزا را احیا کنید، زنده نگهدارید، برای اینست که این نکته ها را بفهمیم و دریابیم و عظمت حسین را درک کنیم؛ و اگر اشکی می ریزیم از روی معرفت باشد. معرفت حسین ما را بالا می برد. ما را انسان می کند، ما را اهل حق و حقیقت می کند، اهل عدالت می کند، یک مسلمان واقعی می کند، مکتب حسین مکتب انسان سازی است. نه مکتب گنهکار سازی. حسین سنگر عمل صالح است، نه سنگر گنهکاری. پس فلسفه این که گفته اند عزای حسین بن علی را زنده نگهدارید، اینست.

3-شرط سوم برای این که نهضتی مقدس باشد این است که تک باشد. یعنی چه؟ یعنی نوری باشد که در یک ظلمت کامل بدرخشد، ندایی باشد در میان سکوت ها، حرکتی باشد در میان سکون‌های مطلق. در یک شرایطی که خفقان به طور کامل حکمفرماست، مردم قدرت حرف زدن ندارند، تاریکی مطلق، یاس مطلق، ناامیدی مطلق، سکوت مطلق، سکون مطلق است، یک مرتبه یک مرد پیدا می شود و سکوت را می شکند، سکون ها را از بین می برد، حرکتی می کند، نور می شود و در میان ظلمت می درخشد. تازه دیگران پشت سرش راه می افتند. آیا نهضت حسینی این چنین بود یا نه؟

 

 علت قیام امام حسین علیه السلام 

امام حسین چنین نهضتی کرد. امام حسین در این نهضت چه هدفی داشت؟ چرا ائمه اطهار اصرار داشتند که عزای حسین علیه السلام زنده بماند؟ علت نهضت امام حسین علیه السلام چه بود؟ حسین بن علی، خود دلیل نهضت را بیان کرده است:

"انی ماخرجت اشرا ولا بطرا ولا مفسدا ولا ظلما انما خرجت لطب الاصلاح فی امه جدی"؛ در کمال صراحت می‌گوید دنیای ما را فساد گرفته است، امت جدم فاسد شده اند، قیام کردم برای اصلاح. من یک مرد اصلاح طلبم "ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی"؛ هدفی جز امر به معروف و نهی از منکر ندارم. امام حسین هدف نهضت خودش را روشن کرده است. "الا ترون الی الحق لایعمل به و الباطل لایتنیهی عنه لیرغب الا مومن فی لقاء الله محقا." حسین علیه السلام می گوید من نهضت کرده ام برای امر به معروف، برای این که دین را زنده کنم، نهضت کرده ام برای این که با مفاسد مبارزه کنم.

حال ببینیم هدف امام از نهضت چه بوده و ما آن هدف واقعی را مسخ کردیم. گفتیم فقط به خاطر این است که تسلی خاطری برای حضرت زهرا سلام الله علیها باشد! با این که ایشان در بهشت همراه فرزند بزرگوارشان هستند، دائما بی تابی می کنند تا ما مردم بی سر و پا یک مقدار گریه کنیم تا تسلی خاطر پیدا کنند؟ آیا توهینی بالاتر از این، برای حضرت زهرا پیدا می کنید؟ عده ای دیگر گفتند امام حسین در کربلا به دست یک عده مردم تجاوز کار، بی تقصیر کشته شد، پس این تاثر آور است! من هم قبول دارم امام حسین بی تقصیر کشته شد، اما همین؟! یک آدم بی تقصیر به دست یک عده مردم متجاوز کشته شد؟! روزی هزار نفر آدم بی تقصیر به دست آدم های با تقصیر کشته می شوند. روزی هزار نفر آدم در دنیا نفله می شوند و تاثر آور است اما آیا این نفله شدن ها ارزش دارد که سال‌ها و قرن های متمادی، ده قرن، بیست قرن، سی قرن ادامه پیدا کند و ما بنشینیم و اظهار تاثر کنیم که حیف، حسین بن علی نفله شد، حسین بن علی خونش هدر رفت، حسین بن علی بی تقصیر کشته شد، به دست افرادی متجاوز کشته شد!

اما چه کسی گفته حسین بن علی نفله شده است؟ خون حسین بن علی هدر رفت؟ اگر در دنیا کسی را پیدا کنید که نگذاشت یک قطره از خونش هدر برود، حسین بن علی است. اگر در دنیا کسی را پیدا کنید که نگذاشت یک ذره از شخصیتش هدر برود، حسین بن علی است. مردی که برای قطره قطره خونش آن چنان ارزش قائل شد که نمی‌توان آن را توصیف کرد. اگر ثروت های دنیا را که برای او مصرف می شود تا قیامت حساب کنیم، برای هر قطره خونش میلیاردها تومان پول خرج شده است. آدمی که کشته شدنش سبب شد که نام او پایه کاخ ستمکاران را یک قرن، دو قرن، ده قرن و بیست قرن بلرزاند، این آدم نفله شد؟ خونش هدر رفت؟! ما غصه بخوریم برای این که حسین بن علی نفله شد؟ نه، تو نفله شدی بیچاره نادان. من و تو نفله هستیم، من و تو عمرمان هدر رفت. غصه برای خودت بخور. تو توهین به حسین بن علی می کنی که می گویی نفله شد! حسین بن علی کسی است که:" ان لک درجه عندالله من تنالها الا بالشهاده" آیا حسین بن علی علیه السلام که آرزوی شهادت می کرد، آرزوی نفله شدن را می کرد؟ علت توصیه شدن به زنده نگهداشتن عزای حسین بن علی؛ مقدس بودن آن قیام است. چون امام با قیامش مکتبی به وجود آورد که می خواستند مکتبش زنده بماند. هرگز نمونه ای از یک مکتب عملی در دنیا پیدا نمی شود که نظیر مکتب حسین بن علی علیه السلام باشد. اگر شما نمونه حسین بن علی را پیدا کردید، آن وقت بگویید چرا ما هر سال باید یاد حسین بن علی را تجدید کنیم؟! نظیر آنچه که در حسین بن علی در حادثه عاشورا، از ایمان کامل به جهان دیگر، از رضا و تسلیم، از صبر، از مردانگی، از طمانینه نفس، از ثبات و استقامت، از عزت و کرامت نفس، از آزادیخواهی و آزادی طلبی، از این که در فکر انسان باشد، از این که در خدمت انسان باشد، اگر در دنیا نمونه ای پیدا کردید، آن وقت بگویید چرا ما نام حسین بن علی را زنده کنیم؟ (بدیل و مثال ندارد) برای این است که پرتوی از روح حسین بن علی بر روح ما و شما بتابد. اگر اشکی که ما برای او می‌ریزیم، در مسیر هماهنگی روح ما باشد، پرواز کوچکی است که روح ما با روح حسینی می کند. اگر ذره ای از همت و غیرت او، ذره ای از حریت و ایمان او، ذره ای از تقوای و توحید او در ما بتابد و چنین اشکی از چشم ما جاری شود، آن اشک بی نهایت قیمت دارد. اگر گفتند به اندازه بال مگس، باز هم یک دنیا ارزش دارد. باور کنید!! اما نه اشکی که برای نفله شدن حسین باشد، بلکه اشکی که برای عظمت حسین باشد، برای شخصیت حسین باشد. اشکی که نشانه ای از هماهنگی با حسین بن علی و پیروی کردن از او باشد، یک بال مگسش هم یک دنیا ارزش دارد.

این حرف ها را باور نکنید که اهل بیت دائما بیرون می دویدند، ابدا. دستور آقا بود که تا من زنده هستم شما در خیمه ها باشید. حرف سستی از دهانتان بیرون نیاید که اجر شما زایل شود، مطمئن باشید که عاقبت شما خیر است، نجات پیدا می کنید، خداوند دشمنان شما را به زودی عذاب خواهد داد. آن ها اجازه نداشتند و بیرون هم نمی آمدند.

خواستند همیشه مردم، این مکتب عملی را ببینند، مشاهده کنند که خاندان پیغمبر دلیل بر صدق و گواه خود پیغمبر هستند. اگر بگویند فلان مسلمان در جنگی که مثلا در روم یا در ایران کرد، آن قدر شهامت و ایمان نشان داد؛ آن قدر دلیل بر حقانیت پیغمبر نیست تا بگویند فرزند پیغمبر چنین کرد. چون همیشه خاندان یک نفر از هر کس دیگر سوء ظن و بدگمانیش به او بیشتر است ولی این که خاندان پیغمبر را در نهایت صفا و ایمان می بینیم، بهترین گواه بر صدق پیغمبر است. هیچ کس مانند علی، مومن به پیغمبر و فدایی پیغمبر نیست. این خود، اول دلیل بر صدق پیغمبر است. حسین جلوه می کند. پیغمبر متجلی می شود. آن چیزهایی که بشر همیشه به زبان می آورد ولی در عمل او کمتر دیده می شود، در وجود حسین دیده می شود. چه طور روح بشر (می تواند) این مقدار شکست ناپذیر باشد؟ سبحان الله. بشر به کجا می رسد. روح بشر چقدر شکست ناپذیر است که بدنش قطعه قطعه می شود، جوانانش جلوی چشمش تکه تکه می شوند، در منتهی درجه تشنه می شود که حتی به آسمان نگاه می کند، به نظرش تیره و تار است. خاندانش اسیر می شوند، هر چه دارد از دست داده است ولی یک چیز برای او باقی مانده و آن روحش است. هرگز روحش شکست نمی خورد شما یک چنین صحنه نمایشی از فضائل انسانیت در غیر کربلا نشان دهید که به جای کربلا از آن حادثه یاد کنیم.

پس چنین حادثه ای را باید زنده نگهداریم. حادثه ای که در آن یک جمعیت هفتاد و دو نفری از نظر روحی یک جمعیت سی هزار نفری را شکست دادند. چه طور شکست دادند؟ اولا با این که اینها در اقلیت بودند و کشته شدنشان قطعی بود، یک نفر از این ها به دشمن ملحق نشد اما از آن سی هزار نفر به این ها ملحق شدند. یکی از آنها، سردارشان حربن یزید ریاحی و سی نفر دیگر. این دلیل بر آن است که از نظر روحی اینها بردند و آنها باختند. لشکریان عمر سعد در کربلا از جنگ تن به تن پرهیز داشتند. اول حاضر شدند. چند نفر که با اصحاب حسین مبارزه کردند، آن قدر به آن ها نیروی روحی دادند که عمر سعد دستور داد جنگ تن به تن نکنند.

 

 به تصویر کشیدن عصر روز عاشورا 

وقتی که اباعبدالله به میدان آمد در چه وقتی بود؟ عصر روز عاشورا است. تا ظهر هنوز عده ای از اصحاب بودند که نماز هم خواندند. از صبح تا عصر تلاش کرده و بدن هر یک از اصحابش را غالبا خودش آورده و در خیمه شهدا گذاشته است. خودش به بالین یارانش آمده، اهل بیتش را خود تسلی داده است. گذشته از همه این ها، داغ هایی است که دیده است. آخرین کسی که به میدان می آید خودش است. خیال کردند که در چنین شرایطی می توانند با حسین مبارزه کنند. هر کسی که جلو آمد لحظه ای مهلتش نداد. فریاد عمر سعد بلند شد که مادرتان به عزایتان بنشیند، به مبارزه کی رفته اید؟ "هذا ابن قتال العرب" این پسر جنگنده عرب است، پسر علی بن ابی طالب است "والله نفس ابیه بین جنبیه" به خدا روح پدرش علی در کالبد اوست. به جنگ او نروید.

این علامت شکست بود یا نه؟ سی هزار نفر با مردی تنها و غریب، که آن همه مصیبت دیده، و زحمت کشیده، و تلاش کرده، هم تشنه است و هم گرسنه، جنگ تن به تن کردند و شکست می خورند و عقب نشینی می کنند. نه تنها در مقابل شمشیر اباعبدالله شکست خوردند، که در برابر منطقش نیز شکست خوردند. اباعبدالله در روز عاشورا قبل از شروع جنگ دو سه بار خطابه خواندند. واقعا خود آن خطابه ها عجیب است! کسانی که اهل سخن هستند می دانند که ممکن نیست انسان در حال عادی بتواند سخن عالی بگوید که در حد اعلای اوج باشد. روح بشر باید به اهتزاز بیاید. مخصوصا اگر سخن از نوع مرثیه باشد، دل انسان باید خیلی سوخته باشد، تا یک مرثیه خوب بگوید. اگر بخواهد غزل بگوید باید سخت دچار احساسات عشقی باشد تا غزل خوبی بگوید. اگر بخواهد حماسه بگوید باید سخت احساسات حماسی داشته باشد تا یک سخن حماسی بگوید. این است که خطبه های اباعبدالله اثر گذار می شوند؛ مخصوصا یکی از آن خطبه هایی که در روز عاشورا ایراد می کند و از مفصل ترین خطبه هاست که امام برای خواندن آن از اسب پیاده شد و برای این که می خواست که یک جای مرتفع تری باشد تا صدایش بهتر برسد، بر بالای شتر رفت و فریاد زد که "تبالک ایتها الجماعه و ترحاحین فصو حتمونا واجفین" و یکبار، دوبار، سه بار صحبت کرد. عمر سعد بر لشکریان خود ترسید که مبادا نطق حسین اینها را تحت تاثیر قرار دهد. نوبت بعد که اباعبدالله شروع به صحبت کرد، از آنجا که روحشان شکست خورده بود، عمر سعد دستور داد فریاد کنید و بدهانتان بزنید که صدای حسین را کسی نشنود. آیا این علامت شکست نیست؟ آیا این علامت پیروزی حسین نیست؟ بشر اگر با ایمان باشد، موحد باشد، اگر با خدا پیوند داشته باشد، اگر به آن دنیا ایمان داشته باشد، اگر دارای نفس مطمئنه باشد، یک تنه بیست هزار، سی هزار نفر را از نظر روحی شکست می دهد. آیا این برای ما نباید درس باشد؟ نمونه این ها را کجا پیدا می کنید؟ چه کسی را در دنیا پیدا می کنید که در شرایطی مثل شرایط حسین بن علی قرار بگیرد و دو کلمه از آن خطابه او را بتواند بخواند؟ دو کلمه از خطابه زینب سلام الله علیها را در دروازه کوفه بخواند؟

اگر گفتند این عزا را احیا کنید، زنده نگهدارید، برای اینست که این نکته ها را بفهمیم و دریابیم و عظمت حسین را درک کنیم؛ و اگر اشکی می ریزیم از روی معرفت باشد. معرفت حسین ما را بالا می برد. ما را انسان می کند، ما را اهل حق و حقیقت می کند، اهل عدالت می کند، یک مسلمان واقعی می کند، مکتب حسین مکتب انسان سازی است. نه مکتب گنهکار سازی. حسین سنگر عمل صالح است، نه سنگر گنهکاری. پس فلسفه این که گفته اند عزای حسین بن علی را زنده نگهدارید، اینست.

نوشته اند در صبح روز عاشورا همین که نماز صبح را با اصحابش خواند، برگشت و به اصحابش فرمود: اصحاب من آماده باشید. مردن جز پلی که شما را از دنیایی به دنیای دیگر عبور می دهد، نیست. از یک دنیای بسیار سخت به یک دنیای بسیار عالی و شریف و لطیف عبور می دهد. این سخنش بود، اما عملش را ببینید. این سخن را کسانی که وقایع نگار بوده اند، گفته اند. حتی حمیدبن مسلم که وقایع نگار عمرسعد است، این قضیه را گفته است. می گوید من از حسین بن علی تعجب می کنم که هر چه شهادتش لحظه به لحظه نزدیک تر و کار بر او سختتر می‌شد، چهره اش بر افروخته تر می گردید. مثل آدمی که به وصل نزدیک می شود. حتی می گوید در آن لحظات آخر رفتم سراغ حسین بن علی علیه السلام، هنگامی که سر مقدسش را آن لعین ازل و ابد از بدن جدا کرده بود. چشمم که به حسین افتاد، آن بشاشیت و روشنی چهره اش، آن چنان مرا گرفت که مردنش را فراموش کردم. "لقد شغلنی نور وجهه عن الفکره فی قتله".

 نوشته اند ابا عبدالله در حملات خود، نقطه ای را در میدان، مرکز قرار داده بود و مخصوصا نقطه ای را انتخاب کرده بود که نزدیک خیام حرم باشد. به دو منظور: یکی این که می دانست دشمنان چقدر نامرد و غیر انسانند و این مقدار حمیت ندارند که لااقل بگویند ما با حسین طرف هستیم، پس متعرض خیمه ها نشویم. می خواست که تا جان در بدن دارد، تا این رگ گردنش می جنبد، کسی متعرض خیام حرمش نشود. منظور دیگر این که می خواست تا زنده است اهل بیتش بدانند که او زنده است. نقطه ای را مرکز قرار داده بود که صدای حضرت به آن ها می رسید. وقتی که برمی گشت و در آن نقطه می ایستاد، فریاد می کرد: "لا حول ولا قوه الابالله العلی العظیم". وقتی که فریاد حسین علیه السلام بلند می شد اهل بیت سکونت خاطری پیدا می کردند. امام به اهل بیت فرموده بود تا من زنده هستم از خیمه ها بیرون نیایید. این حرف ها را باور نکنید که اهل بیت دائما بیرون می دویدند، ابدا؛ دستور آقا بود که تا من زنده هستم شما در خیمه ها باشید. حرف سستی از دهانتان بیرون نیاید که اجر شما زایل شود، مطمئن باشید که عاقبت شما خیر است، نجات پیدا می کنید، خداوند دشمنان شما را به زودی عذاب خواهد داد. آن ها اجازه نداشتند و بیرون هم نمی آمدند.

اهل بیت امام هنوز انتظار آمدن او را داشتند. در آن زمان اسب های عربی را برای میدان جنگ تربیت می کردند، چون اسب حیوان تربیت پذیری است. وقتی که صاحب آن کشته می شد، عکس العمل های خاصی از خود نشان می داد. اهل بیت اباعبدالله، در داخل خیمه بودند، منتظر بودند تا شاید یک بار دیگر جمال آقا را زیارت کنند، یک مرتبه صدای اسب اباعبدالله بلند شد اهل بیت به در خیمه آمدند خیال کردند آقا آمده است، یک وقت دیدند اسب آمده در حالی که زین آن واژگون است. اینجا بود که اولاد و خاندان اباعبدالله، فریاد واحسینا وامحمدا را بلند کردند و دور اسب را گرفتند (نوحه سرایی طبیعت بشر است، انسان وقتی درد دل خود را می گوید به صورت نوحه سرایی می گوید. آسمان را مخاطب قرار می دهد، حیوانی را مخاطب قرار می دهد، انسان دیگری را مخاطب قرار می‌دهد). هر یک از افراد خاندان اباعبدالله به نحوی نوحه سرایی کردند. آقا به آن ها فرموده بود تا من زنده هستم حق گریه کردن ندارید، من که مُردم، نوحه سرائی کنید. در همان حال شروع به گریستن کردند. نوشته اند حسین بن علی علیه السلام دختری دارد به نام سکینه خاتون که خیلی هم این دختر را دوست می داشت. بعد هم یک زن ادیبه عالمه ای شد و زنی بود که همه علما و ادبا برای او اهمیت و احترام قائل بودند. اباعبدالله خیلی این طفل را دوست می داشت. او هم به آقا فوق العاده علاقه مند بود، نوشته اند این بچه به صورت نوحه سرایی جمله هایی گفت که دل های همه را سوزاند.

به حالت نوحه سرائی، اسب را مخاطب قرار داد که:" یا جواد ابی هل سبی ان قتل عطشانا"؛ ای اسب پدرم، پدر من وقتی که رفت تشنه بود، آیا او را سیراب کردند یا با لب تشنه شهید کردند؟ "هل سبی ابی ان قتل عطشانا"؛ این در چه وقت بود؟ در وقتی که ابا عبدالله از روی اسب به روی زمین افتاده بود. منبع تبیان  ادامه دارد


 
 
تحریفات عاشورا (5)
نویسنده : amir bakhtiary - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ،۱۳٩٠
 

 رسالت علما و مردم

 در قسمت‌های پیشین مقالات تحریفات واقعه عاشورا به این مباحث پرداختیم:

1-معنای تحریف و انواع آن .

2-ذکر برخی از تحریفاتی که در خصوص واقعه تاریخی عاشورا صورت گرفته است .

3-عوامل تحریف، اسباب و موجباتی که منجر به تحریف می شوند به طور عام و عوامل خاصی که در این حادثه تاریخی دخالت داشته اند.

و در این قسمت از مقاله به مسئله مهمی می پردازیم که بسیار حائز اهمیت می باشد:

4-وظیفه مردم و علما در برابر این تحریف ها.

به طور قطع و یقین در این حادثه بسیار بزرگ تاریخی تدریجا تحریفاتی در طول زمان پیدا شده است. و بدون شک در اینجا وظیفه ای هست که باید با این تحریفات مبارزه کرد بلکه به تعبیر بهتر، اگر بخواهیم از خودمان ستایش کنیم و تعبیر احترام آمیزی درباره خودمان به کار ببریم، باید بگوییم که نسل  ما رسالتی برای مبارزه با این تحریفات دارد.

در این عصر ما وظیفه سنگینی داریم، با حادثه تحریف شده که نمی شود به مردم خدمت کرد. ما و شما بزرگترین وظیفه ای که داریم این است که ببینیم چه تحریف‌هایی در تاریخ ما شده است. بررسی نماییم که در تاریخ ما، که سند اخلاقی و سند تربیت اجتماعی ما است و باید از آن‌ها درس بیاموزیم، مانند حادثه تاریخی عاشورا، چه تحریفاتی رخ داده است؟ باید این تحریفات شناسایی و با آن‌ها مبارزه شود.

 در تحریفات عاشورا مسئول کیست؟ 

ولی قبل از آن که این وظیفه و این رسالت را چه برای علما (به تعبیر دیگر خواص) و چه برای توده مردم (به تعبیر دیگر عوام) عرض کنم، مقدمتا ذکر دو مطلب لازم است .

1-با دقت نظر در گذشته در یابیم که مسئول این تحریفات چه کسانی هستند. آیا خواص و علما مسوول این تحریفاتند یا توده و عوام الناس؟ این که امروز وظیفه چیست و وظیفه کیست، یک مطلب است، و در گذشته مقصر و مسوول که بوده است، مطلب دیگری است. معمولا در این گونه قضایا علما به گردن عوام می اندازند و عوام به گردن علما. علما می گویند تقصیر عوام الناس است، تقصیر جهالت این مردم است. به قدری مردم جاهل و نادان و نالایق و ناشایسته اند که شایسته دریافت حقایق نیستند! من از مرحوم آیت الله صدر اعلی الله مقامه شنیدم که تاج نیشابوری در منبر حرف‌های مفت می گفت، کسی به او اعتراض کرد که این حرف‌ها چیست، در این اجتماعات چرا دو کلمه حرف حساب نمی زنی؟ گفت مردم لایق نیستند! بعد هم با یک دلیلی به اصطلاح ثابت کرد.

مردم عوام، یعنی توده مردم، منطقی در برابر خواص دارند و این منطق را اغلب به کار می برند. می گویند: ماهی از سر گنده گردد نی ز دم. علما به منزله سر ماهی هستند و ما دم ماهی. ولی حقیقت این است که در این تقصیر و در این مسوولیت هم خواص مسوولند و هم عوام. این را بدانید که عامه مردم و توده مردم هم در این مسایل شریکند. در این جور مسایل این توده مردم هستند که حقایق کشی می کنند و خرافات را اشاعه می دهند.

حدیث معروفی است که شخصی از امام صادق علیه السلام در ذیل آیه شریفه "و منهم امییون لایعلمون الکتاب الامانی" سوال می کند (خدا از عوام یهود در آنجا انتقاد می کند، با این که خدا عوام را بی سواد، امی، درس ناخوانده معرفی می کند، در عین حال از همین عوام در قرآن انتقاد می کند و اینها را مسوول می شناسد.) که آقا علمای یهود مسوول بوده اند درست، عوام چه مسوولیتی دارند؟ این ها عوام بودنشان عذرشان است! (حدیث، مفصل است) امام فرمود این جور نیست، مسائلی هست که احتیاج به درس خواندن دارد، فقط درس خوانده ها آن را درک می کنند، درس ناخوانده ها درک نمی کنند.

با دقت نظر در گذشته دریابیم که مسئول این تحریفات چه کسانی هستند. آیا خواص و علما مسوول این تحریفاتند یا توده و عوام الناس؟ این که امروز وظیفه چیست و وظیفه کیست، یک مطلب است، و در گذشته مقصر و مسوول که بوده است، مطلب دیگری است. معمولا در این گونه قضایا علما به گردن عوام می اندازند و عوام به گردن علما. علما می گویند تقصیر عوام الناس است، تقصیر جهالت این مردم است. به قدری مردم جاهل و نادان و نالایق و ناشایسته اند که شایسته دریافت حقایق نیستند!

در اینجا می توان گفت عوام مسئول نیستند چون درس خوانده نیستند. گو این که گاهی عوام مسئولیتشان این است که چرا درس نمی خوانند؟ این هم یک منطقی است. اما بعضی از مسایل هست که بشر به فطرت سلیم، آن ها را درک می کند که دیگر مدرسه و کتاب و معلم نمی خواهد، بلکه سلامت عقل کافی است. سپس امام مثال زد. فرمود: عالمی مردم را به زهد و تقوا دعوت می کند، ولی در عین حال برخلاف زهد و تقوا عمل می کند! توبه فرما باشد، اما توبه فرمایان خود، توبه کمتر کنند و مردم عوام هم این ها را می بینند که می گویند و بر ضد گفته خودشان عمل می کنند! امام فرمود آیا باید درس خوانده و معلم دیده باشد و کلاس طی کرده باشد تا بفهمد که چنین آدمی لایق پیروی نیست؟ عوام این ها را به چشم خودشان می دیدند (قوم یهود) و به عقل خودشان درک می کردند که از چنین کسانی نباید پیروی کرد معذلک پیروی می کردند، پس مسوولند.

بر اساس روایت پیغمبر اکرم صلوات الله علیه که "انما الاعمال بالنیات لکل امرء ما نضی"؛ عمل، به نیت بستگی دارد. اگر انسان کاری انجام دهد چه خوب و چه بد، اما آن کار بدون قصد و نیت انجام شده باشد، اگر بد است مسوول نیستید و اگر خوب است پاداش ندارید. عمل خوب بدون قصد و نیت هیچ اثری ندارد که متاسفانه در جریان عاشورا این مسئله بسیار تحریف شده است که اگر کسی در دستگاه امام حسین بدون نیتی کاری انجام دهد مستحق پاداش می شود. و یا گناهانش آمرزیده می شود. در حالی که گناهان انسان را فقط توبه پاک می کند. "ان الحسنات یذهبن السیئات"؛ کار نیک است که اثر کار بد را می برد. اما کار بدون اختیار این چنین نیست. و ما متاسفانه از همین فطرت خدادادی خود هرگز استفاده نمی کنیم.

در بعضی از کتاب ها نوشته اند یک نفر دزد که راه را بر مردم می گرفت و آن ها را می کشت، یک روز اطلاع پیدا کرد که قافله زواری در راه کربلا است. آمد سر گردنه ای کمین کرد برای این که راه را بر زوار امام حسین ببندد و مالشان را بدزدد و اگر لازم شد آن ها را بکشد. منتظر بود تا قافله برسد که ناگهان کنار راه خوابش برد، قافله آمد، رد شد و او بیدار نشد. در همین حال صحنه قیامت را خواب دید که او را به جهنم می برند. چرا به جهنم می برند؟ چون کوچکترین عمل صالح در نامه عملش نیست، هر چه هست گناه است، هر چه هست جنایت است. او را تا لبه پرتگاه جهنم بردند ولی جهنم او را نپذیرفت و برگشت! چرا نپذیرفت؟ چون این مرد سر راهی خوابیده بود که در آن جا قافله زوار امام حسین علیه السلام عبور می کرد و گرد زوار بر تن و لباس او نشسته بود، بدون این که خودش قصدی داشته باشد، بلکه قصد کشتن این زوار را داشته است، قصد بردن مال این ها را داشته است، ولی علیرغم گفته پیغمبر که "انما الاعمال بالنیات لکل امرء ما نضی"، این عمل بدون اختیار، تمام گناهانش را محو کرد که "فان النار لیس تمس جسما علیه غبار زوار الحسین"؛ از جنبه شعری خیلی خوب است اما از جنبه مکتب امام حسین علیه السلام اصلا صحیح نیست.

2-مطلب دومی خطراتی است که در این تحریفات وجود دارد. انواع تحریف ها در واقعه تاریخی عاشورا را به دست آوردیم، عوامل تحریف را هم شناختیم. ممکن است کسی بگوید مگر تحریف چه عیبی دارد؟ چه ضرری دارد؟ چه خطری دارد؟ باید در پاسخ گفت خطر تحریف فوق العاده زیاد است. تحریف ضربه غیرمستقیمی است که از ضربه مستقیم کاری‌تر است. یک کتاب که تحریف می شود (چه تحریف لفظی، چه تحریف معنوی) اگر کتاب هدایت باشد، تبدیل به کتاب ضلالت می شود؛ اگر کتاب سعادت باشد، تبدیل به کتاب شقاوت می شود. اساسا تحریف حقیقت را به کلی عوض می کند. نه تنها بدون خاصیت می کند بلکه اثر معکوس می بخشد.

هر چیزی آفتی متناسب با خودش دارد. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: "آفة الدین ثلاثة؛ فقیه فاجر، امام جائر، مجتهد جاهل"؛  سه چیز آفت دین است:

1-دانشمند بد عمل، فاسق و فاجر،

2-زعیم و پیشوای ستمکار،

3-مقدس نادان.

پیغمبر اکرم این‌ها را به عنوان آفت های دین می شمرد. همان طور که جمادات، نباتات و حیوانات آفت‌های مخصوص به خود دارند، بدن انسان هم آفت های مخصوص به خود دارد، دین، آیین و مسلک هم آفت مخصوص به خود دارند. تحریف، که به وسیله دو صنف از آن سه صنفی که پیغمبر اکرم فرمود (فقیه فاجر- عالم بد عمل و فاسق و مقدس نادان) ایجاد می شود، آفت دین است و دین را می خورد. تحریف، دین را از بین می برد.

علی علیه السلام، شخصیتی به این عظمت، در نظر بعضی از ما مردم یک شخصیت تحریف شده عجیبی است. بعضی از مردم علی را فقط و فقط به پهلوانی می شناسند و بس! گاهی به وسیله اشخاص بسیار مغرض عکس‌هایی از علی(ع) منتشر می شود که شمشیری مانند زبان مار که دو زبانه دارد در دست اوست و بازوها و قیافه ای برای ایشان درست می کنند و نقاشی می کنند که معلوم نیست از کجا به دست آورده اند. اصلا عکس و مجسمه علی و پیغمبر قطعا در دنیا نبوده است. یک قیافه های عجیبی که انسان باور نمی کند این همان علی عادل است، این همان علی‌ای است که شب ها از خوف خدا می گریسته است. چون سیمای یک عابد و مجتهد، سیمای کسی که شب ها استغفار می کرده است، سیمای یک حکیم و قاضی و ادیب، سیمایی متین و قابل توجه است.

ممکن است کسی بگوید مگر تحریف چه عیبی دارد؟ چه ضرری دارد؟ چه خطری دارد؟ باید در پاسخ گفت خطر تحریف فوق العاده زیاد است، تحریف ضربه غیرمستقیمی است که از ضربه مستقیم کاری‌تر است. یک کتاب که تحریف می شود (چه تحریف لفظی، چه تحریف معنوی) اگر کتاب هدایت باشد، تبدیل به کتاب ضلالت می شود؛ اگر کتاب سعادت باشد، تبدیل به کتاب شقاوت می شود. اساسا تحریف حقیقت را به کلی عوض می کند. نه تنها بدون خاصیت می کند بلکه اثر معکوس می بخشد.

  تحریف در مورد امام سجاد علیه السلام 

تحریف دیگری که مخصوص ما ایرانی ها است این است که به امام چهارم علیه السلام می گوییم امام زین العابدین بیمار! غیر از زبان فارسی در جای دیگر این کلمه بیمار را به دنبال اسم امام زین العابدین نمی بینیم. در زبان عربی چنین کلمه ای نیست. ایشان القاب زیادی دارند، السجاد و ذوالثفنات، از القاب ایشان است. آیا شما در دنیا کتابی پیدا می کنید که لقبی به زبان عربی به امام داده باشند که مفهوم بیمار را برساند؟! امام زین العابدین تنها در ایام حادثه عاشورا (بگویم تقدیر الهی بود برای این که باید این امام زنده می ماند و نسل امام حسین از این طریق محفوظ می ماند) بیمار بودند و همان بیماری سبب نجات ایشان شد. چند بار تصمیم گرفتند امام را بکشند اما چون بیماری ایشان شدید بود، گفتند: چرا او را بکشیم؟ او دارد می میرد. در دنیا چه کسی هست که در عمرش بیمار نشده باشد؟ در غیر این چند روز ببینید؟ آیا یک جا نوشته اند که امام زین العابدین بیمار بود؟! ولی ما امام زین‌العابدین را به صورت یک بیمار مریض زرد رنگ تب داری که همیشه عصا به دستش است و کمر خم کرده و راه می رود و آه می کشد، ترسیم کرده ایم!!

همین دروغ، همین تحریم سبب شده است که بسیاری از اشخاص آه بکشند، ناله بکنند، خودشان را به موش مردگی بزنند تا مردم آن‌ها را احترام کنند و بگویند آقا را ببینید درست مانند امام زین العابدین بیمار است، این تحریف است. امام زین العابدین(ع) با امام حسین(ع) هیچ فرقی نداشته است. با امام باقر(ع) و امام صادق (ع)از نظر مزاج و بنیه هیچ فرقی نداشت. امام بعد از حادثه کربلا چهل سال زنده بودند. مانند همه سالم بودند، چرا بگوییم امام زین العابدین بیمار؟!

پس اجمالا دانستیم که خطر تحریف چقدر زیاد است. تحریف ضربه غیرمستقیم است، از پشت خنجر زدن است. نسل یهودیان در جهان قهرمان تحریفند. هیچ کس به اندازه این‌ها در تاریخ جهان تحریف، نکرده است، و به همین دلیل هیچ کس به اندازه این‌ها به بشریت ضربه نزده است، و حقایق را قلب و بدعت‌ها ایجاد نکرده است.

  رسالت و وظیفه ما 

در این عصر ما وظیفه سنگینی داریم، با حادثه تحریف شده که نمی شود به مردم خدمت کرد. ما و شما بزرگترین وظیفه ای که داریم این است که ببینیم چه تحریف‌هایی در تاریخ ما شده است، چه تحریف‌هایی در نقاشی شخصیت‌ها و بزرگان ما شده است؟! چه تحریف‌هایی در قرآن شده است. البته تحریف در قرآن به صورت تحریف لفظی نیست، یعنی در قرآن نه یک کلمه کم شده و نه زیاد شده است، بلکه تحریف در قرآن به صورت تحریف معنوی است که خطر تحریف معنوی کمتر از خطر تحریف لفظی نیست. تحریف معنوی قرآن یعنی چه؟ یعنی تفسیر غلط، توجیه غلط . بررسی نماییم که در تاریخ ما، که سند اخلاقی و سند تربیت اجتماعی ما است و باید از آن‌ها درس بیاموزیم، مانند حادثه تاریخی عاشورا، چه تحریفاتی رخ داده است؟ باید این تحریفات شناسایی و با آن‌ها مبارزه شود.

  وظایف علمای امت 

وظایفی که علمای امت دارند چیست؟ وظایف عامه و توده مردم چیست؟

 عالم، نقطه انحرافش در این است که همیشه خودش را در مقابل مردم با یک سلسله نقاط ضعف و عیوب‌ می بیند. نقاط ضعف روحی و اخلاقی و اجتماعی در افراد یک نوع بیماری است. در بیماری‌های جسمانی، خود بیمار معمولا بیماری خود را احساس می کند و دنبال معالجه می رود. ولی در بیماری‌های روحی آنچه که کار را مشکل می کند این است که شخص، بیمار است ولی خود متوجه نیست که بیمار است! بلکه برعکس، آن بیماری را به عنوان سلامت می پذیرد! به بیماریش علاقه دارد! چنین نیست که افراد، نقاط ضعف خودشان را به عنوان نقطه ضعف بشناسند و به عنوان نقطه ضعف قبول کنند. بلکه آن‌ها را نقطه قوت در خود می دانند!

این عالم است که می فهمد نقاط ضعف اجتماعش چیست. عالم که در مقابل نقاط ضعف اجتماع قرار می گیرد، دو حالت دارد:

1-با نقاط ضعف مردم مبارزه می کند. این را مصلح می گویند، مُصلح یعنی کسی که با نقاط ضعف مردم مبارزه می کند. غالبا مردم چنین فردی را دوست نمی دارند!

2- "عالم" مبارزه کردن با نقاط ضعف مردم را کار سخت و مشکلی می بیند. مبارزه کردن با نقاط ضعف مردم نه تنها منفعت ندارد که ضرر هم دارد؛ از نقاط ضعف مردم استفاده می کند! اینجاست که مصداق فقیه فاجر می شود.

پیغمبر اکرم فرمود آفت دین سه چیز است که یکی از آن‌ها فقیه فاجر است.

مثلا در همین مساله واقعه تاریخی عاشورا، عامه مردم در موضوع عزاداری امام حسین علیه السلام دو نقطه ضعف دارند. ما با این دو نقطه ضعف چه کنیم؟

الف- یکی آن است که معمولا موسس یا موسسین و صاحبان مجالس، چه آن‌هایی که در مساجد و چه آن‌هایی که بالخصوص در منازلشان مجلسی برپا می کنند، در حدودی که من تجربه دارم (استثنا ندارد) آن چیزی را که می‌خواهند ازدحام جمعیت است! اگر جمعیت ازدحام کند راضی است، اگر ازدحام نکند راضی نیست! این نقطه ضعف است. این جلسات برای این نیست که جمعیت ازدحام کند. مگر ما می خواهیم سان ببینیم؟ هدف، آشنا شدن با حقایق است، مبارزه کردن با تحریفات است. این یک نقطه ضعف است که گوینده در مقابل آن قرار می گیرد. آیا با این نقطه ضعف مبارزه کند یا از این نقطه ضعف مانند تاج نیشابوری استفاده کند! اگر بخواهد با این نقطه ضعف مبارزه کند، و حقایق را به مردم بگوید، و با تحریفات مبارزه کند، با هدف صاحب مجلس و هدف مستمعین که از جمع شدن دور یکدیگر و شلوغ شدن خوششان می آید، ناسازگار است. اگر هم بخواهد از این نقطه ضعف استفاده کند، فقط در فکر این است که چه کار کنم تا جمعیت، بیشتر جمع شود. اینجاست که یک عالم بر سر دو راهی قرار می گیرد، حالا که این‌ها احمق هستند، و چنین نقطه ضعفی دارند، من هم از این نقطه ضعف آنها بهره برداری کنم و یا علیرغم وجود این نقطه ضعف، با آن مبارزه کنم و به دنبال حقیقت بروم؟

ب- نقطه ضعف دومی که در مجالس عزاداری موجود است و بیشتر از ناحیه عوام الناس است، مسئله «شور و واویلا» به پا شدن است. منبری در آخر منبرش حتما باید ذکر مصیبت گوید و در این ذکر مصیبت هم مردم اشک بریزند، که تنها به این موضوع ختم نمی شود و واعظ باید حقایق را کتمان کرده و لعنت خدا را برای خود بخرد چرا که اشک در آوردن با تحریف همراه می شود. قرآن کریم فرموده است:

"ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یعلهم الله و یلعنهم لاعنون"؛ آن دانایانی که حقایقی را که ما گفته ایم، می دانند، ولی کتمان می کنند و اظهار نمی کنند، لعنت خدا و لعنت هر لعنت کننده ای بر آن ها باد.

وظیفه علما در دوره ختم نبوت مبارزه با تحریف است. خوشبختانه ابزار این کار در دست است و در میان علماء افرادی بوده‌اند که با این نقاط ضعف مبارزه کرده و می کنند. به طور مثال مرحوم حاجی نوری (رضوان الله علیه)، کتاب "لولو و مرجان" را در زمینه حادثه عاشورا به نگارش در آورده است و خود نوعی مبارزه با تحریف می باشد که همان قیام و وظیفه مقدسی است که آن مرد بزرگ انجام داده است.

این وظیفه علماست که در این موارد حقایق را بدون پرده به مردم بگویند ولو مردم خوششان نیاید. وظیفه علما است که با اکاذیب مبارزه کنند، وظیفه علماست که مشت دروغ گویان را باز کنند. در باب غیبت فقها، در مواردی استثنا کرده اند. یکی از موارد استثنایی غیبت که همه علمای بزرگ مرتکب این غیبت شده اند و آن را لازم بلکه احیانا واجب می دانند، غیبت واجب، و جرح راوی است. یعنی چه؟ پیغمبر اکرم فرمود:" اذا ظهره البدع فعلی العالم ان یظهر علمه و الا فعلیه لعنة الله" آنجا که در دین بدعت‌ها و دروغ ها ظاهر می شود، که در دین نیست، برعهده دانایان است که حقایق را بگویند ولو مردم خوششان نیاید. اگر کسی حدیثی نقل کرد و مطلبی را گفت ما باید فورا آن را قبول کنیم؟ باید تحقیق کرد که او چگونه آدمی است، آیا راستگو است یا دروغگو؟ اگر در زندگی این آدم یک نقطه ضعفی را کشف کردید، اگر عیب و نقص و دروغی را یافتیم بر ما نه تنها جایز است بلکه لازم است که در متن کتاب‌ها، این آدم را رسوا کنیم. این کار یعنی جرح. با این که غیبت است، و غیبت جایر نمی باشد، ولی در اینجا که تحریف و قلب حقایق است، باید او را رسوا کنیم.

یک عالم ممکن است در یک زمینه، بزرگ هم باشد، مانند ملا حسین کاشفی که خیلی مرد ملایی بوده است! اما در کتاب روضه الشهدایش دروغ آمده است! نوشته است ابن زیاد پنجاه خروار زر سرخ به عمر سعد داد که آمد کربلا و دست به این کار زد! هر کس بشنود می گوید پسر عمر سعد خیلی هم تقصیر نداشته است؛ پنجاه خروار طلا را به هر کس بدهند دست به این کار می زند.

در مورد ملاآقای دربندی اتفاق نظر است که آدم خوبی بوده است. حتی مرحوم حاجی نوری که از کتابش انتقاد می کند و به حق هم انتقاد می کند، می گوید مرد خوبی بوده است. واقعا نسبت به امام حسین علیه السلام مرد مخلصی بوده است. نوشته اند هر وقت نام امام حسین را می شنید اشکش جاری می شد، فقه و اصول را هم به خوبی می دانسته است. خودش خیال می کرد که از فقهای درجه اول است، ولی از فقهای درجه دوم و سوم به شمار می رود. کتابی نوشته به نام خزائن که یک دوره فقه است و چاپ هم شده و معاصر با صاحب جواهر است. به صاحب جواهر گفت اسم کتاب شما چیست؟ گفت "جواهر". اسم کتاب خودش خزائن بود، به صاحب جواهر گفت از این جواهر شما در خزائن ما بسیار است. اما کتاب جواهر تا به حال ده بار چاپ شده است و هیچ فقیهی نیست که از این کتاب استفاده نکند، هیچ فقیهی نیست که خودش را نیازمند به این کتاب نبیند. ولی کتاب خزائن که یک دوره چاپ شد، بعد از آن احدی به سراغ آن نرفت! قیمت آن با این که کتاب هزار صفحه ای است، همان قیمت کاغذش بیشتر نیست. این مرد با این که مرد عالمی است ولی اسرار الشهاده را نوشته که به کلی حادثه کربلا را تحریف کرده است! کتابش مملو از دروغ است! حال به خاطر این که یک عالم بوده، با تقوا بوده و مخلص امام حسین بوده است، ما باید درباره اش سکوت کنیم؟

منبع:تبیان


 
 
کلمات قصار امام حسین (ع) :
نویسنده : amir bakhtiary - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ،۱۳٩٠
 

:: هر کس خدا را بپرستد و حق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .
:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نیز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.
:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .
:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن


 
 
مراکز خدماتی قاهان
نویسنده : amir bakhtiary - ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ امرداد ،۱۳۸۸
 

عموان

مسئول

شماره تلفن همرا

تلفن

اشپزهای قاهان

آقای  رضا    حاج بابائی

 

 

اشپزهای قاهان

آقای حاج محمد میر محمدعلی

 

 

اشپزهای قاهان

آقای مهدی       شجاعی

 

 

اشپزهای قاهان

حاج غلامعلی حاج بابائی

 

 

اشپزهای قاهان

آقای  رضا        شجاعی

 

02525343320

 

 

 

 

امام جماعت

حاج اقای          ابراهیمی

09127542050

 

امامزاده هادی قاهان

اقای حاج حسین شارعی

 

02525343366

 

 

 

 

بانک کشاورزی

 

 

02525343221

برقکار

آقای اکبر        محمدی 

 

 

برقکار

 

 

 

بنگاه معاملات ملکی

آقای                 شجاعی

 

02525343341

پاسگاه انتظامی

 

 

02525343434

پخش ونصب دستگاه تسویه آب

رضا                 رحمتی

09127587375

 

پست بانک

 

 

02525343333

تعاون روستائی

 

 

 

تعمیر گاه و تعویض روغن

آقای بهروز         جلیلی

09127261667

 

توزیع  نفت

آقای اکبر میر      صادقی

 

02525343246

جوشکاری

آقای حسین کربلائی امینی

09125205729

02525343239

جوشکاری

آقای عباس کربلائی امینی

 

 

جوشکاری

آقای امیر    عبدالصمدی

 

 

جوشکاری

آقای حسین باقری قاهانی

 

02525343803

جوشکاری اسکلت و اره برقی

اقای علی  کربلائی امینی

09124526612

02525353418

جوشکاری اسکلت در و پنجره

اقای عباس کربلائی امینی

09126528492

 

جهاد کشاورزی

آقای عباس    میر احمدی

09126514377

02525344444

حمل ونقل با خاور 

آقای سید    سعید جلیلی

09123067635

 

حمل ونقل با مینی بوس

ظهیر          ظهیرالدینی

09127570588

02525343240

حمل ونقل مسافر (اژانس)

آقای علی کربلائی امینی

09124526612

02525343609

حمل ونقل مسافر (اژانس)

آقای نقی   میرزا رضائی

 

02525343363

حمل ونقل مصالح باکامیون

پسرمیرزاقا    کامیون دار

09121554180

 

حمل ونقل میوه بانیسان

آقای حسین   میر رحیمی

 

02525343242

حمل ونقل میوه ومصالح

آقای صیف الله    باقری

09192802238

 

 

 

 

 

خانه بهداشت

آقای ابراهیم     فهیمی

 

02525343455

 

 

 

 

خدمات حمل و نقل بار و اره برقی

آقای صفر    محمد مرادی

 

02525343324

خدمات حمل و نقل بار

سید نورالدین   شریعتی

 

 

خدمات درمانگاه

سیدقاسم        شریعتی

 

02525343475

خدمات درمانگاه

اقای علی          گوزه گر

 

02525343332

خدمات ساختمانی  بنائی

آقای نقی     میرزارضائی

 

02525343478

خدمات ساختمانی  بنائی

  حاج تقی میرزارضائی

 

 

خدمات ساختمانی  بنائی

آقای حسین   محمد مرادی

 

 

خدمات ساختمانی  بنائی

آقای  علی   میرزارضائی

 

 

خدمات ساختمانی  بنائی

آقای  صمد     محمد یاری

 

02525343212

خدمات ساختمانی بنائی

آقای علی      محمد یاری

 

 

خدمات ساختمانی بنائی

آقای داود  محمد مرادی

 

02525343470

خدمات ساختمانی بنائی

آقای  امیر  میرزارضائی

 

 

خدمات ساختمانی بنائی

آقای احد      محمدیاری

 

 

خدمات ساختمانی بنائی

آقای رمضان محمد مرادی

09124511850

02525343584

خدمات نقاشی ساختمان

سید اکبر میرزارضائی

 

02525343405

 

 

 

 

دامپروری

آقای جواد  محمد یاری

 

02525343215

دامپروری

آقای رستم خان   نوروزی

 

02525343235

دامپروری

سید هاشم  میرشجاعی

 

02525343502

دامپروری

آقای عزت الهطاهری تبار

 

02525343258

 

 

 

 

دبیرستان پسرانه

حاج محمود     قاسمی

 

02525343331

دبیرستان دخترانه

خانم         ابوالحسنی

 

02525343282

 

 

 

 

دهیاری

علیرضا باقری  قاهانی

09122520493

02525343555

رنگ و ابزار الکتریکی

آقای     میر شجاعی

09124522603

02525343686

سازمان ابفا

اقای نوریفرهادخانی

 

 

سازمان برق

آقای             فهیمی

 

02525343636

سرویس دبیرستان

آقای سعید     وکیلی

 

02525343483

سرویس دبیرستان

آقای ابراهیم   منتظری

 

 

سرویس دبیرستان

آقای           فهیمی

 

 

 

 

 

 

شورای اسلامی روستا

اقای رمضان محمد مرادی

09124511850

02525343584

شورای اسلامی روستا

اقای حسین میر رحیمی

 

 

شورای اسلامی روستا

آقای محسن  باقری قاهانی

 

 

شورای حل اختلاف

حاج ناصر    باقری

 

02525343245

 

 

 

 

شیروانی کوب ها

آقای علیکربلائی امینی

09124526612

02525343226

شیروانی کوب ها

آقای اسداا...   رحمتی

09127508378

 

شیروانی کوب ها

حاج سید اعظیم میر طاهری

 

02525343231

شیروانی کوب ها

حاج آقای ابوالفضل    امینی

 

 

شیروانی کوب ها

آقای سید امین میر طاهری

 

02525343443

شیروانی کوب ها

آقای سید حسین شریعتی 

 

02525343243

 

 

 

 

شیشه بری

آقای مصطفی      شریعتی